<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522</id><updated>2012-02-17T07:02:34.490+03:30</updated><category term='صادق هدایت'/><category term='سیاست'/><category term='انتخابات'/><category term='پنجره'/><category term='طنز'/><category term='هم‌جنس‌گرایی'/><category term='هم‌‍پیمانان'/><category term='خاتمی'/><category term='خیمه'/><category term='فریاد'/><category term='نشریات دانشجویی'/><category term='قانون'/><category term='گروه 88'/><category term='داستان'/><category term='جنبش سبز'/><category term='کمیته انضباطی'/><category term='تجمع'/><category term='نقد'/><category term='usb امروز'/><category term='دروغ'/><category term='احمدی‌نژاد'/><category term='سینما'/><title type='text'>برگردان</title><subtitle type='html'>ابراهیم اسکافی</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>41</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-9153527826356712785</id><published>2009-12-25T00:59:00.001+03:30</published><updated>2009-12-25T00:59:25.214+03:30</updated><title type='text'>طرح امنیت اجتماعی در مجله‌ی همشهری جوان</title><content type='html'>&lt;div dir="ltr"&gt;اگر کسی از شما بپرسد که عقب‌مانده‌ترین مجله‌ی ایران کدام است، تردید نکنید که پاسخ قطعاً مجله‌ی «همشهری جوان» است. این مجله‌ی وابسته به شهرداری، به طرز ماهرانه و البته چندش‌آوری سعی می‌کند موهای روی صورت زن‌ها را پنهان ‌کند. در این شماره‌ی آخر، احتمالاً به این خاطر که به ماه محرم وارد شده‌ایم، عکس نویسندگان زنش را که معمولاً در صفحه‌ی یادداشت‌ها چاپ می‌کرد، حذف کرده است. این بندگان خدا حجاب‌شان از فاطمه رجبی هم سفت و سخت‌تر بود، چه می‌شود کرد بالاخره ماه محرم است، ملت مسلمان باید کم‌تر به گناه بیفتند. با این حال، جالب است که اصرار زیادی هم دارند که عکس هنرپیشه‌های مشهور را چاپ کنند. در این شماره (242) عکس ترانه علیدوستی (صص روی جلد،7،32،35)، گلشیفته فراهانی(ص13)، هدیه تهرانی (ص11) و مهناز افشار (ص56) دیده می‌شود که البته طراح مجله یکی یک پیشانی‌بند به همه‌ی آن‌ها هدیه کرده است تا خوانندگان هوس‌باز خدای نکرده در حین خواندن مجله به گناه نیفتند و استفاده‌ی غیرفرهنگی از مجله‌ی مقدس شهرداری نکنند. عکس مژگان شجریان (ص44)هم واقعاً با کارهای فوتوشاپی طراح مجله خیلی مسخره شده است. به او حق می‌دهم اگر به همین دلیل از مجله شکایت کند. هیچ زن عاقلی دستمال خاکستری به آن بزرگی روی کله‌اش نمی‌کشد تا بعد روی آن روسری سورمه‌ای بگذارد. طوری این دستمال را صاف و سفت کشیده‌اند که آدم فکر می‌کند این بنده‌ی خدا مادرزادی تاسِ تاس است. اگر با گیس مردم مشکل دارند، لااقل خود همان روسری را تا جلوی صورت می‌آوردند تا این قدر قیافه‌ی دختر مردم عجیب و غریب نشود. جالب توجه این است که در یک مورد چیزی هم به زیر صورت ترانه علیدوستی (ص32) اضافه کرده‌اند، نمی‌دانم برای این پوشش جدید چه اسمی باید بگذاریم، زیر چانه بند؟ گلوبند؟ از نظر مدیران این مجله گلوی زن هم جزء صور قبیحه محسوب می‌شود. گویا فقط قرص صورت زنان مجاز است. آن هم احتمالاً به این خاطر که اگر قرص صورت هم نباشد دیگر عکس‌ها قابل شناسایی نیستند. شاید اگر مشکل شناسایی زن‌ها به گونه‌ای حل می‌شد، برقع پوشش مناسب‌تری باشد. سردار قالیباف در جایی گفته بود که می‌خواهد جای خالی اصلاح‌طلبان را پر کند، با این وضعیت فکر کنم بیشتر دارد جای پرشده‌ی طالبان را می‌گیرد.  &lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-9153527826356712785?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/9153527826356712785/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=9153527826356712785' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/9153527826356712785'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/9153527826356712785'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/12/blog-post_25.html' title='طرح امنیت اجتماعی در مجله‌ی همشهری جوان'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-3339438174484758975</id><published>2009-12-13T12:22:00.001+03:30</published><updated>2009-12-13T12:22:06.767+03:30</updated><title type='text'>مؤتلفه و قانون اساسی</title><content type='html'>&lt;div&gt;در ضمیمهی روزنامهی اعتماد پنجشنبه 12 آذرماه، مصاحبهی جالبی با محمد نقی حبیبی، دبیر کل حزب مؤتلفه منتشر شده است. این مصاحبه بسیار جذاب و خواندنی است و باید به مصاحبهگران این روزنامه کیوان مهرگان و فاطمه استیری تبریک گفت. آقای حبیبی در این مصاحبه دائماً سعی میکند با متهم کردن طرف مقابل به بازجویی از پرسشها طفره برود، اما مصاحبهکنندگان به پرسشهای صریح خود ادامه میدهند و در میانهی این مصاحبه، دبیر کل حزب مؤتلفه رسوایی بزرگی به بار میآورد. ایشان اعتراف میکند که اصل 27 قانون اساسی را تا به حال ندیده است! جای شگفتی است که چرا این مسأله به تیتر اصلی مصاحبه بدل نشده است. این موضوع وقتی اهمیت پیدا میکند که به خاطر بیاوریم بسیاری از نامزدهای نمایندگی مجلس و دیگر مناصب به خاطر عدم التزام و اعتقاد به قانون اساسی رد صلاحیت میشوند و مؤتلفه همواره از عملکرد شورای نگهبان دفاع میکند و اکنون دبیر کل این حزب میگوید بخشی از این قانون اساسی را اصلاً ندیده است. قاعدتاً وقتی بخشی از قانون اساسی را نمیدانید نه به آن اعتقاد دارید و نه التزام! حالبتر این است که حزب مؤتلفه در این مصاحبه و موارد دیگر همواره مخالفان را به عدم قانونگرایی متهم میکند. عجیب است که کسانی که خودشان قانون را نخواندهاند، دم از قانونگرایی میزنند! چگونه حزبی بدون آشنایی حداقلی با قانون اساسی در این سطح گسترده به فعالیت سیاسی میپردازد؟ وقتی بدون توجه به قانون اساسی میتوان تا این حد به فعالیت سیاسی پرداخت و در ارکان قدرت نفوذ کرد، بودن یا نبودن قانون اساسی چه فرقی میکند؟ این بخش از مصاحبه را بخوانید: &lt;strong&gt;- قانون اساسی میگوید راهپیمایی بدون حمل سلاح در صورتی که مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است.&lt;/strong&gt; - کدام بند قانون اساسی؟ &lt;strong&gt;- فصل سوم اصل 27 قانون اساسی&lt;/strong&gt; - بیاورید من این اصل را ببینم، چون من تا به حال چنین چیزی را که شما میگویید ندیدهام. &lt;strong&gt;- اگر اینجا کتابچه قانون اساسی وجود داشت میتوانستم به شما نشان دهم.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-3339438174484758975?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/3339438174484758975/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=3339438174484758975' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3339438174484758975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3339438174484758975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/12/blog-post_13.html' title='مؤتلفه و قانون اساسی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5507731189787473090</id><published>2009-12-13T11:57:00.001+03:30</published><updated>2009-12-13T11:57:52.005+03:30</updated><title type='text'>امام خميني: حرام است تعرض کردن به کسى که به من سب کند، به من فحش بدهد، عکس مرا پاره کند، مرا بزند، هر کارى بکند.</title><content type='html'>&lt;div class="AlignCenter"&gt; &lt;div id="ctl08_ctl00_viewBookIndex_BookPage" style="CLEAR: both"&gt; &lt;div id="BookPage"&gt; &lt;p&gt;&amp;gt; صحيفه امام ج11 &lt;br&gt;&lt;br&gt;15 آذر 1358 / 16 محرم 1400 &lt;br&gt;&lt;br&gt;قم &lt;br&gt;بسم اللّه الرحمن الرحيم &lt;br&gt;&lt;br&gt;نمايندگان مجلس خبرگان استقبال عمومى از قانون اساسى من از آقايان که در اين مدت براى قانون اساسى و براى مجلس خبرگان زحمتکشيديد، تشکر مى کنم. &lt;br&gt; &lt;br&gt;و اميدوارم که خدمت شما به اسلام مورد نظر صاحبان اسلام باشد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و موفق باشيد که از اين به بعد هم همه با هم خدمت کنيم براى اسلام. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اين قانون اساسى که تحت نظر علما و کارشناسان اسلام تهيه شد موجب نگرانى بعضى اشخاص هست و من هيچ نگران نيستم. &lt;br&gt; &lt;br&gt;قانون اساسى صحيح است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و اگر بعض طوايف خيال مى کنند که آن چيزى که آنها مى خواهند در قانون اساسى نيست، اين يک اشتباه است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و اين را بايد بدانند که اسلام براى همه است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و قانون اساسى اسلام همه دردها را انشاءاللّه دوا مى کند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;و ما اميدواريم که اگر فرض کنيد که يک نقيصه اى در کار باشد، بعدها در مجلس شورا اين نقيصه رفع بشود. &lt;br&gt;&lt;br&gt;نگران نباشند هيچيک از طوايف. &lt;br&gt;&lt;br&gt;لکن همه توجه به يک مسئله داشته باشند و آن اين است که قدم به قدم، مشکلات بايد حل بشود ما از اول اين نهضت تا حالا مواجه با مخالفت دسته ها بوديم و الان که از اين جهت هم مايوس شدند، گمان مى کردند که قانون اساسى مورد توجه مردم نيست. &lt;br&gt; &lt;br&gt;خيلى خوشحال شده بودند از اينکه راجع به شوراهاى شهر، مردم خيلى اقبال نکردند و آرزويشان اين بود که در قانون اساسى هم مردم اقبال نداشته باشند، لکن ديدند که اين قانون اساسى بهتر اقبال شد برايش، از اصل جمهورى اسلامى . &lt;br&gt; &lt;br&gt;حالا البته من درست تحقيقا نمى دانم نسبت چى است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;لکن تا حالا که به ما گفتند نسبت از آن بالاتر است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و حالا مايوس شدند بعض طوايف. &lt;br&gt;&lt;br&gt;مى بينند که خوب اين قدم هم که برداشته شد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;ديگر چه بکنند? حالا افتادند به اينکه تظاهر کنند که ما اين قانون اساسى را نمى خواهيم، با قلدرى. &lt;br&gt; &lt;br&gt;گروهکها و عناصر مخالف با قانون اساسى يک وقت يک حرف داشتند که بگويند قانون اساسى فلان جايش اشکالى دارد، بياييد اين اشکال را مثلا رفع بکنيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;يک وقت اين است که افتادند به قلدرى و يک دسته از اشخاص مغرض، از بستگان رژيم منحوس پهلوى، از بستگان امريکا افتادند توى مردم. &lt;br&gt; &lt;br&gt;يک دسته اشخاص ساده لوح هم تحت تاثير واقع مى شوند و خيال مى کنند که اينها يک نظر صحيحى دارند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;در صورتى که مسئله اين طور نيست. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اينها نظر صحيح ندارند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و اينها از اول تا حالا قدم به قدم که مخالفت کردند، و حالا اين قدم هم برداشته شد و ديدند همه ملت تقريبا موافق با اين قانون اساسى هستند، حالا مى خواهند با قلدرى کار را پيش ببرند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;يعنى خيال مى کنند که در مقابل يک ملت که همه اين ريشه هاى فساد را دارد مى کند و کنده است، باز مى شود که يک عده اى قلدرى کنند و بگويند که ما نمى خواهيم اين را. &lt;br&gt;&lt;br&gt;چطور مى شود در مقابل يک ملت چند نفر بگويند ما نمى خواهيم? اختيار دست شما نيست که نخواهيد يا بخواهيد، بخواهيد يا نخواهيد. &lt;br&gt; &lt;br&gt;اين قانون اساسى تصويب شد و مردم به آن راى دادند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;قريب به اتفاق به آن راى دادند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و ديگر دست و پا کردن صحيح نيست. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اختلاف افکنى، از گناهان کبيره و من امروز به همه ملت، به همه طوايف، به همه گروهها عرض مى کنم که امروز شما مخالفتان امريکاست، مخالفتان دولتهاى بزرگ است. &lt;br&gt; &lt;br&gt;امروز مملکت شما مقابل با يک همچو قدرتهايى است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;شما اگر اسلام را قبول داريد، خوب مملکت اسلامى را هم بايد قبول داشته باشيد، و اسلام در خطر است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و اگر ملى هستيد، خوب ملت شما در خطر است، کشور شما در خطر است. &lt;br&gt; &lt;br&gt;امروز بياييد باز تظاهر کنيد و اين او را بزند او او را بزند، و اين طور مسائل واقع بشود، نه امرى است که عقل او را قبول بکند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;برخلاف موازين عقلى است و برخلاف شرع است بلااشکال. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و از گناهان کبيره است که معلوم نيست که اگر کسى الان اسلام را صدمه بزند اصلا قابل اين باشد که توبه اش هم حتى قبول بشود. &lt;br&gt; &lt;br&gt;بايد اشخاص روشن، اشخاص صحيح، اين ريشه هايى که مى خواهند اين کارها را بکنند، اين فسادها را ايجاد بکنند، غائله مى خواهند درست بکنند، اينها را نصيحت کنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به اينها بگويند که آخر شما مسلمان هستيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;چرا مسلمان بايد با اسلام مخالفت کند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;شما نمى دانيد که داريد با اسلام مخالفت مى کنيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;شما نمى دانيد که الان با مملکت اسلام داريد مخالفت مى کنيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;شما نمى دانيد که اگر اختلاف بين خود ما واقع بشود نتيجه اش را امريکا مى برد و دولتهاى بزرگ. &lt;br&gt; &lt;br&gt;شما نمى فهميد اين را. &lt;br&gt;&lt;br&gt;يا مى فهميد و تعمد داريد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;ملت حالا بايد موازين دستش باشد، هر کس مى خواهد باشد، کسانى که امروز غائله ايجاد مى کنند، اختلاف ايجاد مى کنند، اين کسان را بشناسند که اينها عملشان صحيح نيست. &lt;br&gt; &lt;br&gt;و به اسم فلان آقا يک غائله ايجاد مى کنند، به اسم فلان شخص يک غائله ايجاد مى کنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اينها نه مورد نظر فلان آقا و فلان انسان است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اينها يک اشخاصى هستند مى خواهند غائله ايجاد کنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و اين غائله هم به نفع امريکا تمام مى شود. &lt;br&gt; &lt;br&gt;به ضرر اسلام تمام مى شود. &lt;br&gt;&lt;br&gt;مخالف شرع اسلام است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;از گناهان بسيار بزرگ است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;امروز اين اختلافات را از آن دست بردارند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;پيام به عموم ملت من اين را اعلام مى کنم که اگر کسى به من سب(1) بکند، فحش بدهد، عکس من را پاره کند، احدى حق ندارد که به او تعرض بکند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;حرام است تعرض کردن به کسى که به من سب کند، به من فحش بدهد، عکس مرا پاره کند، مرا بزند، هر کارى بکند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;احدى حق ندارد در اين وقتى که ما گرفتار هستيم در اين مصيبت بزرگ، با او مقابله کند تا اينکه به زد و خورد برسد و غائله ايجاد بشود. &lt;br&gt; &lt;br&gt;امروز آرامش ما مى خواهيم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;غائله نبايد ايجاد بشود. &lt;br&gt;&lt;br&gt;بايد همه با هم دست به هم بدهيد و ايجاد غائله نشود. &lt;br&gt;&lt;br&gt;همه دست به هم بدهيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;آرامش خودتان را حفظ بکنيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;و همه توجه به اين داشته باشيد که اين گرفتاريهائى که الان براى ملت ما پيش آمده است، اين گرفتاريها رفع بشود. &lt;br&gt; &lt;br&gt;اين را من به همه ملت مى گويم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به کردها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به بلوچها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به ترکها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به فارسها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به سيستانيها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به بلوچستانيها عرض مى کنم. &lt;br&gt; &lt;br&gt;به عربها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;به همه ملتها عرض مى کنم. &lt;br&gt;&lt;br&gt;امروز اسلام در مقابل کفر واقع شده . &lt;br&gt;&lt;br&gt;قضيه ايران نيست، قضيه اسلام است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;اسلام امروز در مقابل کفر واقع شده . &lt;br&gt;&lt;br&gt;همه ملتها بايد با ما موافقت کنند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;همه بايد اختلافاتشان را کنار بگذارند و با ما موافقت بکنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;سر يک امور جزئى چرا بايد با هم اختلاف بکنند? دستهاى مرموز براى اختلافافکنى من ديشب شنيدم که يک اختلاف اينجا واقع شده . &lt;br&gt;&lt;br&gt;خدا مى داند که من چقدر متاسفم از اين معانى که يک عده جاهل، يک عده اشخاصى که بى اطلاع از مسائل و از ريشه هاى مسائل هستند، اين يک چيزى، يک کسى يک کارى مى کند يک کس ديگر مى زند او را. &lt;br&gt; &lt;br&gt;اشخاصى هستند مى خواهند غائله ايجاد کنند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;در همان سابق هم اين طور بود که يکى از خود سازمانيها(2) يکى را مى کشت، مردم خيال مى کردند آن کشته ، مى ريختند به هم، بعد غائله ايجاد مى شد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;حالا ممکن است که يک کسى از همان ريشه هايى که سابق بوده حالا باشد، يک غائله ايجاد کند، يک کسى را بکشد، يک کسى را بزند، بعد اسباب اين بشود که يک مملکت به هم بريزد. &lt;br&gt; &lt;br&gt;اين کارها برخلاف شرع است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;برخلاف انسانيت است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;برخلاف مليت است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;دست از اين کارها بردارند. &lt;br&gt;&lt;br&gt;چرا اين کارها را مى کنند? چه شده است که حالا شما به جان هم افتاديد? چرا بايد به جان هم بيفتيد? خداوند انشاءاللّه همه شما را حفظ کند و اين مملکت را از شر دشمنان انشاءاللّه حفظ کند. &lt;br&gt; &lt;br&gt;و ما را &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5507731189787473090?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5507731189787473090/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5507731189787473090' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5507731189787473090'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5507731189787473090'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='امام خميني: حرام است تعرض کردن به کسى که به من سب کند، به من فحش بدهد، عکس مرا پاره کند، مرا بزند، هر کارى بکند.'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7895394408464605773</id><published>2009-11-27T15:10:00.001+03:30</published><updated>2009-11-27T15:10:20.252+03:30</updated><title type='text'>می‌گویند که گفته باشند</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;خوش‌بختانه در چند سال اخیر اقبال به رسانه‌های مجازی زیاد شده است و هر گروه و دسته‌ای برای خودش وبلاگ یا سایتی دست و پا کرده است تا فارغ از بگیر و ببندها و نظارت سردبیران هر چه می‌خواهد دل تنگ‌ش بگوید و &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;هیچ و آدابی و ترتیبی مجوید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;سایت البرز هم مدتی است که محفلی برای بحث‌های اقتصادی و سیاسی شده است و کسانی که پیش از این کم‌تر جایی برای ارائه‌ی دیدگاه‌های‌شان پیدا می‌کردند، این‌جا می‌توانند پشت رگبار بنشینند و مقالات‌شان را شلیک کنند. وجه همت گردانندگان این سایت ظاهراً «نقد اقتصاد سیاسی» است و گرایش آنان هم آن طور که نوشته‌اند نقد سیاست‌های نئولیبرالی است. اما بدبختانه یا خوش‌بختانه از حرف تا عمل فاصله زیاد است. جواز ورود به توپخانه البرز این است که در جایی از یادداشت بامناسبت یا بی‌مناسبت نویسنده حالی به لیبرال‌ها یا نظام سرمایه‌داری بدهد، حالا اگر از این حال دادن، دیگران حال‌شان از کل سایت هم به هم بخورد مهم نیست، همین که لیبرال‌ها فحش بخورند گردانندگان سایت حالی‌به‌حالی می‌شوند‌. مهم این است که باید زد و انتقام گرفت و توپخانه هم نباید بدون مهمات بماند و خدای نکرده خاموش شود. در این نوشته یکی از شاه‌کارهای مسلم سایت وزین البرز را که به استناد نظرات خوانندگانش، با استقبال روبرو شده است، بررسی می‌کنم: &amp;quot;خیزش سبز&amp;quot; از رویا تا واقعیت / محمد قراگوزلو که در ستون مقالات این سایت منتشر شده است. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;قدیم‌ها می‌گفتند «مقاله» و وقتی این را می‌گفتند آدم احساس می‌کرد که خیلی چیز مهمی است. مقاله برای خودش اعتباری داشت، با نق‌نق کردن و فحش دادن و شعار دادن فرق داشت. ناسلامتی مقاله باید ساختاری داشته باشد. ردیف کردن سوآلات پشت سر هم مثل بچه‌های دبستان و ادعاهای بی‌ملاک و «خم شدن» و «مکث کردن» که اسمش مقاله نیست. البته ممکن است منظور گردانندگان محترم سایت البرز از «مقالات»، لزوماً مقاله به معنای جدی آن نباشد و منظورشان این باشد که این چیزی که می‌بینید مثلاً عکس، مصاحبه، خبر، هویج، باتوم یا شیشه نوشابه نیست. در این صورت آن نوشته مقاله است، خیلی هم مقاله است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;نویسنده شیوه‌ی عجیبی از رسم‌الخط را به کار برده است. معنا و مفهوم آن این است که دیدگاه خیلی مهمی در زبان و ادبیات فارسی دارد. اصولاً کسانی که خیلی می‌فهمند رسم است که باید عجیب و غریب بنویسند. تا این‌جا مشکلی نیست، خیلی هم خوب است. اما نویسنده‌ای که این قدر به نوشته‌اش اهمیت می‌دهد، خیلی بد است که غلط‌های املایی داشته باشد. بدجوری توی ذوق می‌زند. عجیب این که این نویسنده‌ی صاحب سبک بعضی کلماتی را که فارسی‌اش را خوب می‌فهمیم انگلیسی نوشته است. انگار دوست دارد ما نفهمیم چه می‌گوید. کلمات فارسی‌ای هم که به کار برده است، بعضی‌هایش توی قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شوند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;برخی از جملات و عبارات بدیع این مقاله:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;«باری از میان سرفصل‌های پیش‌گفته، بنا به اولویت‌های نظری و مادی، و با توجه به حوصله‌ی محدود این یادداشت روی یکی دو موضوع خم می‌شوم و بدون ورود به حوزه‌ی تئوری، اندکی مکث می‌کنم.» وقتی نویسنده سرفصل تعیین می‌کند یعنی قرار است فصلی در مورد آن نوشته شود، اگر هم قرار نیست شرح داده شود چرا نوشته می‌شود؟ مگر آخرین نوشته‌ی نویسنده است که به قول خودش «بگوید تا گفته باشد»؟ «اولویت نظری و مادی» در این‌جا یعنی چی؟ بعضی سرفصل‌هایی را که باید به طور «عملی» انجام داد، کنار گذاشته است؟ بعضی سرفصل‌ها دستمزد بیشتری دارند و «اولویت مادی» دارند یا این که بخشی از سرفصل‌های کم‌اهمیت معنوی هستند؟ یادداشت «حوصله» ندارد یا خواننده یا نویسنده؟ چطور نویسنده روی یکی دو موضوع «خم می‌شود»؟ (تازه طوری با مهارت خم می‌شود که خدای نکرده وارد «حوزه‌ی تئوری» نشود! امیدوارم نویسنده بر اثر این خم شدن ناگهانی دچار آسیب‌دیدگی فیزیکی نشود.) چرا در این‌جا «مکث» می‌کند و کِی این مکث تمام می‌شود؟ چرا اصلاً نویسنده باید گزارش کار بدهد، اگر حین نوشتن چایی و بیسکویت هم بخورد باید بنویسد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;«مراجعه به رنگ‌ها، معرف مطلوبی نتواند بود.» گویا «نیست» و «نمی‌تواند باشد» از صیغه‌های رایج بورژوازی است و نویسنده از آن پرهیز دارد. &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-font-family: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;*&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;جمله‌ای دیگر این طور آغاز می‌شود «چنان‌که دانسته است» که معلوم نیست منظور چه کسی است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;«با این حال اگر فرد یا گروهی با در نظر گرفتن شعارهای روز قدس و سیزده آبان بخواهد از مطالبات خیابانی تحت عنوان جنبش یا خیزش سبز یاد کند، و خرج بنزین موتور محرکه‌ی آن را به حساب اصلاح‌طلبان واریز نکند؛ من یکی مشکلی ندارم.» «خرج بنزین» یعنی چی؟ خرج بنزین را چطور واریز می‌کنند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;«شاید پردازش به این نکته خیلی بدیهی و پیش‌پا افتاده جلوه کند» «پردازش» بر خلاف کاربرد نویسنده، به معنای پرداختن به کار نمی‌رود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;«از نظر ما هر بیانیه، دعوت‌نامه، سخن‌رانی، گردآیش و جنبشی تنها به اعتبار شناخت ماهیت و منافع طبقاتی عناصر اصلی و فرعی طبقات مداخله‌گر قابل شناسایی است.» باید از نویسنده مقاله پرسید این مقاله را یک نفر نوشته است یا چند نفر؟ یا چون باسواد و کمالات هستید برای خودتان «ما» به کار می‌برید؟ «گردآیش» چیست؟ اگر از نظر شما چیزی «قابل شناسایی» نباشد چه اهمیتی دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;« با این وجود شگفت‌زده‌گی و در پی آن، پرسش من از جناب مالجوی عزیز این است که به استناد کدام شاهد مادی درهای خوش‌بینی را به روی آینده‌ی لیبرال‌ها گشوده‌اند» بخش اول که کلاً نامفهوم است، به کنار. اما «شاهد مادی» یعنی چی؟ درها را به روی «لیبرال‌ها» گشوده‌اند یا «آینده‌ی لیبرال‌ها»؟&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;دلیل آن که این مقاله‌ی الکن اتفاقاً همراه با عکسی که هیچ مناسبتی با متن ندارد، در البرز درج شده است، احتمالاً این جور چیزهاست که به مزاج&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;گردانندگان این سایت بدجوری سازگار است و تقریباً در تمام مقالات این سایت می‌توانید مشابه آن را پیدا کنید، نوعی جواز ورود است: «... عده‌یی نیز با درک منشویکی از طبقات؛ مجیزگوی بورژوازی لیبرال شده&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;اند ...» «... برهه‌ی سیاه جهانی‌سازی‌ها و تعفن و گندیده‌گی سرمایه‌داری، ...» «... مبارزه‌ی طبقاتی در عصر تعفن سرمایه‌داری ...»&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;شما هم از این عبارت‌ها در یادداشت‌های‌تان استفاده کنید، یحتمل منتشر می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-font-family: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;*&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; این جمله را بی‌ربط نوشتم، اما خالی از لطف نیست بدانید، نویسنده‌ی قهرمانِ خلق یوتیوب، فیسبوک و توئیتر را رسانه‌های سرمایه‌داری جهانی می‌داند. قاعدتاً سایتی که این مقاله را درج کرده‌ است، باید بر دوش کارگران جهان استوار شده باشد و متن مقاله را هم کارگران حروف‌چین عضو سندیکا&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;با حروف سربی در حالی که علیه سرمایه‌داری شعار می‌داده‌اند، چیده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7895394408464605773?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7895394408464605773/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7895394408464605773' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7895394408464605773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7895394408464605773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='می‌گویند که گفته باشند'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7900684094626142197</id><published>2009-10-31T12:53:00.001+03:30</published><updated>2009-10-31T12:53:26.692+03:30</updated><title type='text'>سبزیم پس دموکرات می‌شویم</title><content type='html'>&lt;p&gt;سهراب مستوفی&lt;/p&gt; &lt;p&gt;چهار ماه پس از تقلب گسترده در انتخابات هنوز جامعه به دنبال مطالباتش است و علیرغم انواع تهدید، توبیخ، بی‌احترامی و جنایت از سوی استبدادطلبان، نه تنها سرخوردگی و عقب‌نشینی‌ای از مواضعش ندارد بلکه پیش هم می‌رود، شاید پیش از انتخابات که کسی تصور این تقلب را نمی‌کرد همه نگران فردای انتخاب شدن میرحسین موسوی بودند و در فکر برنامه و استراتژی‌ای برای پیش‌بُرد مطالباتشان و همچنین خروج از وضعیت نامناسب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی وقت و یا راهکاری را برای برون رفت از مشکلات و آزار و اذیتی که جناح بازنده پس از انتخابات به بار خواهد آورد -مانند دوره 76-84- می‌جستند،  از شب 22 خرداد و پس از شعبده‌بازی وزارت کشور، نگرانی‌های مردم در مورد نتیجه و تایید انتخابات بود، همه سبز پوشیدند با سکوت راهپیمایی کردند و اگر شعاری می‌دادند &amp;quot;رأی من کو؟&amp;quot; و &amp;quot;رأی منو پس بگیر&amp;quot; بود و نقطۀ اوج این دوره سبز شدن فوتبالیست‌ها بود، این بود خواست جنبشی که آن روزها فقط جنبش سبز بود، اما پس از نماز جمعه بیست‌و‌نهم و کشتار 30 خرداد که سوال عمومیِ مطرح در مورد ادامه جنبش بود شرایط تغییر کرد، ملت علیرغم خشونت سنگین، تجاوز و ربایش از سوی استبداد طلبان، مسالمت آمیز و با شعور جمعی به راهش ادامه داد، در کنار آنکه علیه دیکتاور و مستبد شعار می‌داد به جذب حداکثری روی آورد تا آنجا که حتی گروهی از  آنها که به محمود احمدی‌نژاد رای داده بودند را نیز به جنبش پیوند زد، دولتمردان و زندانیان دیروز، زن و مرد، پیر و جوان، مرفه و مستمند، محجبه و بد حجاب، جانباز و کاسب، استاد و دانشجو، ، مؤمن و لائیک در کنار هم و دست در دست، مقاومت و راه‌پیمایی کردند نماز خوانند و علیه استبداد شعار دادند، هادی غفاری قهرمانشان شد، خاطرات تلخی که از کروبی داشتند را زدودند و موسوی را نه نخست‌وزیر دوران جنگ که رییس‌جمهور دوران گذار دانستند و جنبش ضد استبدادیِ فرا ایدئولوژیک را به دنیا آوردند، همراه و همگام با این حرکت، ایرانیان خارج کشور- که به دلیل دوری از کشور و تاثیر رسانه‌های خارج، سال‌ها در حال و هوای دیگری سیر می‌کردند - چنان آبروی خویش و سرزمینشان را خریدند که کمتر کسی باور می‌کرد و مطمئناً اگر آنان نبودند این مقدار همبستگی جهانی با این جنبش هم نبود، ، از نوام چامسکی تا  طراح لباس در میلان مچ‌بند سبز انداختند و گروه‌های موسقی سبز خواندند، ده‌ها شهر دنیا را سبز کردند  و این  همه در غیاب رسانه‌ها از صحنه نبرد بود، چنان ازسایر  مستبدین مانند مجادهین خلق و سلطنت طلبان دوری کردند که آنان برای ادامه حیاتشان  یا سبز شدند و یا کنار رفتند و در یک &lt;br&gt; کلام جنبشی را که داخل کشور به دنیا آورد آنان به دنیا معرفی کردند. داخل و خارج از کشور در یک کنش و واکنشِ پیشرو، جنبش سبز را بالنده و پیوسته کردند و می‌دانیم که این هم نانوشته، هم بدون هماهنگی و هم فاقد فرماندهی بود. ما پس از سال‌ها ملت شدیم، ملتی با آبرو و محترم، جنبشی داریم که فقط سبز و نگران معیشت روزمره نیست بلکه ضد استبداد و بلندنگر و بسیار قدرتمند است، مورد حمایت همه آزادی‌خواهان جهان است آنقدر که در تصمیم‌گیری رهبران دنیا در مراوده با دولت استبدادی ایران- و حتی با خودشان- تأثیر می‌گذارد، جنبش ملت ما پویاست و اکنون با فرادستی و پیش‌دستی مناسبت‌هایی که جمهوری اسلامی به نفع خود ساخته و یا مصادره ‌کرده بود و سال‌ها از آن برای اهداف نامشروعش بهره می‌برد را به روز وحشت و هراس حکومت استبدادی بدل کرده است آن‌چنان‌که پس از روز قدس و اعتراف استبدادیان به حضور میلیونی سبزها، نگران 13 آبان و 16 آذر و حضور صبح و الله اکبرهای شب 22بهمن هستند.&lt;br&gt;  و اکنون پاسخ سوالی را که در مورد ادامه و حیات جنبش از خود می‌پرسیدیم نه تنها برای ما سبزهای ضد استبداد، حتی برای  روسیاهان مستبد و سایر ممالک نیز کاملاً واضح  و روشن شده است و حال که همه به عظمت، تداوم و پویایی این جنبش ضد استبدادی پی برده‌اند؛ زمان حفاظت از دستاوردهای عظیم و بی‌نظیری چون همزیستی، همبستگی و بخشش که حاصل  این جنبش است فرارسیده تا در فردای دموکراسی آن را پایه و اساس حکومت قرار دهیم.&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7900684094626142197?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7900684094626142197/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7900684094626142197' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7900684094626142197'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7900684094626142197'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post_31.html' title='سبزیم پس دموکرات می‌شویم'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8924991820671598141</id><published>2009-10-30T15:30:00.001+03:30</published><updated>2009-10-30T15:30:37.474+03:30</updated><title type='text'>وقتی همه مجرمیم</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;برای نخستین بار در ایران رسماً از زبان عالی‌ترین مقام اعلام شد باور به یک موضوع (در حقیقت باور نکردن یک موضوع) که اتفاقاً مسأله‌ای مذهبی و ایدئولوژیک هم نیست، «جرم» تلقی می‌شود. این نوع جرم چون از جنس عقیده و باور است، عامدانه هم نیست، کاملاً غیرارادی است. بعد از انتخابات عده‌ای بی آن که قصد بدی داشته باشند، مجرم شده‌اند. باور کردن یک ادعا امری نیست که کسی برای آن تصمیم بگیرد. هر کسی با توجه به داده‌هایی که از بیرون (دنیای واقعی) کسب می‌کند و پیش‌زمینه‌های ذهنی که دارد بی آن که تصمیمی بگیرد یا موضوعی را باور می‌کند یا باور نمی‌کند. البته می‌توان با استدلال کردن و ارائه‌ی داده‌های جدید این باور را تغییر داد، اما جرم تلقی کردن آن و به تبع آن مجازات کردن افراد راه تغییر باور مردم نیست. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;بنا به گفته‌ی شهردار تهران نزدیک به سه و نیم میلیون نفر در تهران در تظاهرات اعتراضی 25 خردادماه شرکت کرده‌اند. بدیهی است این حرکت‌شان در حقیقت زیر سوآل بردن نتیجه‌ی انتخابات بوده است. با این حساب علی‌الحساب سه و نیم میلیون نفر در تهران مجرم داریم. واقعیت این است که در روزهای دیگر هم مردم تهران حرکت‌های مشابهی انجام داده‌اند و قصد دارند باز هم انجام دهند. از آن‌جا که قاعدتاً برخی از این معترضان در روز 25 خرداد ممکن است در خیابان‌های تهران نبوده باشند، این آمار باید افزایش پیدا کند. شهرهای دیگر هم گاه وبی‌گاه شاهد ناآرامی‌هایی از این دست بوده‌اند. این جرم فقط تهرانی نیست، سراسری است، حتا ایرانیان خارج از کشور هم مجرم زیاد داشته‌اند. از سوی دیگر، جدا از افرادی که در تظاهرات شرکت می‌کنند، کسانی هستند که موقعیت‌ شغلی‌شان یا وضعیت جسمی‌شان ایجاب می‌کند در تظاهرات شرکت نکنند، اما در محافل خصوصی انتخابات را زیر سوآل می‌برند. پس آمار مجرمان سر به فلک می‌کشد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;این «جرم» جدید هم فراگیر است هم رو به رشد و راه روشنی هم برای پیش‌گیری از وقوع جرم وجود ندارد. عده‌ای از زندانیانی که چندین ماه در زندان بودند و چندین نفر با روش‌های خاصی مشغول متقاعد کردن آنان بودند تا بالاخره باورشان عوض شد. این روش برای پیش‌گیری از جرم نه عملی است و نه مقرون به صرفه، ضمن این که بازدهی خوبی هم نداشته است. فقط تعداد اندکی از زندانیان تا کنون اعتراف کرده‌اند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;مجرم دانستن بخش عمده‌ای از مردم راهی معقول و شدنی نیست. زیرا اول باید جرمی با عنوان «باور نکردن یا زیر سوآل بردن نتیجه‌ی انتخابات» تعریف و تصویب شود و بعد باید مجازاتش مشخص شود. از آن‌جا که بنا به گفته‌ی آقای خامنه‌ای این جرم اصلی‌تر از بقیه جرایمی است که در وقایع اخیر رخ داده است و این اصلی و فرعی کردن مسائل حتا در مقایسه با فجایع کهریزک حائز اهمیت زیادی است، مجازات این جرم باید از مجازات مربوط به قتل و شکنجه و تجاوز هم شدیدتر باشد. ضمن این که قانون جدید باید عطف به ماسبق هم بشود تا شامل معترضان انتخابات اخیر شود. با توجه به این که آمار مجرمان بسیار بالا و میلیونی است، دستگاه قضایی باید چندین برابر گسترش پیدا کند تا بتواند به این جرایم رسیدگی کند. مسائل پیش‌پاافتاده‌تر دیگری هم بروز خواهد کرد از قبیل این که این مجازات با اصل آزادی بیان که در قانون اساسی تصریح شده است در تضاد خواهد بود.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;قبلاً راه حلی برای بروز این نوع جرم‌ها وجود داشت و تا حدود زیادی هم جواب می‌داد. چیز عجیبی وجود داشت به نام «فصل‌الخطاب». یعنی وقتی بالاترین مقام حرفی را مطرح می‌کرد، باید تمام مسئولان و مردم آن را باور می کردند. اگر چه روشن نیست آیا واقعاً قبلاً حرف «فصل‌الخطاب» را باور می‌کردند یا نه، اما در عمل تمام مسئولان وانمود می‌کردند که به آن باور دارند. معلوم نیست چه اتفاقی افتاد که بعد از این انتخابات «فصل‌الخطاب» ناگهان از کار افتاد. چندین بار فصل‌الخطاب اعلام شد اما هیچ فایده‌ای نداشت. عده‌ای از مردم و حتا مسئولان به خودشان اجازه دادند با وجود اعلام «فصل‌الخطاب» باز هم فکر کنند و از آن بدتر این که افکار مغایر با «فصل‌الخطاب» را بیان ‌کنند. یا باید دوباره «فصل‌الخطاب» را به گونه‌ای بازسازی یا احیا کرد که بعید به نظر می‌رسد یا این که جای‌گزین دیگری برایش پیدا کرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;font face="Calibri"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8924991820671598141?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8924991820671598141/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8924991820671598141' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8924991820671598141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8924991820671598141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post_30.html' title='وقتی همه مجرمیم'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-2847178840736397644</id><published>2009-10-17T23:29:00.001+03:30</published><updated>2009-10-17T23:29:30.749+03:30</updated><title type='text'>دولت مقتدر</title><content type='html'>پناهنده شدن نرگس کلهر پدیده‌ی چندان بی‌سابقه‌ای نیست. آقای تهرانی از نزدیکان آقای خامنه‌ای در زمان جنگ به عراق رفت و علیه جمهوری اسلامی تبلیغات گسترده‌ای کرد و بعد برگشت به ایران و به دلیل این که بیمار روانی شناخته شد توانست از محاکمه جان سالم به در ببرد. احمد رضایی فرزند محسن رضایی هم چندین سال پیش به امریکا رفت و کمی علیه جمهوری اسلامی صحبت کرد اما در نهایت حرف مهمی نزد و سکوت کرد و اتفاقی هم نیفتاد. بنابراین چندان عجیب نیست که بستگان نزدیک مقامات جمهوری اسلامی دیدگاهی کاملاً مخالف والدین داشته باشند و از ایران فرار کنند. اما از جهاتی دیگر این اتفاق شایسته‌ی تأمل است.&lt;br&gt; دو نوع فرهنگ زندگی در ایران وجود دارد یکی فرهنگ رسمی است که تابع قوانین جمهوری اسلامی است و علی‌القاعده تمام مسئولان و کارکنان وانمود می‌کنند که به آن اعتقاد دارند و عمل می‌کنند. اما فرهنگ دیگری هم وجود دارد؛ فرهنگ غیررسمی که به تدریج پس از جنگ در جامعه ریشه دوانیده و رشد کرده است. در این فرهنگ غیررسمی موازین جمهوری اسلامی تا جایی  که جا داشته باشد نادیده گرفته می‌شود، در نتیجه تا حد زیادی در مقابل فرهنگ رسمی است. نرگس کلهر در خانواده‌ای بزرگ شده است که هم پدر (عضو مهمی از دولت) و هم مادر (کارمند صدا وسیما) به فرهنگ رسمی تعلق دارند، اما خودش نمادی از فرهنگ غیررسمی شده است. هر دو از برملا شدن این فرهنگ غیررسمی هراسان شده‌اند، موقعیت هردوی آن‌ها در جمهوری اسلامی به خطر افتاده است. پدر گناه را به گردن مادر می‌اندازد و مادر هم در جواب می‌گوید اتفاقاً دخترشان دائماً بنا به میل پدر رفتار می‌کرده است. حق با هر کدام از آن‌ها که باشد فرقی نمی‌کند، واقعیت این است که هیچ کدام نتوانسته‌اند - یا نخواسته‌اند- که فرهنگ رسمی را به فرزندشان بقبولانند. این را می‌توان نشانه‌ای از گسترش و چیرگی فرهنگ غیررسمی بر فرهنگ رسمی دانست.&lt;br&gt; آقای کلهر در توضیح مسئله‌ی دخترش از آزادی هم صحبت می‌کند و می‌خواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد. او مدعی است که  آزاد گذاشته است که فرزندش هر طور دلش می‌خواهد فکر کند و این نشانه آزادی در جمهوری اسلامی است! اتفاقاً فقط در یک مورد جمهوری اسلامی نمی‌تواند جلو آزادی را بگیرد چون اصلاً قابل جلوگیری نیست و آن هم آزادی اندیشه است. قابل تصور نیست که کسی بتواند جلو نوع فکر کردن دیگری را بگیرد، البته حکومت می‌تواند کاری بکند که مردم وانمود کنند طور دیگری فکر می‌کنند، اما مسیر اندیشیدن نه تحمیلی است و نه ارادی. هر کسی بنا به یافته‌های خودش به باورهای خاصی می‌رسد. از آزادی در جمهوری اسلامی همان بخشی نصیب نرگس کلهر شده است که ذاتاً سلب‌شدنی و مهارشدنی نیست. فیلم‌هایش اجازه‌ی نمایش ندارند و احساس می‌کند زندگی‌اش را از او گرفته‌اند و به کشوری دیگر پناهنده شده است. پناهنده شدن و فرار شهروندانی که جرمی مرتکب نشده‌اند، محک خوبی برای وجود آزادی است.&lt;br&gt; دروغ گفتن یکی از اتهامات اصلی دولت مهرورزی است و گویا اساساً یکی از اجزای تفکیک ناشدنی آن است. در حقیقت این دولت دروغ گفتن را حق خود می‌داند حتا زمانی که روشن است کسی آن را باور نمی‌کند. زمانی که کلهر مدعی می‌شود زنش را طلاق داده است بی‌گمان اطلاع داشته است که زنش هنوز زنده است و ادعاهای او را می‌شنود و قطعاً تکذیب خواهد کرد. اما این نوع دروغ گفتن در عین حالی که همه آن را خواهند فهمید و به زودی برملا می‌شود، در حقیقت نوعی قدرت‌نمایی بلامنازع دولت است. اسناد و مدارک ملاک تعیین حقیقت نیستند، حقیقت را کسی تعیین می‌کند که قدرت را در دست دارد. دولت جدید قدرتمندترین دولت در جمهوری اسلامی است، چون قدرت دروغ گفتن دارد حتا دروغی که هیچ کس باورش نمی‌کند.  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-2847178840736397644?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/2847178840736397644/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=2847178840736397644' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2847178840736397644'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2847178840736397644'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post_17.html' title='دولت مقتدر'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-6110035092994350892</id><published>2009-10-14T08:07:00.000+03:30</published><updated>2009-10-14T08:08:01.199+03:30</updated><title type='text'>آی آدم‌ها</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;اوضاع اسف‌بار و وحشتناکی است، هر روز در لابه‌لای خبرها اعلام می‌شود که یک نفر دیگر هم به لیست محکومین به اعدام اضافه شده است. فارغ از این که چه کسی و چرا محکوم به اعدام می‌شود، مخالفت با اعدام باید به یکی از خواست‌های جدی جامعه‌ی ایرانی و بخش فعال آن جنبش سبز بدل شود. در مورد دلایل مخالفت با اعدام بحث‌های زیادی شده است و از زوایای گوناگونی مخالفان اعدام به این موضوع پرداخته‌اند. قصدم پرداختن به این موضوع نیست اما بد نیست به بخشی از این استدلال‌ها اشاره کنم. اول این که اجرای حکم اعدام برگشت‌ناپذیر و به عبارت بهتر جبران‌ناپذیر است. هر چقدر هم که یک سیستم قضایی عادلانه باشد، باز هم درصدی احتمال وجود دارد که اشتباهی رخ داده باشد. یک زندانی حبس ابد را بعد از بیست سال هم می‌توان آزاد کرد و تا حدودی جبران خسارت کرد، اما حکم اعدام را حتا اگر درست یک ساعت بعد از اعدام هم اسناد نقض‌کننده‌ی جدید رو شود، نمی‌توان تغییر داد. از سوی دیگر عده‌ای معتقدند که وجود افراد تعلق اجتماعی هم دارد و به عبارت دیگر آدم‌ها فقط به خودشان تعلق ندارند و به محیط‌ و اجتماعات‌شان نیز تعلق دارند. اعدام یک شخص فقط مجازات او نیست بلکه مجازات وابستگان وی نیز تلقی می‌شود، در حالی که آن‌ها هیچ نقشی در جرائم فرد ندارند. وقتی کسی اعدام می‌شود احتمالاً چند نفر پدر یا مادرشان را از دست می‌دهند، شخصی هم احتمالاً همسر یا دوستش را ناگهان از دست می‌دهد. عده‌ای دیگر هم اساساً با هر گونه مجازات غیرانسانی مخالفند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;اعدام مخالفان حکومت البته موضوع مهم‌تری است. اگر حکومت «جمهوری» باشد قاعدتاً باید تلاشش حفظ حقوق اولیه مردم باشد. در این حالت توجیه اعدام برخی از شهروندان به دلیل مخالفت یا مقابله با حکومت جمهوری امر محالی است. در واقع جواز صدور حکم قضایی برای مخالفان سیاسی نقض جمهوریت نظام است. در مورد متهمان اخیر مسأله خیلی پیچیده‌تر هم هست. اگر آدم‌ربایی را بازداشت افراد، قطع ارتباط آنان با دنیای خارج و تلاش برای استفاده از آنان برای رسیدن به مقاصد گروه آدم‌ربا تلقی بکنیم؛ در این صورت اتفاقاتی که پس از انتخابات اخیر رخ داد را بیشتر می‌توان در رده‌ی آدم‌ربایی تلقی کرد، تا برخورد قضایی با متخلفان. قبل از آن که آدم‌ربایان پیروزمندانه به اظهارات گروگان‌ها استناد کنند، باید پاسخ روشنی در مورد اتهام روشن آدم‌ربایی بدهند. چه دلیلی وجود داشته است که عده‌ای از فعالان سیاسی و مطبوعاتی ناگهان بازداشت شده‌اند و ارتباط‌‌شان با دنیای بیرون قطع شده است. در این مدت آن‌ها کجا بوده‌اند و چه بلایی بر سرشان آمده است. چگونه می‌توان باور کرد افرادی که وضعیت‌شان رو به وخامت گراییده است و حرف‌هایی عجیبی زده‌اند که تا به حال کسی از آنان نشنیده بوده است، شکنجه نشده‌اند؟ آیا قوانین ما آدم‌ربایی را اگر از سوی حکومت باشد، مجاز می‌داند؟ در احکام صادره به جز اعترافات متهمانی که بیش از سه ماه در وضعیت نامعلوم به سر می‌بردند، به نظر می‌رسد مدرک دیگری وجود ندارد. آقای خامنه‌ای اعترافات افراد علیه دیگران را غیرمسموع اعلام کرده است، دیگر علما البته هر گونه اعترافی را که در وضعیت نامعلوم گرفته شده باشد، غیرمسموع می‌دانند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;از سوی دیگر به نظر می‌رسد که دیدگاه‌های سیاسی متهمان نیز در این حکم نقش داشته است. این وضعیت دفاع از آن‌ها را برای عده‌ای از سیاسیون محافظه‌کار دشوار کرده است. متأسفانه فضای سوءتفاهم و انگ زدن آن‌چنان رایج است که میان دفاع از حقوق افراد و پشتیبانی از عملکرد و مرام و اعتقادات آن فرد به راحتی نمی‌توان تفاوت قائل شد. بدون هیچ بهانه‌ای گاهی با توسل به دروغ به فعالان سیاسی انگ می‌زنند، چه برسد به این که در این مورد اظهار نظری هم بکنند. همه می‌دانیم به محض این که کسی از حق حیات اعضای انجمن پادشاهی سخن بگوید تریبون‌های فاشیستی اتهامات هم‌دستی و هم‌کاری و توطئه را ردیف خواهند کرد. اما این وضعیت نباید توجیهی برای بی‌اعتنایی ما به سرنوشت این افراد بشود. اول آن‌که آن‌ها انسانند و باید از حقوق انسان‌ها دفاع کرد و دوم این که اگر امروز مقاومتی صورت نگیرد فردا این وضعیت دامن‌گیر همه خواهد شد. جنبشی که هویتش را ضدخشونت تعریف کرده است نمی‌تواند بی‌اعتنا به این خشونت عریان باشد. گرچه هیچ‌گونه تعلق خاطری نسبت به مرام و عقاید و حتا عملکرد این گروه نداریم، اما دفاع از حق حیات آنان و حق برخورداری از محاکمه‌ی عادلانه وظیفه‌ی همه‌ی ماست. فرازو نشیب‌های سیاسی در ایران نشان داده است که بارها و بارها جای حاکم و محکوم عوض شده است، پس لغو مجازات اعدام به سود همه است، هم حاکمان و هم محکومان. دست کم فضا اندکی امن‌تر خواهد شد، زیرا در آن صورت همه اطمینان خواهند داشت که هر اتفاقی هم که بیفتد از حق حیات برخوردار خواهند بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-6110035092994350892?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/6110035092994350892/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=6110035092994350892' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6110035092994350892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6110035092994350892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post_14.html' title='آی آدم‌ها'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-3471028500078657035</id><published>2009-10-07T15:16:00.001+03:30</published><updated>2009-10-07T15:16:29.498+03:30</updated><title type='text'>کلمات قصار درباره‌ی دموکراسی</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;کلمات قصار زیر را دکتر حسین بشیریه در ابتدای کتاب «گذار به مردم‌سالاری» آورده است. مجموعه‌ی جالبی است که بسیار آموزنده است. مشخصات این کتاب به قرار زیر است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;گذار به مردم‌سالاری – گفتارهای نظری&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;حسین بشیریه / نشر نگاه معاصر / 267 ص / 1387/ 3800 تومان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center" align="center"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;***&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;مفهوم دموکراسی از این اندیشه برخاست که اگر آدمیان از یک جهت برابرند، پس باید از همه‌ی جهات برابر باشند. – ارسطو&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;مردم در دموکراسی‌ها از عهده‌ی دو کار برنمی‌آیند: یکی این که جنگی را آغاز کنند و دوم این که آن را به پایان ببرند. – دوتوکویل&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;اگر کل بشریت جز یک تن همگی هم‌عقیده بودند، باز هم اقدام بشریت در سرکوب عقیده‌ی آن یک تن مشروع‌تر و موجه‌تر از اقدام آن یک تن در سرکوب عقیده‌ی کل بشریت نبود. – جان استوارت میل&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;در دموکراسی هر کس حق دارد نظر ناصواب هم داشته باشد. – کلود پیر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;اگر همه‌ی حکومت‌های دیگر را که تا کنون پدیدار شده‌اند. استثنا کنیم، دموکراسی بدترین نوع حکومت است. – وینستون چرچیل&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;بهترین سلاح دیکتاتوری‌ها، پنهان‌کاری و بهترین سلاح دموکراسی‌ها شفافیت است. – نیلز بور&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;دموکراسی به این معنی است که مردم آزادنه سخن بگویند و حکومت نیز صبورانه گوش دهد. – السدر فاروگیا&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;هر چیز که سیاست‌مداران را فروتن و متواضع سازد، به حال دموکراسی سودمند است. – مایکل کنیزلی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;نقد و دگراندیشی پادزهر توهمات بزرگ است. – الن بارت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;اطلاعات، پول رایج در بازار دموکراسی است. – توماس جفرسون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;هیچ انسانی آن‌قدر از نظر اخلاقی شایسته نیست که بدون رضایت دیگران بر ایشان حکومت کند. – آبراهام لینکلن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;همه‌ی نارسایی‌های دموکراسی را می‌توان با دموکراسی بیشتر درمان کرد. – آلفرد اسمیت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;دموکراسی دو حسن دارد: یکی آن که تنوع را می‌پذیرد و دوم آن که انتقاد و دگراندیشی را مجاز می‌دارد. – ادوارد فورستر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;دموکراسی حکومت کسانی است که تربیت نشده‌اند، اما حکومت اشراف حکومت کسانی است که بد تربیت شده‌اند. – گیلبرت چسترتن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;محافظه‌کاری یعنی اعضای حق رأی به نیاکان مرده‌ی خودمان، محافظه‌کاری دموکراسی مردگان است. – گیلبرت چسترتن&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;نقد و دگراندیشی در دموکراسی‌ها مانند دارو است که فایده‌اش نه در طعم و مزه بلکه در اثرگذاری آن است. – ویلیام فولبرایت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;در دموکراسی‌ها هر کس می‌توان هر چه می‌خواهد آرزو کند، اما در نهایت تنها به چیزی دست می‌یابد که سزاوار آن است. – ادوارد ابی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;آن‌جا که دو گرگ و یک بره دسته‌جمعی تصمیم بگیرند که شام چه بخورند، نشانی از دموکراسی نخواهد بود. – جیمز بویارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA"&gt;دموکراسی قدرت انتخاب اکثریت عامی را جانشین قدرت انتصاب اقلیت تنگ‌نظر می‌سازد. – جرج برنارد شاو&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-3471028500078657035?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/3471028500078657035/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=3471028500078657035' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3471028500078657035'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3471028500078657035'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post_07.html' title='کلمات قصار درباره‌ی دموکراسی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-6758254230779381625</id><published>2009-10-07T00:22:00.001+03:30</published><updated>2009-10-07T00:22:42.556+03:30</updated><title type='text'>جواد لاریجانی و دنیای کودکانه‌اش</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;سخنان مجمد جواد لاریجانی را به راحتی نمی‌توان فهمید. تا جایی که من یادم می‌آید عادت دارد ناگهان بپرد وسط میدان و حرف‌های عجیب و غریب بزند. بعضی وقت‌ها هم این قضیه دردسر بزرگی می‌شود. قصیه دیدارش با نیک براون که معروف شده است و خود ایشان هم خیلی از این معروف شدن بدش نیامده است، چون بعد از مدتی با افتخار کتاب مذاکراتش را منتشر کرد. اما همان‌طور که گفتم درک سخنان وی خیلی راحت نیست. به گمانم برای این که بتوانیم نقبی بر گفتار ایشان بزنیم، بهترین راه این است که این سخنان را نه در فضای سیاسی، که قاعدتاً باید گفتار سنجیده و معقول باشد، بلکه در فضایی کودکانه بازخوانی کنیم. باید سیاست را فراموش کنیم. این کار خیلی هم سخت نیست اگر کمی به چهره‌ی خندان ایشان نگاه کنید ناخودآگاه به این دنیا وارد می‌شوید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;در سنین کودکی، در دوره‌ی خاصی از رشد، اخلاق کودکان کمی تندخو می‌شود. در این سنین آن‌ها لجوج و بداخلاق می‌شوند و هیچ اشتباهی را نمی‌پذیرند و چون خیلی هم قدرت استدلال ندارند برای کارهای‌شان توجیهاتی می‌آورند که برای بزرگ‌سالان خیلی خنده‌آور و مضحک است. این حرف‌های من خیلی علمی نیست، بر مبنای چند مشاهده‌ی شخصی می‌گویم. یکی از بستگان نزدیک من در همین چند سال پیش چنین شرایطی داشت. کودک بود و هیچ اشتباهی را قبول نمی‌کرد، اگر لباس‌هایش را گم می‌کرد تقصیر دیگران بود، اگر مشقش را ننوشته بود، اگر با کسی دعوایش شده بود و خلاصه هر اشتباهی که می‌کرد. بامزه‌ترین مورد این بود که یک روز وقتی که از خواب پا شد دید، شلوارش را خیس کرده است. با حالتی خیلی جدی و عصبانی گفت کی دیشب &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;آمده است شلوارم را خیس کرده است! اظهارات جواد لاریجانی را به نظرم از دیدگاه‌هایی نظیر این لجاجت کودکانه می‌توان درک کرد. این همه جنایت سازمان‌یافته رخ داده است، عالم و آدم هم صدای‌شان درآمده است، حتا آقای خامنه‌ای هم اذعان کرده است که جنایت‌هایی رخ داده است. جواد لاریجانی در عوض این که به اصل موضوع بپردازد، مخالفانش را متهم می‌کند. درست است که گفته‌اند حمله بهتر از دفاع است، اما نه در هر موقعیتی. در اینجا فقط مایه خنده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;از جنبه‌ای دیگر هم صحبت لاریجانی باز به فضای کودکانه شباهت دارد. او از «نظام» طوری استفاده می‌کند که بزرگ‌سالان از واژه‌ی «لولو» در مقابل کودکان استفاده می‌کنند. اصلاً معلوم نیست، این نظامی که از آن سخن می‌گوید، چیست. هیچ تعریف روشنی ندارد. عده‌ی زیادی از فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که امید زیادی داشتند با آمدن موسوی، یا به عبارت بهتر رفتن احمدی‌نژاد، مشکلات‌شان حل بشود، از نتیجه‌ی اعلام‌شده‌ی انتخابات شوکه شده‌اند و آن را نپذیرفته‌اند و به انحای مختلف و البته مدنی اعتراض‌شان را نشان داده‌اند. اسناد و مدارکی هم برای اثبات ادعای‌شان جمع‌ کرده‌اند. اما آقای خامنه‌ای گفته است تقلبی رخ نداده است و از راه‌های قانونی اعتراض کنید. آن‌ها هم مانده‌اند وقتی که آقای خامنه‌ای نتیجه را تأیید کرده است دیگر به چه کسی باید اعتراض کنند و اصلاً برای چی اعتراض کنند. با این حال، هر دو طرف در تلاشند که مشکل اختلاف نظر موجود را به نحوی حل کنند. کسانی که قدرت دارند سعی کرده‌اند با سرکوبِ معترضان قضیه را فیصله بدهند، از آن طرف معترضان هم، هم‌چنان بر نظرشان پافشاری دارند و انگار کشتار و شکنجه و تجاوز هم تأثیری ندارد. در این وضعیت گفتن این که معترضان در مقابل «نظام» ایستاده‌اند، به جز این که انتظار داشته باشیم معترضان از لولوی «نظام» بترسند، چه معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟ در حقیقت لاریجانی به معترضان &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;گوشزد می‌کند که شما در مقابل «نظام» ایستاده‌اید و حتماً منظورش این است که بعداً این «نظام» هر بلایی سرتان بیاورد حق‌تان است. در حقیقت «نظام» همان «لولو»یی است که اگر بچه‌ها شب زود نخوابند سروکله‌اش پیدا می‌شود و قورت‌شان می‌دهد. بنابراین از جلو نظام بروید کنار.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;اگر بخواهیم «نظام» را ریشه‌یابی کنیم، قاعدتاً ریشه‌اش به «نظم» برمی‌گردد. از این حیث هیچ ربطی به سرزمین زرخیز ایران ندارد. کافی است یک روز اخبار ایران را دنبال کنید. هیچ فرقی هم نمی‌کند که به چه حوزه‌ای علاقه‌مند باشید، سیاست، اقتصاد، ورزش یا هر چیز دیگری. چیزی که پیدا نمی‌شود نظم است. بنابراین ریشه‌یابی اصلاً کار بی‌خودی است. اگر منظور از نظام ساختار سیاسی است، پس چطور است که شخصیتی که خودش در رأس &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;دو نهاد ظاهراً پرقدرت و تأثیرگذار قرار دارد و نتیجه‌ی انتخابات را نپذیرفته است در مقابل آن قرار می‌گیرد. ممکن است منظور از «نظام» در گفتار آقای لاریجانی شخص خامنه‌ای باشد. از آن‌جا که آقای لاریجانی به ایشان ارادت دارد، نمی‌تواند این نقشی را که در بالا توصیف کردم به ایشان بدهد، چون رودبایسی دارد از واژه‌ی «نظام» استفاده می‌کند. از این بحث‌ها بهتر است بگذریم و همان تعریف آقای موسوی از نظام را بپذیریم که گفته بود «نظام» یعنی مردم. البته ترجیح من این است که اصولاً از این واژه استفاده نشود، چون هم باعث سوء تفاهم می‌شود و هم تا حدودی ترسناک است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;سرانجام این که معترضان هم‌چنان در مسیرهای مدنی به دنبال حل مشکل هستند، با وجود دشواری‌ها و سختی‌های فراوان به طرز عجیبی روز به روز هم امیدوارتر می‌شوند. حضور کوبنده‌شان در روز قدس، به ویژه پس از انتشار اخبار تکان‌دهنده‌ی فجایع رخ داده در سه ماه پیش از آن، نشان داد که در اعتراض‌شان قاطع و جدی هستند. بنابراین از آقای لاریجانی باید خواست که در مقابل این جنبش نه با لجاجت کودکانه سخن بگوید و حرف‌های عجیب و غریب بزند و نه مخالفانش را کودک فرض کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-6758254230779381625?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/6758254230779381625/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=6758254230779381625' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6758254230779381625'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6758254230779381625'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='جواد لاریجانی و دنیای کودکانه‌اش'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-4985106701894787484</id><published>2009-09-21T09:10:00.001+04:30</published><updated>2009-09-21T09:10:40.050+04:30</updated><title type='text'>گفتی، ولی حالا چرا؟</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"&gt;آقای خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی عید فطر جمله‌ی مهمی را بیان کرد: «سخنان متهمان درباره اشخاص ديگر، حجيت شرعي ندارد و مسموع نيست&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;» حرف حساب است، اما &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"&gt;شگفتی من از این است که چرا این سخن این قدر دیر گفته شده است، یعنی حدود دو ماه بعد از شروع دادگاه‌هایی که کارکردش اعتراف گرفتن در مورد دیگران است و گویا هدف اصلی از پخش تلویزیونی آن این است که مخالفان داخلی و خارجی محکوم شوند. گویا ایشان اطلاع چندانی از این دادگاه‌ها نداشته است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"&gt;از سوی دیگر مسئولان دانشگاه سیستان و بلوچستان، به ویژه نماینده‌ی رهبری، در ترم گذشته سناریویی را برای سرکوب دانشجویان فعال دانشگاه طراحی کردند که پایه و اساسش اعترافات سراسر کذب یک دانشجو علیه دیگران بود. آقای پورذهب که نمایندگی رهبری در این دانشگاه را بر عهده دارد و از زمان تصدی وی سرکوب دانشجویان به طرز بی‌سابقه‌ای شدت گرفته است، بی آن که لازم ببیند در مورد پرونده نشریه فریاد یک دقیقه با من و دیگر متهمان صحبت کند، تنها بر پایه اعترافات دروغ حامد سالاری قضاوت کرد و حتا شنیده شده است که در برخی محافل گفته است در مورد پرونده نشریه فریاد به یقین رسیده است. چگونه ممکن است کسی بدون دیدن متهمان و شنیدن حرف‌های‌شان به یقین برسد؟ اتفاقات عجیب زیادی پس از ورود ایشان به دانشگاه سیستان و بلوچستان رخ داد که سناریوی فریاد مشتی نمونه‌ی خروار است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"&gt;موضوعی که من هیچ وقت از آن سر درنیاوردم این بود که ایشان دو سیاست کاملاً متضاد با هم را در دانشگاه پیش می‌بُرد که هیچ سنخیتی با هم نداشتند یا دست کم من هماهنگی میان آن‌ها نمی‌دیدم. از یک طرف آقای پورذهب سناریوها و پرونده‌های متعددی را برای سرکوب فعالان دانشجویی و نشریات و تشکل‌های دانشجویی مدیریت می‌کرد (مثل پخش شایعات دروغ و تهیه طومارها و شکایت‌های جعلی و بی‌اساس) &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;که نتیجه‌اش هم این شد که بعد از یک ترم اکثر فعالان دانشجویی با احکام انضباطی روبرو شدند، نشریات دانشجویی مستقل و منتقد حذف شدند، درِ تشکل‌های دانشجویی منتقد هم تخته شد. از سوی دیگر در نشریات و شب‌نامه‌هایی که با حمایت ایشان منتشر می‌شد، در کنار توهین و تهمت به فعالان دانشجویی، برای سازمان مجاهدین خلق تبلیغ مستقیم صورت می‌گرفت. در شب‌نامه‌ی چندصفحه‌ای که با هزینه‌ی بسیار تهیه و در شب عید قربان به همراه شیرینی و سی‌دی و شکلات توزیع شد، مطالب سایت مجاهدین خلق با ذکر نشانی اینترنتی در صفحه‌‌ی اول منتشر شد به طوری که بسیاری از دانشجویانی که آشنایی با این سازمان تروریستی نداشتند با آدرس این سایت از طریق شب‌نامه آشنا شدند. (البته از این حیث شب‌نامه بود که نام نویسندگان و تهیه‌کنندگان در آن درج نشده بود اما در عمل با حمایت‌ها و پشتیبانی‌هایی که از آن صورت گرفت و با توجه به هزینه‌های زیاد آن، مشخص شد که با هماهنگی کامل مسئولان دانشگاه تهیه و منتشر شده است. بعدا چند تشکل اسلامی در بیانیه‌ای بدون اشاره به تبلیغات سازمان مجاهدین خلق از محتوای آن شب‌نامه حمایت کردند و آرم بسیج دانشجویی در فیلم داخل سی‌دی دیده می‌شد.) زمانی که در کمیته‌ی ناظر به انتشار این شب‌نامه اعتراض کردیم ایشان مخالف سرسخت بررسی کردن این موضوع بود و متأسفانه دیگر اعضای کمیته (به غیر از اعضای دانشجویی) کاملاً تحت نفوذ ایشان بودند. در نشریه خیمه هم که با حمایت ایشان منتشر می‌شود، سال گذشته در مطلبی عجیب به تحسین نبوغ و استعدادهای مسعود رجوی پرداخته شد و عکس زیبایی از وی در حالی که ذوالفقار علی را در دست داشت، با کیفیتی مناسبِ قاب گرفتن منتشر شد! بسیاری از دانشجویانی که اسم وی را نشنیده بودند با خواندن نشریه‌ای که از سوی دفتر نمایندگی رهبری منتشر می‌شد با زندگی‌نامه و چهره‌ی خوش‌تیپی از وی آشنا شدند. هنوز هم من از این رفتارهای دوگانه‌ی مسئولان دانشگاه و به ویژه آقای پورذهب سردرنیاورده‌ام، امیدوارم یک نفر پیدا شود و توضیحی بدهد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #333333; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma"&gt;بد نیست که این جمله‌ی آقای خامنه‌ای به صورت بخش‌نامه‌ای به تمام نمایندگی‌های ایشان در دانشگاه‌ها فرستاده شود تا برای سرکوب دانشجویان فعال دانشگاه از روش‌های دیگری استفاده کنند و به اعترافات یک دانشجو بسنده نکنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-4985106701894787484?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/4985106701894787484/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=4985106701894787484' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4985106701894787484'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4985106701894787484'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/09/blog-post_21.html' title='گفتی، ولی حالا چرا؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5995431486269101795</id><published>2009-09-17T05:27:00.001+04:30</published><updated>2009-09-17T05:27:38.906+04:30</updated><title type='text'>سلسله‌مراتب دینی</title><content type='html'>اگر از رییس یک تشکیلات بخواهیم که کمک کند ما با یک مقام درجه چندم رابطه‌ی بهتری داشته باشیم قاعدتاً  درخواست عجیبی خواهد بود. به هر حال رییس تشکیلات بهتر می‌تواند کار آدم را راه بیندازد تا مقام پایین‌تر. مقامات زیردست تمام تلاش‌شان این است که دستورات بالادست را به نحو شایسته‌ای انجام بدهند. اگر این سلسله‌مراتب ایدئولوژیک باشد اصولاً وجود پایین‌دست‌ها بدون وجود مقامات فرادست معنایی ندارد. &lt;br&gt; من معمولاً بحث‌های مذهبی و کلامی نمی‌کنم. بحث در این زمینه‌ها نیاز به دانش و اطلاعاتی دارد که من هیچ علاقه‌ای به فراگرفتنش ندارم. اما بالاخره خواسته یا ناخواسته از دور چیزهایی شنیدم و عجیب و غریب بودن بعضی گفتارها را می‌توانم تشخیص بدهم. جمله‌ای که برایم عجیب بود دعای پایانی خطیب جمعه بود: «پروردگارا! ما را از رهروان راستین حضرت علی قرار بده!» اگر فرض کنیم در اسلام سلسه مراتبی وجود دارد، جایگاه خدا کجاست، جایگاه علی کجاست؟  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5995431486269101795?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5995431486269101795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5995431486269101795' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5995431486269101795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5995431486269101795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='سلسله‌مراتب دینی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5110862763579845485</id><published>2009-08-21T19:13:00.001+04:30</published><updated>2009-08-21T19:13:23.219+04:30</updated><title type='text'>توهین جنایت نیست</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;در حمایت از شیخ شجاع بیانیه‌ها و سخنرانی‌های زیادی منتشر شد که واقعاً هم به‌جا بود، بیانیه‌ی مهندسی موسوی که در آن نظام را مردم تعریف کرده واقعاً خواندنی و جالب بود. در این میان نویسندگان بیانیه‌ی مجمع روحانیون مبارز در حمایت از عضو سابق خود به نظر می‌رسد که کمی راه افراط پیموده‌اند. درست است که توهین کردن و تهمت زدن کار درستی نیست و شایسته‌ی تقبیح است اما توهین کردن را «جنایت» تلقی کردن چندان شایسته به نظر نمی‌رسد، خصوصاً زمانی که برای کشتار و شکنجه و تجاوز جنسی واژه‌ی «جنایت» را به کار می‌بریم، پراندن چند تا توهین و تهمت دیگر اصلاً در قد وقواره‌ی «جنایت» نیست و چیز مهمی اصلاً به حساب نمی‌آید. وقتی شما تمام آبرو و حیثیت سی ساله‌ی کسی را می‌برید دست کم باید تحمل چند تا فحش را داشته باشید. وانگهی «توهین» همان پاشنه‌ی آشیل اصلاح‌طلبان است. در هشت سالی که اصلاح‌طلبان بر سر کار بودند دائما در معرض این اتهام بودند که به یک چیزی دارند توهین می‌کنند، یا به یک شخصیت مهم یا به مقدسات. هم روزنامه‌ها به این بهانه توقیف می‌شدند و هم روشنفکران روانه‌ی زندان می‌شدند. حتا یک بار هم ادعا شد که به حضرت آدم توهین شده است! بخشی از آزادی بیان در حقیقت آزادی توهین کردن و حتا ریشخند کردن دیگران است. البته این بدین معنا نیست که توهین کردن کار خوبی است. کار مذمومی است اما جنایت محسوب نمی‌شود. تحمل توهین دیگران البته کار ساده‌ای نیست، اما اگر قرار است به آزادی بیان بها بدهیم باید توهین کردن به خودمان و به عقایدمان را تحمل کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;خبر عجیب دیگری هم اخیراً منتشر شده است که هنوز معلوم نیست قطعی باشد یا نه، در واقع معلوم نیست عملی بشود یا نه و آن هم خبر «توقیف روزنامه‌ی کیهان» است. تنها روزنامه‌ای که به گفته‌ی یکی از خبرنگاران از آزادی بیان کامل برخوردار است و هرچه به هر کسی که می‌خواهد می‌گوید. از دیدگاه آزادی‌خواهانه مدافعان آزادی مطبوعات قاعدتاً باید به توقیف این روزنامه هم اعتراض کنند. اما مسأله‌ای که در این زمینه تردیدهای جدی ایجاد می‌کند، این است که کیهان آیا واقعاً روزنامه است؟ شاید طبق تعاریف رسمی روزنامه محسوب شود، اما در عمل یک لشگر زرهی است که هیچ حد و مرزی در جنگ با مخالفانش قائل نیست. از سوی دیگر کیهان روزنامه‌ای است که از بودجه‌ی عمومی کشور تزریق می‌کند، اگر روزنامه‌ی خصوصی بود می‌شد و باید ادبیاتش را تحمل می‌کردیم. در فضایی که نیروها و احزاب مستقل که از منابع عمومی هم استفاده نمی‌کنند، حق داشتن روزنامه را ندارند، بودن یا نبودن یک چنین روزنامه‌ای گمان نمی‌کنم خدشه‌ای بر آزادی بیان وارد کند. اتفاقاً ممکن است نبودن این روزنامه فضا را بازتر هم بکند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5110862763579845485?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5110862763579845485/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5110862763579845485' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5110862763579845485'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5110862763579845485'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/08/blog-post_21.html' title='توهین جنایت نیست'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-4817317437231232535</id><published>2009-08-16T23:03:00.001+04:30</published><updated>2009-08-16T23:03:43.159+04:30</updated><title type='text'>کودتای مخملی بد است یا خوب؟</title><content type='html'>&lt;div class="entry-content"&gt; &lt;div class="entry-body"&gt; &lt;div align="justify"&gt; &lt;p&gt;مدت زیادی است که در فضای سیاسی دائم صحبت از کوتای مخملی می‌شود. راستش من درست نمی‌دانم این «کوتای مخملی» چیست. از یک طرف رویم به دیوار یاد «مخمل آبی» می‌افتم، از طرف دیگر یاد کودتا و انقلاب و این حرف‌ها. ما حیران مانده‌ایم که چیز خوبی است یا چیز بدی است. دادگاه‌ها که تشکیل شد عمده‌ی اتهامات تدارک «انقلاب مخملی» بود و من دیگر تقریباً مطمئن شدم که خیلی چیز خطرناکی است در حدی که آدم هر چه قدر می‌تواند باید از آن فاصله بگیرد. اما مصاحبه‌ی جدید آقای محمدجواد لاریجانی ما را دوباره به شک انداخت، احساس کردم که اتفاقاً چقدر چیز خوبی است، چیزی شبیه رسالت انبیای الاهی است. اگر این صحبت از مهندس موسوی بود می‌گفتم دارد برای خودش تبلیغ می‌کند و خیلی اهمیت نداشت. اما آقای لاریجانی در مصاحبه با جام جم فرمودند:&lt;br&gt; &lt;strong&gt; &lt;blockquote&gt;«... جنبش سبز قصد دارد ریشه‌های دروغ، بدی و کژی و این‌ها را در ایران اصلاح کند. خود این مطالب یعنی کودتای مخملی...»&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-4817317437231232535?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/4817317437231232535/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=4817317437231232535' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4817317437231232535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4817317437231232535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/08/blog-post_2896.html' title='کودتای مخملی بد است یا خوب؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5153073347188981130</id><published>2009-08-16T22:46:00.000+04:30</published><updated>2009-08-16T22:47:01.717+04:30</updated><title type='text'>نکاتی در مورد تحولات اخیر</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;راه سبز امید&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;میرحسین موسوی سرانجام تصمیم گرفت که وعده‌ی تشکیل جبهه‌ی سیاسی خودش را عملی کند. البته هنوز جزئیات زیادی از آن منتشر نشده است فعلاً نام آن «راه سبز امید» است که به صورت رسا هم مخفف شده است. باید منتظر توضیحات بیشتر ایشان باشیم تا ببینیم این جبهه چیست و چه می‌خواهد بکند. پیشتر از این و در طول رقابت‌های انتخاباتی مهندس موسوی چندان به حرکت‌های جمعی به این شکل مبادرت نمی‌کرد و با همان شعار «هر شهروند یک ستاد» سعی داشت نیروهای اجتماعی را بسیج کند. به نظر می‌رسد اتفاقات پس از انتخابات انسجام نیروهای مخالف دولت را محکم‌تر و گسترده‌تر کرده است. از این رو اگر قرار باشد دولت دوام بیاورد، این جبهه احتمالاً قدرتمندترین اپوزیسیون آن دولت خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;تجاوز جنسی بدتر است یا قتل؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;با افشاگری حجت‌الاسلام مهدی کروبی در مورد فجایع رخ داده در بازداشت‌گاه و اشاره‌ی ایشان به اخبار مربوط به تجاوزهای جنسی، فضای سیاسی التهاب بیشتری پیدا کرده است. انعکاس این اخبار در خارج از کشور نیز گسترده‌تر بوده است. اگر چه در هیچ جایی بیان نشده است، اما از شدت گرفتن اعتراضات اخیر می‌توان درک کرد که از نظر بسیاری از نخبگان گویا تجاوز جنسی مسأله‌ای شرم‌آورتر از کشتار است. به هر حال بسیاری از آنان تا زمانی که صحبت از قتل بود اعتراضات چندانی نکردند و با مطرح شدن این موضوع است که عده‌ای حتا به مجلس خبرگان متوسل شده‌اند. البته هر دو عمل رفتاری غیرانسانی و ناپذیرفتنی است و هیچ حکومتی به راحتی نمی‌تواند دامان خود را از این اتهامات پاک کند. بحث من صرفاً مقایسه‌ی این دو نوع جنایت است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;از نظر حقوقی و تا حدودی فرهنگی اهمیت دارد که تجاوز جنسی را چیزی فراتر از قتل انسان‌ها ندانیم. زمانی که تجاوز جنسی هم‌تراز با قتل انگاشته شود قربانی تجاوز برای دفاع از خود ممکن است به قتل متجاوز هم مبادرت کند. (این بحث‌ بدیهی است در شرایط تجاوز سازمان‌دهی شده در بازداشت‌گاهی که هیچ کاری از دست قربانیان برنمی‌آید و صدای‌شان به جایی نمی‌رسد، مصداقی پیدا نمی‌کند. البته تجاوز جنسی معمولاً در شرایط خاص رخ می‌دهد.) &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;از سوی دیگر شخص متجاوز زمانی که جرم خود را هم‌تراز با قتل بداند برای پاک کردن مدارک جرم ممکن است دست به قتل هم بزند. (این موضوع در مورد مجازات اعدام قاچاق‌چیان هم صادق است، وقتی قاچاق‌چی می‌داند در صورت دستگیری اعدام خواهد شد حتا به قتل عام پلیس هم دست خواهد زد، بالاتر از سیاهی که رنگی نیست!) برخی از خانم‌هایی که در معرض تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند به قتل متجاوز مبادرت کرده‌اند و حالا در دادگاه‌ها منتظر حکم نهایی هستند. این‌ها مدعی هستند که در مقابل تجاوز جنسی دست به دفاع زده‌اند و در نتیجه جرمی مرتکب نشده‌اند. برخی از حقوق‌دانان و فمینیست‌ها هم از این متهمان حمایت می‌کنند. تا جایی که به جلوگیری از اعدام بینجامد این حمایت‌ها به‌جا و شایسته است، اما کم‌کم باید بپذیریم که در مقابل خطر تجاوز جنسی هم نباید دست به قتل زد. به هر حال قتل از تجاوز جنسی جنایت بزرگ‌تری است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;احترام و توهین به مقدسات&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;اکبر گنجی در یادداشتی که چندی پیش نوشته بود به تجزیه و تحلیل موقعیت سیاسی نیروها در ایران پرداخته بود و توازن نیروها را بررسی کرده بود. یادداشت قابل توجهی بود به ویژه در بخشی از آن که اشاره کرده بود جنبش سبز باید به شعار مخالفت با اعدام هم مجهز شود. استدلال او این بود که عده‌ای از هواداران نظام چون می‌دانند در صورت سقوط نظام اعدام خواهند شد تا آخرین لحظه از نظام پشتیبانی خواهند کرد، اگر آنان مطمئن شوند که در صورت سقوط حکومت، قطعاً اعدام نمی‌شوند از حمایت از حکومت دست برخواهند داشت. چه این استدلال درست باشد و چه غلط، به طور کلی مخالفت با اعدام شعار مهم و خوبی است که بد نیست در کنار دیگر مطالبات اصلی جنبش سبز مورد توجه قرار بگیرد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;در بخش دیگری از مقاله‌اش اکبر گنجی اشاره‌ای به هم‌زیستی مؤمنان و غیرمؤمنان کرده است و نوشته است که برای جلوگیری از درگیری بهتر است غیرمؤمنان به عقاید مؤمنان احترام بگذارند و مؤمنان هم به عقاید غیرمؤمنان. در نتیجه هیچ کدام به عقاید دیگری توهین نکنند. موازنه‌ی مطرح شده از سوی گنجی نوعی موازنه‌ی منفی است که تجربه ثابت کرده است که متأسفانه کارآمد نخواهد بود. زیرا در طرف مؤمنان کفه‌ی مقدسات سنگینی می‌کند و آنان حاضر نیستند به راحتی آزادی بیان دیگران را در اظهار نظر در مورد مقدسات بپذیرند. غیرمؤمنان معمولاً مقدساتی ندارند و به طریق اولی برایشان مهم نیست که به عقایدشان توهین بشود یا نشود. اگر بنا باشد هیچ کس به باورهای دیگری توهین نکند، در این قضیه همیشه داد مؤمنان بلند می‌شود چون با شنیدن اظهارات غیرمؤمنانه‌ی دیگران همیشه احساس می‌کنند که به عقایدشان توهین شده است. از سوی دیگر اساساً به روشنی معلوم نیست چه چیزی توهین است و چه چیزی توهین نیست. توهین به مقدسات تعریف روشنی ندارد. مثلاً اگر یک غیرمؤمن بگوید خدا وجود ندارد، آیا به خدا و عقیده‌ی دیگرانی که می‌گویند خدا وجود دارد توهین کرده است؟ اگر این حرف توهین تلقی شود در آن صورت او مجبور خواهد بود حرف‌هایی را بزند که مؤمنان قبول دارند. بنابراین موازنه‌ی منفی را باید با موازنه‌ی مثبت عوض کنیم و به جای آن که همه را از توهین به باورهای دیگران منع کنیم، به همه آزادی بیان بدهیم که هر چه می‌خواهند در مورد باورهای دیگران بگویند و هم مؤمنان و هم غیرمؤمنان بپذیرند که دیگران حق دارند در مورد عقایدشان هر طور که مایلند صحبت کنند. مهم این است که در مقابل آزادی بیانِ دیگران، کسی متوسل به خشونت و تعرض به دیگران نشود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5153073347188981130?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5153073347188981130/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5153073347188981130' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5153073347188981130'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5153073347188981130'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/08/blog-post_16.html' title='نکاتی در مورد تحولات اخیر'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-2841906044477755308</id><published>2009-08-04T16:46:00.002+04:30</published><updated>2009-08-04T17:39:59.092+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>اقرار کن ما هستیم</title><content type='html'>&lt;strong&gt;ثمینا رستگاری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین شریعتمداری در یادداشت روز دوشنبه خود  یعنی فردای  روزی که اعترافات آقایان ابطحی و عطریانفر از تلویزیون پخش شد  نکته مهمی را مطرح کرده بود که با تأمل در آن می‌توانیم  مواضع و موقعیت خود  و آن‌ها  را شفاف‌تر درک کنیم. سوال شریعتمداری این بود «اکنون فرض می کنیم که متهمان تحت فشار وادار به اعتراف شده اند - فرض محال که محال نیست- خب! حالا باید از سران فتنه پرسید، وقتی «ژنرال»‌های شما تحمل چند روز زندانی کشیدن را ندارند و بلافاصله بعد از جدا شدن از زندگی مرفه خویش، به هر چه که از آنها خواسته شود تن می دهند؟! اولاً؛ چرا بچه‌های مردم را فریب داده و آنان را با سوءاستفاده از اعتمادی که به شما کرده اند، با چماق و کوکتل مولوتوف به میدان می فرستید؟؟!&lt;br /&gt;ثانیاً؛ چرا وقتی ژنرال‌های شما با حرارت دیگران را به آشوب و بلوا دعوت می‌کردند، آنها را دروغگو! نمی‌دانستید و به عنوان قهرمان! از آنان یاد می‌کردید؟!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیایید کمی درباره این جملات تامل کنیم&lt;br /&gt;بنیان استدلال شریعتمداری حاوی نکات مهمی است  اول این که الگوی رهبری که در ذهن شریعتمداری است الگویی است که در آن رهبران می‌میرند تا "قهرمان" شوند. &lt;br /&gt;تاریخ بشر با چنین الگویی آشنایی دیرینه دارد. تاریخی که سیاستمدار برای مردن وارد سیاست می‌شود  و برای قهرمان شدن می‌میرد، آدم‌ها مثل برگ خزان کشته می‌شوند  ولی نام‌شان باقی می‌ماند.  در چنین الگویی است که زندانیان را وادار به اعتراف می‌کنند هرچند می‌دانند که فردای روز آزادی اعلام می‌کند تحت فشار اعتراف کرده است اما مهم این است که زندانی، قهرمان توده‌ها نشود. &lt;br /&gt;بعد از کودتای 28 مرداد، ندامت‌نامه‌های سران حزب توده یکی‌یکی در روزنامه‌ها چاپ می‌شد و بدنه ‌حزب توده سرخورده و درمانده  از این که  این چه رهبرانی هستند که زیر شکنجه تاب نمی‌آورند؟ و همین سوال‌هایی که امروز شریعتمداری از ما می‌پرسد از خود پرسیدند و از حزب بریدند.  و در این فضا بود  که خسرو روزبه که اعتراف نکرد قهرمان شد خسرو روزبه‌ای که به راحتی آب خوردن آدم  می‌کشت آدم‌هایی که می‌توانستند "رفقای خودش" باشند.&lt;br /&gt; در دنیای سنتی و با الگوهای ماقبل مدرن  «مرگ» می‌توانست رهبران را طاهر کند و مقدس سازد  چنان که هرکدام مبدأ مذهب جدیدی شوند  و دیگر سوال کردن از عملکرد آن رهبر فاقد معنا بود. بعد از مرگ آن "قهرمان‌ها" ما با قدیسان طرف بودیم که پای استدلال در برابرشان چوبین می‌شد. دیگر برای توده‌ای‌ها اگر می‌خواستی استدلال کنی که کشته شدن خسرو روزبه توسط رژیم شاه ‌نمی‌تواند مانع از بررسی عملکرد او شود  قابل فهم نبود چرا که خسرو روزبه قهرمان بود او در زندان کشته شده بود.  و باز در این الگوست که "توده‌ای تواب" بی‌رحمترین بازجوها می‌شد چرا که میخواست حقارتش را با رفقایش تقسیم کند.  &lt;br /&gt;اما امروز الگوی ما فرق کرده است. افرادی که مخاطب این اعترافات هستند درس‌خوانده‌اند، دانشگاه رفته‌اند، استدلال می‌کنند، برای آنها مردن زیر شکنجه ارزش نیست. آنها برای دفاع از «زنده بودن» و به رسمیت شناختن زیستشان در این مملکت است که اعتراض می‌کنند. گذشت آن زمانی که « در رد تئوری بقا» رساله می‌نوشتند الان همه حرف از "اثبات تئوری بقا" است جنبش فعلی جنبش چریکی نیست که "قهرمان" بخواهد. جنبش سبز، برای سبز ماندن احتیاج به حیات دارد. پس نه با اعترافات کسی سرخورده می‌شود و نه از کسی می‌خواهد که زیر شکنجه بمیرد و از بیم مرگ حرف  بازجو‌هایش را تکرار نکند. به تیتر روزنامه‌های فردای اعترافات نگاه کنید، طنزهایی که در این باره نوشتند بخوانید، الله اکبرهایی که بلندتر از هر شب گذشته بود را بشنوید همه حکایت از آن دارد که جنس این جنبش با تمام الگوهای قبل فرق دارد کسی سرخورده نشده است. حرف‌های آقای ابطحی برای کسی مهم نبود چشمان پر از بیمش مهم بود و این که آن "بازجوهای فهمیده  و باشعور" چگونه در کمتر از یک‌ماه 18 گیلو وزن او را کم کرده‌اند. &lt;br /&gt;نکته دوم این است که حسین شریعتمداری جنبش سبز را به جنبش اصلاحات تقلیل داده است. او برای مقابله با این جنبش چاره‌ای ندارد که با همان ابزارهای قدیمی به جنگ این پدیده‌ی جدید بیاید. اما این هم روش صحیحی برای مقابله با این جنبش نیست چرا که جنبش سبز به مراتب از قالبی که او برایش در نظر گرفته فراتر و گسترده‌تر است.&lt;br /&gt;برای اثبات این مدعا کافی است از خود بپرسیم این مردم چرا در زمان تحصن نماینده‌های اصلاح‌طلب مجلس ششم  به خیابان‌ها نیامدند؟ از باتوم خوردن و گاز اشک‌آور می‌ترسیدند؟ که فهمیدیم نمی‌ترسند از اینکه وحشیانه دستگیر شوند و مورد تجاوز قرار گیرند هراس داشتند که اکنون با علم به همه این‌ها به خیابان‌ها می‌آیند و با چشمانی پر از شوق امید دستبند سبز بر دستشان می‌بندند پس آقای شریعتمداری یک اتفاقی افتاده است! شما در آن زمان با "ژنرال‌های" بدون  ارتش  طرف بودید و امروز با "ارتش ژنرالها" . آنها را می‌توانستید با نظارت استصوابی خانه‌نشین کنید اما این ارتش پشت بام خانه‌اش را صحنه‌ی نبرد کرده است. این اتفاق مهم را  نه به آقای ابطحی که به هیچ کس نمی‌توان خلاصه‌ کرد. بیانیه‌های میرحسین موسوی را ببینید او به  راستی فهمیده است که دنباله‌رو این جنبش است نه خالق و پیشوای آن.&lt;br /&gt;ساده‌لوحی است اگر هویت این جنبش را  به یک نفر یا 10 نفر یا 100 نفر پیوند بزنید و بخواهید آن 100 نفر را به ندامت وادار کنید. این کار جز وقت‌کشی برای خودتان ثمری ندارد.&lt;br /&gt;آن نکته‌ای که هنوز طیف رادیکال راست نفهمیده، این است که این مردمی که تک‌تک آنها رهبر این جنبش‌اند با هویت‌های مشخص و تعریف‌شده از جنس دیگری هستند. این‌ها  را دیگر در کاسه تنگ "آحاد ملت" نمی‌توان خلاصه کرد، آنها  پر از فردیّت‌اند و  هر کدام صاحب هویتی. و اکنون به عنوان یک شهروند مدرن قادر به استدلال، یک سوال ساده دارند «رأی ما کجاست؟» ما به هزار امید به کس دیگری رأی داده بودیم، حالا نمی‌توانید عکس‌های ما را پای صندوق‌ها نشان دهید و بگویید تو به کس دیگری رأی داده بودی!  این برای هیچ‌کس پذیرفتنی نیست. این سوال را هم رسانه‌های غربی در ذهن ما ایجاد نکرده‌اند خالقانش همان کسانی هستند که رأی ما را نخوانده به اسم دیگری سند زدند،  پاسخ این سوال هم نه زندان است نه باتوم، نه گاز اشک‌آور نه به اعتراف وادار کردن ابطحی. در پاسخ به این سوال باید استدلال کرد. چاره‌ی دیگری ندارید.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-2841906044477755308?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/2841906044477755308/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=2841906044477755308' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2841906044477755308'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2841906044477755308'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='اقرار کن ما هستیم'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-1322446790499651873</id><published>2009-07-29T17:05:00.002+04:30</published><updated>2009-08-04T17:42:19.832+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>امروز که سبز همۀ رنگ‌هاست به فردایش بیندیشیم.</title><content type='html'>&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt; &lt;p align="justify"&gt;شاملو زمانی گفته بود ما ایرانی‌ها مثل خفتگانی هستیم که فقط زمانی حرکت می‌کنیم که بخواهیم از این پهلو به آن پهلو بغلتیم &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="justify"&gt;نه شاملو که خیلی‌ها تا دیروز فکر می‌کردند ما ایرانی‌ها همچون پیکری پیر و فرتوت دراز به دراز در این تاریخ پرشتاب افتاده‌ایم و اگر چیزی هم می‌بینم در خواب می‌بینیم&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;اما شاملو و آن کسانی که وضع امروز ما را رقم زده‌اند یک چیز رابه حساب نیاورده بودند و آن خونی بود که در شریان‌های این پیر فرتوت چند هزار ساله جریان دارد، قلبی که می‌تپید و خفته‌ای که هر لحظه امکان بیدار شدن داشت&lt;font face="Times New Roman"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;امروز ما درست در لحظه ای هستیم که این خفته برخاسته است، دامن پر گردش را تکانده و بلند قامت‌تر از همیشه تمام تئوری‌ها و داستان‌ها و سهل‌پنداری‌ها را به سُخره گرفته است . گواه سخن من همین جنبشی است که زیر پوست که نه، در تمام اجزای این مُلک جریان دارد. جنبشی سبز که با تمام لحظات تاریخ ما متفاوت است، در قالب تنگ هیچ تئوری و نظریه‌ای نمی‌گنجد و می‌خروشد و راهش را به جلو باز می‌کند. تنها آنها که گوش خود رامحکم گرفته‌اند و سر در برف فرو کرده‌اند آن را نمی‌بینند. یا می‌بینند و باور نمی‌کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;این جنبش سبز با همۀ جنبش‌ها و حرکت‌ها و برخاستن‌های ما در دیروزهای تاریخ‌مان فرق دارد&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;کسی در این جنبش بی هویت نیست در عین اینکه همه هم یک هویت ندارند &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;عکس و علم و بیرق هیچ افسونگری بر افراشته نیست، که در این جنش همه حرف از واقعیت اینجا و اکنون است &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;در این جنبش هیچ کسی دیگری را به ته صف نمی‌راند چرا که همه با هم برابرند&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;به تفاوت‌های‌ یکدیگر احترام می‌گذاریم، احترامی نه از جنس تعارف و اغماض&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;احترامی همه از سر فهم &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;در این جنبش آن‌کس که با حجاب است در کنار کسی است که معترضِ حجاب اجباریست؛ آن‌کس که الله اکبر می‌گوید و آن‌کس که برای اعتراض الله اکبر می‌گوید؛ آن‌کس که دلبسته انقلاب است و آن‌کس که منتقد نظام &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;آن‌کس که رأیش را می‌خواهد در کنار آن‌کس که هیچ وقت رأی نداده و اکنون آمده تا با پاهایش رأی بدهد&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;آن‌کس که به میرحسین رأی داده در کنار آنکس که به میرحسین هم رأی نداده&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;آن‌کس که دیندار است در کنار آن‌کس که دولت را جدا از دین می‌خواهد&lt;font face="Times New Roman"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;این تفاوت‌ها در این جنبش رنگ نباخته، رها نشده در خانۀ کسی جا نمانده&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;این هویت ها باعث شرمساری هیچ کس نیست&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;مردم با حفظ این تفاوت‌ها و با عِلم به آنها و برای بروز آنها به این جنبش پیوسته‌اند&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;سرچشمۀ این جنبش بر کسی پیدا نیست گویی از اعماق همان تاریخ کسالت بار قطره قطره جوشیده و به این رود خروشانی که ما در آنیم رسیده &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;سند این جنبش به نام کسی نیست این جنبش امامی ندارد به تعداد شر کت کنندگانش معنا دارد &lt;font face="Times New Roman"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;از هر کجای این جنبش عکسی بگیری سبز است لازم نیست در فردای پیروزی عکسی سانسور شود. اگر در انقلاب عکس امام ماند و عکس مصدق حذف شد اگر عکس شعائیان را کسی ندید و عکس شریعتی تحمل شد تا رفته رفته رنگ ببازد، این جنبش همه جایش یک رنگ است . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;همه آنها را که تا دیروز منتقدشان بودی را می‌بینی و می‌دانی فردا و پس فردا هم منتقدشان خواهی بود اما دستش را به مهر می‌فشاری . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="justify"&gt;زن و مرد بودن دیگر دیوار بین آدم‌ها نیست و تمام آنچه که سال‌ها رشتند تا بگویند زن یک صف مرد یک صف در این جنش پنبه شد به باد رفت &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;تمام دیوارهایی که خشت بر روی خشت &lt;font face="Times New Roman"&gt;30 &lt;/font&gt;سال بین آدم‌ها کشیدند تا آنها در حصار فردیت‌شان محبوس شوند در آنی دود شد به هوا رفت&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;آن منفردها در کنار هم ایستاده‌اند ولی یک توده بی شکل نشده‌اند&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;اکنون روشن شده‌است که در تمام این سال‌ها درون هر حصاری، زیستی جریان داشته و هویتی شکل گرفته و جوانه‌ای سر زده&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;که این جنبش اینقدر سبز است &lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;جنبش سبز منتظر و معطل هیچ تئوریسینی نیست که آن را مدرن بنامد یا سنتی یا پسامدرن. این جنبش شناسنامه‌ای به نام خودش و برای خودش صادر کرده به نامی که شبیه نام هیچ‌کس نیست. این جنبش مولود یک نفر و ده نفر و صد نفر نیست که اگر به زندان رفتند و اعتراف کردند که سبز نیستند و زردند به خزان بنشیند. مردم افسون نشده‌اند که بتوان سِحر حرکت‌شان را باطل کرد. این مردم پُر از شور زندگی و پر از شعور زنده بودنند، راه می‌روند و دیگر نمی‌توان آنها را متوقف کرد و میرحسین چه هوشی دارد که این را فهمیده است. این مردی که بیست سال نگفت آن وقت هم که گفت بریده بریده سخن گفت در دل جنبش که ایستاد دیگر یک کُنش‌گر تاریخی بود که سلیس و زیبا سخن می‌گفت و این، هم از اقبال اوست و هم از اقبال جنبش سبز که سخنگویش - نه امام و پیشوایش- تاریخ را خوب می‌فهمد و برای جازدن و وادادن و پا پس کشیدن نه استعدادی دارد و نه انگیزه ای. موسوی خود می‌داند که در دل این جنبش، میر حسین است و جدا از آن سیاستمداری که هیچ کس نامش را به یاد نخواهد آورد . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;دیدن همۀ آن تصویری که ترسیم شد هم آسان است هم دشوار. آسان، اگر تفاوت‌ها را ببینیم و دشوار اگر تن‌آسایی مجبورمان‌کند تفاوت‌ها را از قلم بیاندازیم. آسان اگر سبز همۀ رنگ ها بماند و دشوار اگر کاهلی وادارمان ‌کند مردم را یک کاسه کنیم. آسان، اگر بخواهیم جنبش سبز با شعار رستن ایران ادامه یابد و دشوار اگر سوداگرانی باشیم که نخواهیم این رود باغ همسایه را نیز سبز کند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;پس اینک که سبز همۀ رنگ‌هاست، امروز که همزیستی تفاوت‌ها زیبایی و قدرت این جنبش را آشکار کرده به فکر فردایش باشیم&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;به فکر باشیم و از خود و دیگر یارانِ‌مان در این لحظۀ بیداری تاریخ بپرسیم که چه کنیم و چه باید کرد تا فردا سبز هیچ‌یک از رنگ‌هایش را نبازد و ماجرای غم‌انگیز خودی و غیرخودی یکبار برای همیشه از کشور ما رخت بربندد&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p align="justify"&gt;و تاریخ منتظر هیچ خفته‌ای نخواهد ماند&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;این را همیشه گفته است&lt;font face="Times New Roman"&gt;. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;/p&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;strong&gt;یک جمهوری‌خواه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-1322446790499651873?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/1322446790499651873/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=1322446790499651873' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/1322446790499651873'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/1322446790499651873'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/07/blog-post_29.html' title='امروز که سبز همۀ رنگ‌هاست به فردایش بیندیشیم.'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7062389430611894913</id><published>2009-07-26T18:13:00.002+04:30</published><updated>2009-08-04T17:43:15.261+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جنبش سبز'/><title type='text'>خلق یک اصطلاح جدید</title><content type='html'>&lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Mitra&amp;#39;; FONT-SIZE: 14pt; mso-ansi-font-size: 11.0pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;اخبار حوادث اخیر در ایران به طرز چشم‌گیری در سراسر جهان منتشر شده است. مسأله‌ی جالب توجه از حیث زبان‌شناختی خلق یک اصطلاح جدید است که گویا دانش‌آموزی در یکی از دبیرستان‌ها به کار برده است و این احتمال وجود دارد که استفاده از آن فراگیرتر شود. یک معلم مدرسه در نیویورک نقل کرده است که زمانی که یکی از دانش‌آموزان با مدیر سخت‌گیر مدرسه بگو مگو کرده است و به نتیجه نرسیده است رو به هم‌کلاسی‌هایش این اصطلاح را به کار برده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &amp;#39;B Mitra&amp;#39;" dir="ltr"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;Let&amp;#39;s go Iranian on him&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" dir="rtl" class="MsoNormal"&gt;&lt;span style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: &amp;#39;B Mitra&amp;#39;; FONT-SIZE: 14pt; mso-ansi-font-size: 11.0pt; mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;منظور او از این اصطلاح این بوده است که دست به یک اعتراض سازمان‌دهی شده علیه او بزنیم. در واقع این اصطلاح تحت تأثیر اعتراضات خیابانی در ایران ساخته شده است. &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &amp;#39;B Mitra&amp;#39;" dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7062389430611894913?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7062389430611894913/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7062389430611894913' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7062389430611894913'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7062389430611894913'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/07/blog-post_26.html' title='خلق یک اصطلاح جدید'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-929348492161805531</id><published>2009-07-24T12:11:00.001+04:30</published><updated>2009-07-24T12:11:52.767+04:30</updated><title type='text'>بازگشت دین؟</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;جان ورنر مولر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;بوداپست- این تضاد نخ‌نماشده است که امریکا مذهبی است و اروپا سکولار. در هر حال، اخیراً از بعضی جهات، این تضادِ کلیشه‌ای عملاً برعکس شده است: دین در آخرین انتخابات ریاست جمهوری امریکا تقریباً نقشی بازی نکرده است، در حالی که در طیف گوناگونی از کشورهای اروپا، مناقشات عمده‌ای بر سر دین درگرفته است، گویی باز مسأله‌ی ایمان مسأله‌ی اصلی سیاست در اروپا شده است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;نیکولاس سارکوزی، رییس جمهور فرانسه را در نظر بگیرید. در موارد متعددی بیان کرده است که کشورش نیازمند به بازنگری در سنتِ جداییِ سخت‌گیرانه‌ی دولت و دین، یعنی «لائیسیته» است. به ویژه طبق نظر این «کاتولیک فرهنگی» که به اقرار خودش دو بار طلاق گرفته است، فرانسه باید «سکولاریسم مثبت» را گسترش بدهد. در مقابلِ لائیسیته‌ی منفی که طبق نظر سارکوزی «طرد و محکوم می‌کند»، لائیسیته‌ی مثبت دعوت به «گفتگو» می‌کند و بر منافع اجتماعی حاصل از دین صحّه می‌گذارد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;سارکوزی در نطق به شدت انتقادبرانگیزش در رُم در انتهای سال 2007، بر ریشه‌های مسیحی فرانسه که «بزرگ‌ترین دختر کلیساست» تأکید کرد، علاوه بر این در دیدارش از عربستان سعودی به ستایشِ اسلام پرداخت. او اکنون خواهان طرح اختصاص یارانه به سازمان‌های مذهبی است &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;–&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt; این پیشنهادِ سیاسی بسیاری از منتقدانِ سکولارش را آشفته کرده است.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;گرایش جدید به مذهب &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-bidi-language: FA; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;–&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt; پس از دوره‌ای&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;طولانی که فرض بر این بود که سکولاریزاسیون دخالت دین در سیاست را کم‌تر و کم‌تر کرده است- پدیده‌ای مختص فرانسه نیست. حزب مردم اسپانیا در انتخابات مارس 2008 تلاش زیادی کرد تا کاتولیک‌ها را در حمایت از خودش بسیج کند. کلیسا از حزب مردم در مقابل خوزه لوئیس رودریگز زاپاترو که حمایتش از ازدواج مردان هم‌جنس‌گرا، تسهیل در قوانین طلاق و برچیدن دروس اجباریِ دینی از برنامه‌ی درسیِ دولتی، بسیاری از محافظه‌کارانِ مذهبی را آشفته کرده بود، حمایت کرد. زاپاترو سرانجام احساس کرد لازم است به نماینده‌ی واتیکان بگوید که اسقف‌های اسپانیا باید از دخالت در مبارزات انتخاباتی (که او در آن برنده شد) دست بردارند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;سیلویو برلوسکونی، نخست‌وزیر ایتالیا، عجولانه به بحرانی در قانون اساسی دامن زد زیرا تلاش داشت با فوریت قانونی را به تصویب برساند که &lt;span style="COLOR: black; mso-themecolor: text1"&gt;مانع از جدا کردن بیماران در حال کوما&lt;/span&gt;&lt;span style="COLOR: red"&gt; &lt;/span&gt;از دستگاه‌های تنفس مصنوعی بود. برای بسیاری از ناظران این موضوع یادآورِ تلاش حزب جمهوری‌خواه امریکا برای نشان دادن «تعهدش به زندگی» در زمان ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;سرانجام، بریتانیاست که شاید به طور معمول آن را سکولارترین کشور غرب اروپا بدانند و از این رو کم‌ترین احتمال بازگشت هر نوع دینی (خارج از جامعه‌ی مسلمانان) در این کشور وجود دارد. حزب تازه‌نیروگرفته‌ی محافظه‌کار به رهبری دیوید کامرون به اظهارات متفکرانی ملقّب به «محافظه‌کاران سرخ» گوش می‌کند که اصرار دارند حزب باید به تاچریسم پشت کرده و پذیرای جامعه‌ی مدنی، اجتماعات محلی، خانواده و به خصوص دین باشد که نیروی عمده‌ی تقویت‌کننده‌ی مسؤولیت‌پذیری در رفتارهای اجتماعی است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;خلاصه‌ی کلام، در این‌جا الگویی وجود دارد. اما مسأله این نیست که افراد در کشورهای مختلف اروپا دارند مذهبی‌تر می‌شوند، به ندرت دلیلی مؤید این موضوع پیدا می‌شود. اما به لحاظ جهانی، شاید دلایل خوبی باشد برای شروع گفتگو درباره‌ی آن‌چه جامعه‌شناسان آن را ظهور «جوامع پساسکولار» توصیف می‌کنند و اروپا را از آن استثنا می‌کنند. آنچه به درستی مناقشات عمومی جدید حول و حوش دین را توضیح می‌دهد چیز دیگری است، چیزی سیاسی است: دوراهی دشواری است که احزاب راست‌گرا و راست میانه‌ی اروپا باید تکلیف خودشان را با آن روشن کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;بسیاری از این احزاب از اقتصاد بازار افراطی یا دست کم سهم قوی آزادسازی اقتصادی دفاع می‌کنند. درست پس از بحران مالی از این مواضع عقب‌نشینی کردند و تلاش کردند که موضعی نرم‌تر و وجهه‌ای خردمندانه‌ پیدا کنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;البته در جستجوی آن‌چه کامرون «نگاه، احساس و هویتِ» جدید نامیده است، این احزاب تفاوت چندانی با هم دارند: از یک طرف، تلاش کرده‌اند که خودشان را مدرن‌تر&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;نشان دهند &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Times New Roman&amp;#39;,&amp;#39;serif&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;–&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;برای مثال انتصاب شمار بیشتری از زنان و افرادی از اقلیت‌های نژادی در پست‌های دولتی. از طرف دیگر، خودشان را دشمنان قسم‌خورده‌ی نسبی‌گرایی اخلاقی مفروض چپ نشان داده‌اند &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Times New Roman&amp;#39;,&amp;#39;serif&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;–&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt; تصویری که در آن بازگشت به دین آشکارا مفید است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;در حقیقت، برخی از روشن‌فکران نزدیک به راست مدتی طولانی است که از رویکرد باز نسبت به مهاجران مسلمان اروپا و نسل‌های بعدی‌شان هواداری می‌کنند. زمانی که آنان بخواهند رأی بدهند، منطق حکم می‌کند که آن‌ها در عوضِ حزب چپ سکولار که آن را مدافع ولنگاری اخلاقی می‌دانند، از حزب محافظه‌کار حمایت کنند، هر چند که ریشه‌های کاتولیک داشته باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;البته نمی‌توان گفت که تمام این گرایش‌ها به دین، اقدام انتخاباتی صرفاً سودجویانه‌ است. به ویژه در مواجهه با بحران مالی، دین منبعی برای آن چیزی است که سارکوزی و آنگلا مرکل، صدراعضم آلمان، پروژه‌ی «اخلاقی کردن سرمایه‌داری» می‌نامند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;ایده‌ی بی‌راهی نیست. سنت عمیق و مشخصی در اندیشه‌ی اجتماعی کاتولیک وجود دارد. اما جدی گرفتن این سنت‌ها در مقایسه با حتا دموکرات‌مسیحی‌های منعطف، مستلزم دگرگونی‌های بسیار بیشتری در سرمایه‌داری است که شامل توزیع گسترده‌تر مالکیت‌ها و سازوکارهایی برای مداخله‌ی کارگران در مدیریت است. نظریه‌های «محافظه‌کاری سرخ» باید تا حدودی در این مسیر حرکت کند، اما باید دید که آیا می‌توانند این نظریه‌ها را به عمل دربیاورند یا نه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;فعلاً وسوسه‌ی راست‌گرایان اروپایی برای یافتن «نگاه نو» از طریق گزینش گرایش به دین وجود دارد، و باید منتظر باشیم ببینیم که آیا می‌تواند راهبردِ انتخاباتیِ موفقی باشد یا نه. در هر حال، آن‌ها باید به خاطر داشته باشند که آغاز کردن کالترکامپف (نبرد دین و دولت) بازی با آتش است: شاید تا مدتی بتوانیم از احساسات مذهبی استفاده‌ی ابزاری بکنیم، اما چنین احساساتی را نمی‌توان همواره از بالا کنترل کرد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;*&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;B Nazanin&amp;#39;; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;- جان-وارنر مولر دانشیار سیاست در دانشگاه پرینستون است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-929348492161805531?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/929348492161805531/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=929348492161805531' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/929348492161805531'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/929348492161805531'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='بازگشت دین؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8177338426537628022</id><published>2009-06-08T20:00:00.001+04:30</published><updated>2009-06-08T20:00:41.715+04:30</updated><title type='text'>کمونیست‌ها هم آدمند آقای کروبی!</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;مناظره های انتخاباتی امشب تمام می شود و انتخابات هم این هفته یا هفته‌ی بعد خاتمه پیدا خواهد کرد و این نمایش موقتی دموکراسی تمام خواهد شد و از کشوری که عملکرد تمام مسؤولان نظامش (به جز یک نفر) زیر سوآل می‌رود، دوباره همان ایران سابق می‌شود، همان ایران اسلامی. برای من دیدن همین مناظره‌ها اصل است و انتخاب یک نامزد اصلاح‌طلب و تغییر اوضاع حالا فرع قضیه شده است. گرچه نظرسنجی‌ها نوید پیروزی اصلاح‌طلبان را می‌دهند اما هنوز برای من شکست رییس‌جمهور قابل تصور نیست، یعنی فکرش را هم نمی‌توانم بکنم. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;اگرچه من در مورد نفس رأی دادن و این که به چه کسی رأی بدهم تصمیمم را مدت زیادی است گرفته‌ام، اما برخی سخنان کروبی مرا مصمم‌تر کرد که به میرحسین موسوی رأی بدهم. من دیدگاه زیدآبادی در مورد انتخابات را می‌پسندم که گفت باید این دو کاندیدا با هم رقابت جدی بکنند، البته او معتقد است انتخاب موسوی به ضرر جامعه است، اما من نظر مخالفی دارم. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;گمان هم می‌کردم که دیشب واقعاً کروبی و موسوی به نقد یکدیگر بپردازند که با کمال شگفتی و بدبختانه این اتفاق نیفتاد. این اقدام اگرچه ظاهراً به ضرر رییس‌جمهور تمام می‌شود اما پیام مبهمی به مخاطبان می‌دهند. این دو نامزد قادر نیستند یا نمی‌خواهند تمایز خود را آشکار کنند. قاعدتاً این پرسش هم مطرح می‌شود که اگر تفاوت روشنی میان این دو نیست چرا هر دو اصرار دارند که بمانند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;تفاوت کروبی با موسوی در این است که کروبی آن‌چه خودش و حامیانش ادعا می‌کنند نیست، اما موسوی چندان ادعایی نمی‌کند! واقعیت دیگری که باعث این تصمیم من شده است این است که من نسبت به برخی حامیان کروبی حساسیت منفی دارم و چه بخواهم و چه نخواهم این قضیه در تصمیمم اثر می‌گذارد و قاعدتاً این را خیلی منطقی نمی‌توانم توضیح بدهم. ورود سروش با آن ادبیات متکبرانه به کمپین کروبی قاعدتاً در تصمیم من تأثیر گذاشت گرچه من عبدالکریم سروش را روشنفکری نابغه می‌دانم که در مدرن شدن سیاست‌مدران مسلمان ایران نقش به سزایی ایفا کرده است، اما نگاهش به دیگران نگاه تحقیرآمیزی است. با کوتاه آمدن دولت‌آبادی مدتی بود که دیگر کمپین کروبی بحث‌های سروش را کنار گذاشته بود. اما دیشب کروبی با ادبیات بسیار واپس‌گرایانه‌ای دوباره به این مسأله اشاره کرد: «کمونیست را فرستاده‌اند به او بد بگوید.» خوش‌بختانه خیلی‌ها متوجه منظورش نشدند. در این جمله منظور از کمونیست محمود دولت آبادی است که مثل بسیاری از روشنفکران ایران زمانی گرایش به چپ داشته است و امروز از آن عقاید برگشته است و به نویسندگی مشغول است. اگر خوش‌بینانه فکر کنیم و بپذیریم که کروبی عوامانه واژه‌ی «کمونیست» را به جای «بی‌دین» به کار نبرده است، دست کم در مورد گرایش سیاسی‌اش اشتباه فاحشی کرده است. «او» هم منظور عبدالکریم سروش است. البته در این میانه، تقصیر مهدی کروبی هم نیست، تقصیر کسانی است که قرار است از وی دوماهه یک نامزد لیبرال بسازند، آن‌ها لازم است بعد از نوشتن بیانیه‌های حقوق بشری به او بگویند که یک نفر حتا اگر کمونیست هم باشد حق دارد از حامیانش انتقاد کند و گذشته‌اش را زیر سوآل ببرد. گاهی آموزش تئوریک به تنهایی جواب نمی‌دهد، باید کمی هم به مسائل عملی بپردازند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;مهم‌ترین شعار کروبی داشتن حزب و تیم کارشناسی و برنامه است. از نظر صوری این شعارها درست است اما عملاً دست کم در دو مورد اول چنین نیست. افرادی که هسته‌ای اصلی حامیان وی را تشکیل می‌دهند نقطه ضعف اصلی‌شان این است که کار گروهی نمی‌توانند انجام بدهند و در حقیقت سابقه‌ی خوبی در زمینه‌ی فعالیت تیمی ندارند، چون اغلب آن‌ها از تیم یا حزب دیگری جدا شده و به اصطلاح تک‌رویند. (کرباسچی و مهاجرانی و نجفی از حزب کارگزاران جداشده اند، عبدی از جبهه مشارکت، باقی از تیم روزنامه جامعه. سروش هم هیچ‌گاه راضی نشد روشنفکران دینی تشکلی بسازند.) چندان دور از انتظار نیست که فیلم‌های ساخته شده‌ی تبلیغاتی این تیم هم چنگی به دل نمی‌زند. جالب توجه این است که حزبی هم که کروبی یک شبه تصمیم گرفت بسازد، درست پس از انتخابات چهار سال پیش، چندان نقشی در این انتخابات ندارد و شخصیت‌های اصلی کمپین کروبی را افرادی خارج از حزب اعتماد ملی تشکیل داده‌اند. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;با این اوصاف من اگر مجبور نشوم به مهدی کروبی رآی نمی‌دهم. در میان این چهار نامزد ترجیح من میرحسین موسوی است، هرچند از لحاظ برنامه و هدف به ویژه در زمینه‌ی مسائل سیاسی و فرهنگی چندان تفاوتی با کروبی ندارد. اما حسنش این است که اجماع بخش قابل توجهی از اصلاح‌طلبان را پشت سر خود دارد. حمایت احزاب مهمی چون مشارکت و مجاهدین انقلاب به نظرم اهمیت زیادی دارد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8177338426537628022?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8177338426537628022/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8177338426537628022' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8177338426537628022'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8177338426537628022'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/06/blog-post_08.html' title='کمونیست‌ها هم آدمند آقای کروبی!'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5426615917471013717</id><published>2009-06-03T14:40:00.001+04:30</published><updated>2009-06-03T14:40:13.869+04:30</updated><title type='text'>آیا کروبی همان رضایی است؟</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;&lt;font size="3"&gt;کروبی در مناظره دیشب خود در بخش‌های مختلفی به تأیید سخنان رضایی پرداخت و این امر مانع از آن شد و اختلافات این دو نامزد ریاست جمهوری روشن شود. بخش‌هایی از سخنان کروبی در مناظره دیشب که اشاره به مواضع محسن رضایی دارد، به نقل از خبرنامه گویا:&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;span lang="FA" style="COLOR: #333333; FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;"&gt;احساس می کنم که تفاوت نظر ایشان با برنامه های ما تنها در الفاظ است چرا که بخش اعظم آنچه ایشان می گویند با برنامه های مورد نظر ما مطابقت دارد. حرف ما این است که نفت نباید در اختیار دولت باشد و ما می خواهیم شرایطی را ایجاد کنیم که دولت حق نداشته باشد آزادانه از پول نفت که متعلق به ملت است، هر مقدار که خواست برداشت کند.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin"&gt;شما اگر به این طرح &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-font-family: Arial"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;]&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin"&gt;بیمه تحصیلی&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-font-family: Arial"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;font face="Calibri"&gt;[&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;span lang="FA"&gt;هم توجه کنید خواهید دید که عرایض ما با سخنان آقای رضایی تفاوت چندانی ندارد و ما نمی خواهیم گداپروری کنیم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;span lang="FA" style="COLOR: #333333; FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;"&gt;ما باید این قوانین را درست کنیم و پس از اصلاح رویکردمان در قبال قانون، به سراغ اجرای طرح آقای رضایی برویم.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;span lang="FA" style="COLOR: #333333; FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;"&gt;من می گویم آقای رضایی کاملا صحیح می گویند و ما در بسیاری بخش ها با نواقص قانونی مواجه هستیم اما تنگ نظری و عمل نکردن به قانون مشکلی است که باید پیش از هر مسئله دیگر دوا شود.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;font size="3"&gt;&lt;span lang="FA" style="COLOR: #333333; FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;"&gt;ما کاملا سخنان آقای رضایی را قبول داریم اما حرف مان این است که این مباحث باید عملی و اجرایی گردند و بر این منظور باید گریبان کسانی که به قانون عمل نمی کنند را بگیریم&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: &amp;#39;Arial&amp;#39;,&amp;#39;sans-serif&amp;#39;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;font face="Calibri" size="3"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5426615917471013717?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5426615917471013717/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5426615917471013717' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5426615917471013717'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5426615917471013717'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/06/blog-post_03.html' title='آیا کروبی همان رضایی است؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-4171614036385423012</id><published>2009-06-02T11:18:00.001+04:30</published><updated>2009-06-02T11:18:55.611+04:30</updated><title type='text'>و اما حجاب اجباری</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;انتخابات خوبی اش این است که باب خیلی از بحث ها باز می شود, بدی اش هم این است که خیلی از این پرسش ها جوابی پیدا نمی کند. حجاب اجباری یکی از آن مواردی است که بعضی ها دوست دارند سر صحبتش را باز کنند, بعضی از فمینیست های محترمی که من واقعا به فعالیت های شان احترام می گذارم. اما به نظرم شیفتگی به برخی از کاندیداها باعث شده است که کمی در این مورد باز هم به نفع کروبی اغراق کنند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;اگر واقعاً یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری مساله برچیدن حجاب اجباری را مطرح می کرد فارغ از این که بازنده باشد یا برنده جا داشت که فمینیست ها از او حمایت کنند. به طور کلی این منطق را که نباید روی بازنده سرمایه گذاری کرد قبول دارم اما به نظرم این قاعده استثنائاتی دارد. وقتی دیدگاهی اقلیت دارد اما به شدت احساس نیاز می کنیم که این صدای خاص مطرح شود به نظرم باخت اهمیت چندانی ندارد و در چنین مواقعی باید به گرایش اقلیت رای داد. اگر بخواهم مثال بزنم فرض کنید یک کاندیدا سکولاریسم را در شعارهایش بگنجاند قاعدتا سکولارها چه او بازنده باشد و چه برنده منطقی است از او حمایت کنند. یا اگر نامزدی واقعاً فمینیست باشد یا در همین حد که مخالف حجاب اجباری باشد جا دارد فمنیستها از او حمایت کنند. با مین منطق من در دور پیش به معین رای دادم چون گمان می کردم تنها کاندیدایی است که با صراحت صحبت از دموکراسی و حقوق بشر می کند. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;این مقدمه را گفتم تا بگویم اگر واقعاً کاندیدایی وجود می داشت که مساله رفع حجاب اجباری را مطرح می کرد من فارغ از دیگر دغدغه هایم از او حمایت می کردم. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;نسرین افضلی سعی دارد با شعار رفع حجاب اجباری از کروبی حمایت کند, اما من هرچه می گردم در میان حرفها و برنامه هایش که دستاویزی برای این امر پیدا کنم بیشتر ناامید می شوم. اتفاقا اگر بخواهم نمادین به این قضیه نگاه کنم کمپین موسوی را فمینیست نر از کروبی می بینم. خانم کدیور که قرار است مطالبات زنان در کمپین کروبی نمایندگی کند در داخل کشور چادر بر سر می کند و در خارج از کشور روسری. بهتر است در مورد کوتاه آمدن ایشان در قضیه چندزنی حرفی نزنم. به طور کلی احساس من این است که خود کروبی حتا تمایلی ندارد که در این زمینه حرفی بزند چه برسد به این که بخواهد از آن دفاع کند. در کمپین موسوی خانم کولایی حضور دارد نمی دانم با حجاب اجباری مخالف است یا موافق, اما در مجلس چادر نپوشید. خانم رهنورد گرچه گرایش های فمنیستی روشنی ندارد اما گمان نمی کنم مذهبی تر از کدیور باشد. خانم فائزه هاشمی و سهیلا جلودارزاده هم به گمان من سوابق روشنی در زمینه فعالیت برای زنان دارند.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;تمام آن چه نسرین به آن استناد می کند, اظهارات خانم کدیور است که می گوید حجاب اجباری یک قانون است و ضمانت اجرایی خودش را دارد. منطق گشت ارشاد هم دقیقا همین است. متاسفانه گرایشی هم در میان فمنیست ها وجود دارد که به آمار مربوط به زنان خیلی حساسند و شاید این حرف کروبی که چند زن را در کابینه می آورد برایشان مهم باشد اما من گمان می کنم که اگر قرار باشد تمام کابینه هم زن باشند, زنانی از جنس فاطمه کروبی هیچ گرهی از مشکلات زنان باز نمی شود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;در نهایت حرف من این نیست که فمینیست ها بهتر است به این یا آن کاندیدا رای بدهند, اما توقعاتی در سطح رفع حجاب اجباری را هیچ کدام برآورده نمی کنند, خودمان را گول نزنیم. &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-4171614036385423012?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/4171614036385423012/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=4171614036385423012' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4171614036385423012'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/4171614036385423012'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/06/blog-post_02.html' title='و اما حجاب اجباری'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-6037094143067637847</id><published>2009-06-01T15:47:00.001+04:30</published><updated>2009-06-01T15:47:52.781+04:30</updated><title type='text'>اغراق تا کجا؟</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;این روزها وقتی برخی از یادداشت‌های انتخاباتی را می‌خوانم باورم نمی‌شود که چنین شخصیت‌های برجسته‌ای قبلاً در جامعه بوده‌اند و ما خبر نداشتیم و از آن مهم‌تر چرا دوستان پیش از این به معرفی این گوهرهای نایاب نپرداخته‌اند، مگر فقط باید موسم انتخابات بشود که ما از وجود سرمایه‌های گران‌قدر جامعه باخبر شویم؟ باز هم باید خدا را شکر کنیم که انتخاباتی داریم و می‌فهمیم چه قهرمانانی داشته‌ایم و دوستان ناقلای ما توی آب خوابانده بودند تا ما را دم انتخابات غافلگیر کنند!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;طبیعی است که در موسم انتخابات هر هواداری از نامزدی حمایت کند، اما آیا این اغراق کردن‌ها حد و حصری هم دارد یا می‌توانیم به اسطوره‌سازی مشغول شویم. روی سخن من نامزدها نیستند، شگفتی من از حامیان روشن‌فکر آن‌هاست که گاهی آن‌چنان از نامزد خود تعریف می‌کنند که آدم مردّد می‌شود که آیا این همان نامزد است یا کس دیگری است که فقط شباهت اسمی دارد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;نیما نامداری در یادداشت اخیرش دفاعیه‌ای از کروبی نوشته است که به گمان من در جاهایی ستایش را از حد گذرانده‌اند و من واقعاً شک دارم این کروبی که از او صحبت می‌کند همین کروبی نامزد انتخابات است یا کس دیگری است؟ نیما نوشته است: «&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;او از کسانی است که باید از سن خامی و جوانی عبور کرد تا اهمیت‌شان را دریافت.» اگر این سخن از یک مبلّغ روحانی آن هم در وصف اسطوره‌های مذهبی‌، مثل علی و حسین و فاطمه بود، جای شگفتی نبود. اما نیمای «لیبرال» ما حجت الاسلام کروبی را تا حدی بالا می‌برد که از درک و شعور بسیاری از مردم بالاتر است. معلوم نیست مردم کی باید «از سن خامی و جوانی» بگذرند تا قدر این گوهر نایاب را درک کنند. &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;در جای دیگری نیما حکم اخلاقی صادر می‌کند: «&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;اگر در فرایند سیاسی اصلاحات در دو دهه اخیر مشارکت داشته‌ایم اخلاقا موظفیم به کروبی رای دهیم.» منطق این حکم برای من اصلاً روشن نیست. اگر کروبی همان کروبی است که هر وقت از ناحیه سران حکومت فشاری به او می‌آمد دیگر اصلاح‌طلبان را متهم به تندروی و موج‌سواری می‌کرد و اگر همان کسی است که هم‌صدا با همسرش گفت به هیچ قیمتی از ریاست مجلس ششم کوتاه نخواهد آمد، گمان نمی‌کنم هیچ توجیه «اخلاقی» برای رأی دادن به او باقی مانده باشد. در عوض گمان کنم احزاب و افراد دیگری بودند که گفتار اصلاح‌طلبانه را تحت سخت‌ترین شرایط کنار نگذاشتند، کسانی که پیش و پس از زندان رفتن مواضع‌شان تغییر نکرد و هزینه‌های بسیاری هم پرداختند و اخلاقاً باید به آن‌ها رآی داد. البته من اساساً با رأی اخلاقی مخالفم، گمان می‌کنم انتخابات یک رویداد بزرگ سیاسی است و قاعدتاً باید از منطق سیاسی صحبت کرد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;«کروبی تنها نامزد در میان نامزدهای موجود است که در شکل‌گیری این هویت سیاسی &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;]&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;اصلاح‌طلبی&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;[&lt;/span&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;سهیم بوده‌است. یعنی بقا و پیروزی اصلاح‌طلبان برای او مهم بوده وسکوت و عافیت نگزیده ‌است. اکنون هم تنها نامزدی است که در اصلاح‌طلب خواندن خود شک و تردید ندارد.» جمله‌ی آخر را من هم تأیید می‌کنم حتا اگر کوچه خلوت باشد بعید نیست آقای کروبی خودش را پرچمدار اصلاحات در کل تاریخ هم بداند. اما کسان دیگری هم هستند که عقاید خود را پنهان نمی‌کنند. موسوی ابایی از این ندارد که بگوید حامی انقلاب اسلامی، ولایت فقیه و امام است و از همین رو می‌داند که در این زمینه‌ها اصول‌گراست. در این زمینه آقای کروبی اتفاقاً مواضع محکم‌‌تری دارد اما چون اصول‌گرایی را فقط به مخالفان خودش نسبت می‌دهد و در حقیقت اصول‌گرایی به یک توهین بدل شده است، خودش را صرفاً اصلاح‌طلب می‌نامد. باور نمی‌کنید به خودتان جرأت بدهید و وقتی صحبت از ولایت فقیه می‌شود از قانون صحبت کنید، آن وقت همان بلایی سرتان می‌آید که سر مزروعی و چند نماینده دیگر در مجلس ششم آمد. در حقیقت این بازی فقط بازی نام‌گذاری است و به گمان من چندان اهمیتی ندارد که کسی خودش را اصلاح‌طلب بداند یا اصلاح‌طلبی که به اصول هم رجوع می‌کند. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;نیما علاقه‌مند به اقتصاد است و گاهی از شگردهای تجاری در معرفی نامزدش استفاده می‌کند، خواندن این بخش خالی از فایده نیست: « کروبی گندم‌نما و جو فروش نیست. همین است که هست و این صراحت و صداقت او را پیش‌بینی پذیر کرده‌است. او حرفی نمی‌زند که نتواند. کروبی با ادعای 100 وارد میدان نمی‌شود و از آن طرف هم با نمره 10 خارج نمی‌شود. او از همان اول هدفش را رسیدن به 50 می‌گذارد و به همان هم می‌رسد. این حسن یک سیاست‌مدار است که واقع‌بین باشد و اندازه توانش ادعا کند.» در حقیقت نیما کروبی را گارانتی می‌کند. ای کاش شرکت‌های دیگری بودند که در مجلس ششم کروبی را گارانتی معتبری می‌کردند، آن وقت تکلیف من روشن بود که آن زمانی که برخلاف نیما به کروبی رأی دادم (چون به ژِست اصلاح‌طلبانه‌اش اعتماد کردم) و بعد روی دستم باد کرد، می‌رفتم به دفتر نمایندگی شرکت پسش می‌دادم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;توصیف نیما از کروبی طولانی‌تر از این حرف‌هاست و بخش‌هایی آن قدر در توصیف کروبی اغراق می‌کند که آدم ناخودآگاه می‌پرسد: «جدی می‌گویی؟ منظورت همان کروبی است؟» &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;من با تعریف و تمجید از نامزدهای انتخاباتی مشکلی ندارم، حتا برخلاف کسانی که خیلی از تخریب‌های انتخاباتی می‌نالند، با تخریب کردن هم مخالف نیستم. انتخابات بدون این حرف‌ها داغ نمی‌شود. اما آیا لازم است تا این حد اغراق کنیم. اگر واقعاً این همه اغراق لازم است تا رأی جمع شود، روحانیان زیادی در اطراف تمام کاندیداها هستند که این کارها را خیلی بهتر از ما انجام می‌دهند، این امر خطیر را به آن‌ها واگذار کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;یاداشت نیما نامداری: چرا کروبی را ترجیح می‌دهم؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;a href="http://mokhaalef.blogfa.com/post-307.aspx"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt;http://mokhaalef.blogfa.com/post-307.aspx&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;font face="Times New Roman"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-6037094143067637847?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/6037094143067637847/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=6037094143067637847' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6037094143067637847'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/6037094143067637847'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='اغراق تا کجا؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-3395158824030795534</id><published>2009-05-25T17:26:00.000+04:30</published><updated>2009-05-25T17:27:02.216+04:30</updated><title type='text'>دوم خرداد</title><content type='html'>&lt;meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1.ETD%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;link rel="themeData" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1.ETD%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"&gt;&lt;link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CADMINI%7E1.ETD%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:"Cambria Math"; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:1; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-format:other; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:"B Zar"; 	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; 	mso-font-charset:178; 	mso-generic-font-family:auto; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:""; 	margin-top:0cm; 	margin-right:0cm; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	mso-bidi-font-size:13.0pt; 	font-family:"Calibri","sans-serif"; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:"B Zar";} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	mso-bidi-font-size:13.0pt; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-ascii-theme-font:minor-latin; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-fareast-theme-font:minor-latin; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-hansi-theme-font:minor-latin; 	mso-bidi-font-family:"B Zar";} .MsoPapDefault 	{mso-style-type:export-only; 	margin-bottom:10.0pt; 	line-height:115%;} @page Section1 	{size:21.0cm 842.0pt; 	margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; 	mso-header-margin:36.0pt; 	mso-footer-margin:36.0pt; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 13pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دوم خرداد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 13pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دوم خرداد دیگری هم گذشت و خبرها حاکی از آن است ظاهراً در تهران این روز شور و حال دیگری داشته است. خوشا به سعادت آنانی که در آن‌جا بودند و خاطرات‌شان را زنده کردند. دوم خرداد برای بسیاری از هم‌نسلی‌های من روز بزرگ و خاطره‌انگیزی است، برای من هم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 13pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;;" lang="FA"&gt;دوم خرداد برای من یعنی وقتی رییس جمهور صحبت می‌کند، دلت بلرزد و اشک در چشمانت جمع شود. دوم خرداد یعنی هیچ یک از بخش‌های خبری تلویزیون را از دست ندهی تا شاید حرف تازه‌ای از جنس شور و امید بشنوی. دوم خرداد یعنی اگر قرار است مصاحبه‌ی رییس جمهور با سی‌ان‌ان نیمه شب پخش می‌شود بیدار بمانی تا مبادا یک لحظه‌اش را از دست بدهی. دوم خرداد یعنی خریدن روزنامه واجب‌تر از نان شب، یعنی گاهی برای خریدن روزنامه در صف بایستی. دوم خرداد معنی‌اش این بود که تو هم حق داری، تو هم شهروندی و تو هم می‌توانی حرف بزنی و اعتراض کنی. دوم خرداد یعنی خیل نشریات دانشجویی کپی شده‌ و رنگ و رو ‌پریده که می‌خواهند ادای روزنامه‌های حرفه‌ای را دربیاورند. حرفه‌ای نیستند، اما خط قرمزی هم ندارند. دوم خرداد یعنی دانشگاه پاتوق روشن‌فکران و سیاست‌مداران و بحث آزادی و دموکراسی و جامعه مدنی. ...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 13pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;;" lang="FA"&gt;آن روزها رفتند و من سال‌هاست که نه شوق خریدن روزنامه دارم و نه تلویزیون نگاه می‌کنم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: 13pt; line-height: 115%; font-family: &amp;quot;B Zar&amp;quot;;" lang="FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-3395158824030795534?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/3395158824030795534/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=3395158824030795534' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3395158824030795534'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3395158824030795534'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/05/blog-post_25.html' title='دوم خرداد'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7796178404730876940</id><published>2009-05-20T22:22:00.001+04:30</published><updated>2009-05-20T22:22:44.168+04:30</updated><title type='text'>انتخابات مهم است</title><content type='html'>&lt;p style="TEXT-ALIGN: right"&gt;هر کسی هم که این جمله را گفته باشد فرقی نمی‌کند، واقعیت این است که بعضی مواقع انتخابات مهم می‌شود هر چند بعضی وقت‌ها هم اصلاً مهم نیست. وقتی انتخابی وجود دارد بر سر مسائل مهمی اختلاف وجود دارد، انتخابات مهم می‌شود. در این دوره خیلی از کسانی که نسبت به روند این چهار سال انتقاد دارند گمان می‌کنند که این انتخابات خیلی مهم است، چاره‌ای هم جز این نیست. اگر راهی برای تغییر وضع موجود باشد همین انتخابات است. البته این احتمال هم وجود داشته باشد که کلاً هیچ راهی برای تغییر نباشد. از آن‌جا که ما وظیفه داریم خوش‌بین و امیدوار باشیم، پس این انتخابات مهم است. بنابراین باید در این انتخابات شرکت کنیم و من هم در انتخابات شرکت می‌کنم.&lt;br&gt; چهار نامزد از صافی شورای نگهبان رد شده‌اند و قاعدتاً باید به یکی از این‌ها رأی بدهیم. البته اگر سیاست‌مدار خیلی باسابقه‌ای مثل اعضای نهضت آبادی باشید می‌توانید به دو نفر هم رأی بدهید. اصولاً نهضت آزادی آن قدر مهم است که همیشه دو تا نامزد دارد. در سال 75 هم خودشان دو نامزد معرفی کردند که هیچ کدام از صافی عبور نکردند و بعد قهر کردند و اصلاً به هیچ کس رأی ندادند. به هر حال این کاندیداها ویژگی اساسی‌شان این است که یا احمدی‌نژادند یا این که با ایشان فرق دارند و البته تفاوت‌شان با احمدی‌نژاد یا کم است یا زیاد. رضایی از آن‌هایی است که به نظرم خیلی با احمدی‌نژاد فرق ندارد. می‌ماند دو بزرگوار دیگری که اصطلاحاً به آن‌ها اصلاح‌طلب می‌گویند. ما هم که از دوسوسور آموخته‌ایم که خیلی به دنبال دلیل در نام‌گذاری‌ها نباشیم، وقتی می‌بینیم دیگران می‌گویند اصلاح‌طلب، ما هم می‌گوییم اصلاح‌طلب.&lt;br&gt; یکی از این کاندیداها آقای موسوی است که اشکال اساسی‌اش این است که بیست سال حضور مهمی در فضای سیاسی نداشته است. در عوض آقای کروبی خیلی فعال بوده است. احزاب مهم و تأثیرگذار اصلاح‌طلب جانب آقای موسوی را گرفته‌اند، در عوض افراد مشهور و تأثیرگذار هم جانب آقای کروبی را گرفته‌اند. اگر بپذیریم که به هر حال دولت اصلاح‌طلبِ فرضی از میان حامیان نامزد پیروز تشکیل خواهد شد، عقلانیت سیاسی حکم می‌کند که از کسی حمایت کنیم که قابلیت بیشتری دارد و کارشناسان بیشتری را می‌تواند در دولت خودش به هم‌کاری دعوت کند. بنابراین با این دیدگاه، به نظر می‌رسد که رأی دادن به موسوی قابل توجیه‌تر از کروبی است. به هر حال حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و کارگزاران سازندگی نیروهای باتجربه و کارشناس زیادی دارند که به خوبی می‌توانند دولتی کارآمد را تشکیل بدهند. در میان افرادی که از آقای کروبی حمایت کرده‌اند انسان‌های خوش‌فکر و باتجربه هستند، اما دولت بدون کسانی که تجربه‌ی مسوولیت اجرایی دارند قابل تصور نیست.&lt;br&gt; البته مسأله‌ی مهم تغییر روند موجود است، هر دو نامزد شعار تغییرات اساسی داده‌اند، بنابراین تا حدودی هدف هر دو به هم نزدیک است اما میرحسین موسوی اگر واقعاً قصد داشته باشند از پتانسیل احزاب اصلاح‌طلب حامی‌اش استفاده کند، ظرفیت بالاتری را برای پیشبرد اهدافش دارد.&lt;br&gt;  &lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7796178404730876940?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7796178404730876940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7796178404730876940' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7796178404730876940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7796178404730876940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='انتخابات مهم است'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-2685769505185472625</id><published>2009-04-20T16:48:00.000+04:30</published><updated>2009-04-20T16:49:33.593+04:30</updated><title type='text'>تهِ قندان</title><content type='html'>در تمام مدت دوران مجردی عادت خاصی داشته‌ام، همیشه سعی می‌کردم قندان را پر کنم. یعنی به محض این که سر آن کمی خالی می‌شود، بلافاصله پرش می‌کنم. یک جور عادت است، هیچ توجیه منطقی هم برایش نمی‌توانم پیدا کنم، البته در توضیحش می‌توانم بگویم من چایی زیاد می‌خورم و خیلی با قند و آب‌نبات سر و کار دارم. درست است، حق با شماست، دلیل نمی‌شود که همیشه قندان پر باشد. یادم هست یک معلم هم داشتیم که عادت احمقانه‌ای داشت و آن هم این که قبل از این که روی تخته سیاه چیزی بنویسد عادت داشت نقطه‌های روی تخته سیاه را با انگشتش پاک کند. همیشه می‌گشت و بالاخره یکی دو تا نقطه پیدا می‌کرد و بعد از پاک کردن آن، نفس راحتی می‌کشید و شروع به درس دادن می‌کرد. برایش یک جور فریضه شده بود. ما هم یک روز با بچه‌ها تصمیم گرفتیم معلم را غافل‌گیر کنیم. قبل از آمدن معلم، به دقت تخته سیاه را پاک کردیم، طوری که حتا یک نقطه هم پیدا نمی‌شد. حالا منتظر بودیم که ببینیم آقای معلم چه کار می‌کند. معلم طبق معلوم شروع کرد به گشتن دنبال نقطه‌های تخته سیاه و چیزی پیدا نکرد. بچه‌ها به روی خودشان نیاوردند. معلم کمی آشفته شد، اما بعد به سرعت گچ را برداشت یک نقطه گذاشت روی تخته و بعد هم آن را پاک کرد و شروع کرد به درس دادن. چهره‌ی معلم آن قدر جدی بود که کسی جرأت خندیدن نداشت. &lt;br /&gt;اما چشم‌تان روز بد نبیند، یک روز که قصد داشتم چایی بخورم و رفتم سراغ قندان، دیدم خالی است و هیچ قندی در آن نیست. من آشفته شدم، اما به خاطر خرق عادتم نبود؛ به خاطر این بود که برای اولین بار صحنه‌ای دل‌خراش را در ته قندان دیدم. موها شبکه‌ی در هم تنیده‌ای را ته قندان تشکیل داده بودند، خاکه‌قند‌های چشبیده به ته قندان پستی‌بلندی‌های پیچیده‌ای را ساخته بودند که بی‌شباهت به رشته‌کوه‌های زاگرس نبود. می‌شد فهمید گاهی اوقات که ناخنم را می‌گیرم، خیلی مراقب زائده‌های آن نیستم. ذرّات دیگری هم در ته آن بود که هر کدام یادآور خاطره و داستانی از گذشته‌های دور بود. چاره‌ای نبود جز این که یک تصمیم اساسی در مورد قندان بگیرم. قندان را بردم تا بشورم، اما شستنش کار ساده‌ای نبود، باید تمهیداتی می‌اندیشیدم تا آن زائده‌ها را جدا کنم. قاعدتاً چند وعده‌ چای خوردن من باید بدون آن قندان انجام می‌شد تا باز دوباره بتوانم از آن استفاده کنم. باید جدایی را تحمل می‌کردم و یک تجدید نظر اساسی هم در مورد این عادت غلط.&lt;br /&gt;برآمدن دولت مهرورزی پس از نزدیک به سه دهه از جمهوری اسلامی و اتفاقات عجیب و غریبی که در این دوران رخ داد، ما را با حقایقی آشکار کرد، حقایقی که همیشه در ته ماجرا قرار داشت. شاید اگر کس دیگری روی کار می‌آمد، -در حقیقت هر کس دیگری می‌آمد- ما متوجه ظرفیت‌های ناشناخته‌ی نظام نمی‌شدیم. در این دوران بود که فهمیدیم موتور جستجوی گوگل هم می‌تواند مخل امنیت باشد و لازم است مدتی هر چند کوتاه فیلتر شود. پیش از آن تصور چنین چیزی واقعاً غیرممکن بود. مدرک جعلی داشتن هم گاهی مهم نیست و می‌توان تا آخرین لحظه از یک دکتر تقلبی در سمت وزارت دفاع کرد. می‌توان شعار مبارزه با فساد داد و به نمایندگان مجلس هم رشوه. زمانی که روشن‌فکران و سیاست‌مداران سرگرم بحث‌های عمیق سیاسی و فلسفی بودند و به خاطر اختلاف نظرهای جزئی در اقتصاد سیاسی یا برداشت‌های خاص دینی به هم‌دیگر بد و بیراه می‌گفتند، ناگهان دولت مهرورزی ظاهر شد و کلام‌شان را قطع کرد. &lt;br /&gt;به نظرم پیش از هر چیز باید تکلیف مشکلات جدید را مشخص کنیم. باید به گونه‌ای این مشکل را حل کنیم که اگر باز مدتی یادمان رفت قندان‌مان را پر کنیم با صحنه‌ای فجیع روبرو نشویم. اقتصاد چپ و راست بحث‌های جذابی هستند، اما فعلاً باید در این مورد بحث کنیم که چکمه امنیت اجتماعی را بر هم نمی‌زند؛ دروغ گفتن خیلی کار خوبی نیست؛ روشن‌فکرانِ منتقد جاسوس نیستند؛ دانشگاه کمی با پادگان، دارالتأدیب، بازداشت‌گاه، بیمارستان و تمیارستان فرق دارد؛ جعل مدرک کار شرافت‌مندانه‌ای نیست؛ زندانیان شایسته‌ی زنده ماندن هستند؛ حضور زنان در اجتماع به معنای اشاعه‌ی فحشا نیست؛ ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-2685769505185472625?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/2685769505185472625/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=2685769505185472625' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2685769505185472625'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2685769505185472625'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_20.html' title='تهِ قندان'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7321071086869593931</id><published>2009-04-19T21:36:00.000+04:30</published><updated>2009-04-19T21:39:06.733+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هم‌جنس‌گرایی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سیاست'/><title type='text'>هوارد میلک</title><content type='html'>شان پن در مراسم اسکار امسال برنده‌ی بهترین بازیگر نقش اول مرد شد و تحت تأثیر نقشی که بازی کرده بود در این مراسم خواستار به رسمیت شناختن حقوق هم‌جنس‌گرایان شد. برخلاف نام فیلم میلک که شاید عده‌ی زیادی در برخورد اول فکر کنند در مورد شیر است، سرگذشت «هوارد میلک» فعال مدافع حقوق هم‌جنس‌گرایان در امریکا است که با تلاش‌های بسیار موفقیت‌هایی سیاسی کسب کرد اما در نهایت ترور شد. هنوز هم حقوق هم‌جنس‌گرایان در امریکا مورد مناقشه است، البته در این زمینه ایالات مختلف امریکا با هم اختلاف‌هایی دارند. فیلم‌های دیگری نیز تا کنون در مورد هم‌جنس‌گرایان ساخته شده است که اغلب نیز جوایزی را کسب کرده‌اند، فیلم کوهستان بروکبک ماجرای زندگی دو هم‌جنس‌گرای مرد است. این فیلم هم جوایز‌ی کسب کرد. فیلم فیلادلفیا با بازی تام هنکس در مورد پی‌گیری حقوقی کارمندی است که از شرکت به دلیل ابتلا به ایدز و هم‌جنس‌گرا بودن اخراج شده بود، او در نهایت شرکت را محکوم می‌کند اما به دلیل بیماری ایدز می‌میرد. نسبت به آن فیلم‌ها، میلک کمی جلوتر رفته است و در آن صحنه‌های زیادی از رابطه‌ی جنسی هم‌جنس‌گرایان دیده می‌شود که قبلاً چنین چیزهایی دست کم به این اندازه دیده نمی‌شد. از این رو به نظر می‌رسد که این فیلم اصولاً مورد نقد و بررسی محافل سینمایی در ایران قرار نگیرد و به احتمال اسمی هم از این فیلم برده نخواهد شد. اگر موضوع هم‌جنس‌گرایی را از این فیلم حذف کنیم، در مورد مبارزه‌ی مدنی و انتخاباتی، این فیلم حرف‌های زیادی برای فعالان سیاسی و مدنی در ایران دارد. &lt;br /&gt;در ایران بحث درباره‌ی حقوق هم‌جنس‌گرایان تابو محسوب می‌شود و کسی صحبتی از آن به میان نمی‌آورد، اما روشن‌فکرانی که از ایران خارج شده‌اند و گویا قصد بازگشت ندارند در این مورد بحث‌هایی را مطرح کرده‌اند، در این زمینه می‌توان به اکبر گنجی و آرش نراقی اشاره کرد. در دانشگاه کلمبیا یکی از مورادی که مورد اعتراض رییس این دانشگاه بود، مسأله‌ی اعدام هم‌جنس‌گرایان بود. زمانی که رییس جمهور در برابر پرسش از حقوق هم‌جنس‌گرایان قرار گرفت با کمال شگفتی اعلام کرد که در این هم‌جنس‌گرا وجود ندارد. هنوز روشن نیست که منظور وی از این جمله چه بوده است. اگر منظورش این بوده است که افراد یا گروه‌های شناخته شده‌ای برای کسب حقوق هم‌جنس‌گرایان همان‌طور که هوارد میلک در امریکا فعالیت می‌کرد، در ایران وجود ندارند، حق با اوست؛ در غیر این صورت، بعید به نظر می‌رسد که هیچ کس در ایران چنین گرایشی نداشته باشد. &lt;br /&gt;به طور کلی می‌توان دیدگاه‌های مردم در مورد هم‌جنس‌گرایی را به چند دسته تقسیم کرد: 1- کسانی که معتقدند هم‌جنس‌گرایی رفتاری زشت و غیراخلاقی است و کسانی که مرتکب چنین اعمالی می‌شوند باید شدیداً مجازات شوند. 2- کسانی که معتقدند کار زشت و ناپسندی است، اما نباید به خاطر این کار مجازات شوند. این گروه وجود برخی تبعیض‌ها را روا می‌دارند. 3- کسانی که معتقدند اصولاً هم‌جنس‌گرایی کاری غیر اخلاقی نیست و با آن‌ها باید مثل بقیه افراد برخورد کرد. 4- کسانی که معتقدند هم‌جنس‌گرایان در طول تاریخ تحت ستم و تبعیض  قرار گرفته‌اند و باید حقوق ویژه‌ای به آنان داده شود و مورد حمایت دولت‌ها قرار بگیرند. &lt;br /&gt;به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ایران و دیگر کشورهای عقب‌مانده به خاطر تماس با غرب، به تدریج دیدگاه‌ها از حالت اول به حالت دوم در حال تغییر است، به ویژه در مورد طبقه‌ی تحصیل‌کرده‌ی جامعه گرایش دوم بیشتر دیده می‌شود. طبیعی است که جوامع‌ مذهبی‌تر جامعه هم‌چنان بر موضع اول اصرار دارند و در تریبون‌های رسمی هم یا سخنی به میان نمی‌آید یا بر همان موضع اول اصرار دارند. روزنامه شرق آخرین بار به خاطر مصاحبه با زنی که هم‌جنس‌گرا بود توقیف شد، البته در آن مصاحبه هیچ صحبتی از هم‌جنس‌گرایی نشده بود. در جوامع غربی به ویژه برخی کشورهای اروپای غربی بحث در مورد موضع سوم و چهارم است. &lt;br /&gt;دسته‌بندی من کاملاً ذهنی بود و قاعدتاً برای این جور کارها باید اطلاعات موثقی داشت، با توجه به این که درآوردن چنین آماری هم ممکن نیست، باید از خیر اطلاعات دقیق گذشت. در هر صورت اگر نسبت به موضوع هم‌جنس‌گرایی حساسیت خاصی ندارد و برای‌تان قابل تحمل است، این فیلم را ببینید و نوع مبارزه‌ی مدنی این افراد را با کسانی که در ایران در زمینه‌های مختلف مبازره می‌کنند مقایسه کنید. بعضی چیزها در ایران کاملاً برعکس است. یا دست کم احساس معکوسی نسبت به آن وجود دارد. مثلاً پلیس باید نشانه‌ی امنیت باشد، اما ناخودآگاه وقتی پلیس را می‌بینیم وحشت می‌کنیم. ستادهای انتخاباتی هم تا حدود زیادی نقش معکوس دارند. من مدتی متقاعد شده بودم که باید به میرحسین موسوی رأی بدهم، اما چند روزی که به ستاد موسوی رفتم کاملاً متقاعد شدم که نباید به وی رأی بدهم. البته تا موقع انتخابات شاید نظرم عوض شود شاید اثر ستادی که قرار است برای وی تبلیغ کند، از ذهنم پاک شود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7321071086869593931?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7321071086869593931/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7321071086869593931' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7321071086869593931'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7321071086869593931'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_19.html' title='هوارد میلک'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5587753528372335168</id><published>2009-04-18T14:38:00.001+04:30</published><updated>2009-04-18T14:38:29.226+04:30</updated><title type='text'>درباره‌ی عشق</title><content type='html'>&lt;meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 12"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5Caftab%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;link rel="themeData" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5Caftab%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_themedata.thmx"&gt;&lt;link rel="colorSchemeMapping" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5Caftab%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_colorschememapping.xml"&gt;&lt;style&gt; &amp;lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:&amp;quot;Cambria Math&amp;quot;; 	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:roman; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face 	{font-family:Calibri; 	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-unhide:no; 	mso-style-qformat:yes; 	mso-style-parent:&amp;quot;&amp;quot;; 	margin-top:0cm; 	margin-right:0cm; 	margin-bottom:10.0pt; 	margin-left:0cm; 	line-height:115%; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:11.0pt; 	font-family:&amp;quot;Calibri&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-bidi-font-family:Arial;} .MsoChpDefault 	{mso-style-type:export-only; 	mso-default-props:yes; 	font-size:10.0pt; 	mso-ansi-font-size:10.0pt; 	mso-bidi-font-size:10.0pt; 	mso-ascii-font-family:Calibri; 	mso-fareast-font-family:Calibri; 	mso-hansi-font-family:Calibri; 	mso-bidi-font-family:Arial;} @page Section1 	{size:612.0pt 792.0pt; 	margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt; 	mso-header-margin:36.0pt; 	mso-footer-margin:36.0pt; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --&amp;gt; &lt;/style&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;وقتی که چند سال پیش از پیرزن پرسیدم که تا به حال عاشق شدی یا نه؟ نگاه بهت‌آمیز عجیبی به من انداخت. معلوم بود که تا آن لحظه از عمرش کسی چنین سوآل احمقانه‌ای از او نپرسیده بود. سری تکان داد و گفت: «بووو» وقتی این صدا را درآورد انگار داشت شمعی را پوف می‌کرد. این صوت احتمالاً در هیچ فرهنگ لغتی نیامده است، اما در آن لحظه معنایش برایم کاملاً روشن بود. نمی‌شود خیلی راحت توضیحش داد: «دلت خوش است، اصلاً آن زمان‌ها از این خبرها نبوده است. عشق یعنی چی؟ گیرم که عشقی هم بوده باشد، معنی ندارد که زن عاشق مرد بشود همیشه مردها عاشق زن‌ها می‌شوند. مجنون بود که دنبال لیلی راه افتاد نه لیلی. توی آن چهاردیواری محبس کی می‌فهمد عشق یعنی چی؟ ...»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;حق با پیرزن بود. در طول زندگی پرمشقتش دو بار ازدواج کرده بود و از هیچ کدام هم راضی نبود. از شوهر اولی که عقل درست و حسابی نداشت با هزار زحمت جدا شده بود و بعد هم چون دیگر بیوه شده بود، مجبور بود زن پیرمردی بشود که چندتا بچه‌ی قد و نیم‌قد داشت. بچه‌هایش را که شمردم، فهمیدم که نزدیک به سی سال از عمرش را یا حامله بوده، یا شیر می‌داده یا کهنه می‌شسته. گاهی هم بعضی از این کارها را با هم می‌کرده است. تصورش هم برای من دردآور بود. آخر عمری بچه‌‌هایش بزرگ شده بودند، شوهر دومش هم مرده بود و دیگر از غرغرهایش راحت شده بود، داشت بدون آقا بالاسر نفس راحتی می‌کشد که یکی یکی بیماری‌ها به سراغش آمدند.&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;این روزها این فیلم‌های جدید باعث شده هی عشق سر زبان جوان‌ها بیفتد. فیلم‌هایی که از غرب می‌آید، نصف بیشترش در مورد حل کردن مسأاله‌ی عشق است. کشته و زخمی شدن که عادی است، بعضی وقت‌ها عشق خیانت جنسی را هم توجیه می‌کند. واقعاً این عشقی که می‌گویند و این قدر هم مهم است، یعنی چی؟ من که هنوز معنی‌اش را نفهمیدم. فقط توی فیلم‌ها می‌بینم که دو نفر هم‌دیگر را می‌بینند یک دفعه نگاه خاصی به هم می‌کنند، آهنگ فیلم عوض می‌شود و بعد دیگر فکر می‌کنند تنها راه ممکن برای ادامه‌ی زندگی آن‌ها با هم بودن است. عاشق‌پیشه خودش را به آب و آتش می‌زند و آخرش یا می‌میرد یا به هم می‌رسند. خیلی کم هم البته پیش می‌آید که به هم می‌رسند و بعد می‌فهمند که چه اشتباهی کردند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;توی دانشگاه بودم، روزهای آخری که آن دانشگاه، دیگر کاری نداشتم، ولی خاطرات جالب آن دوران باعث می‌شد که به بهانه‌های مختلفی برگردم به دانشگاه. حتا سعی کردم دوره‌ی سربازیم هم تهران باشد تا باز به آنها سر بزنم. یک بار در همان روزهای آخر وقتی وارد دانشگاه می‌شدم یکی از دوستانم را دیدم. به من گفت که تو را اگر از در بندازند بیرون، باز از پنجره برمی‌گردی! هنوز این جمله تو ذهنم مانده است. جمله‌ی خاصی نیست. راستش آن زمان صحبت‌های بعضی از افراد دانشگاه خیلی روی من تأثیر می‌گذاشت. حتا حرف‌ها و جمله‌های خیلی معمولی هم توی ذهنم می‌ماند و گاهی به آن فکر می‌کردم. این اتفاق معمولاً توی محافل دانشگاهی می‌افتد یعنی عده‌ای برای عده‌ای دیگر مهم می‌شوند. رفتارها و صحبت‌های‌شان توی ذهن آن‌ها می‌ماند. شاید حتا خود آن‌ها هم از این موضوع خبر نداشته باشند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;از موضوع خارج شدم. در همان روزها بود که من وقتی که به دفتر خدمات کامپیوتری نزدیک دانشگاه رفتم، اتفاق خاصی افتاد. آن زمان‌ها، خصوصاً ماه‌های آخر من خیلی با خدمات کامپیوتری‌ها سر و کار داشتم، برای تایپ و پرینت و کپی و این جور کارها. وقتی وارد دفتر شدم خانم خوش‌برخوردی شروع کردن به صحبت کردن با من و آخرش هم کارم را تحویلم داد. نکته‌ی جالب برای من این بود که من را با اسم صدا کرد. قبلاً هیچ توجهی به آن نداشتم. حالا خیلی برایم جالب بود. از دفتر آمدم بیرون و تا مدتی به همین موضوع فکر می‌کردم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;با خودم گفتم که شاید همان لحظه‌ای است که توی فیلم‌ها نشان می‌دهند و دو نفر عاشق هم‌دیگر می‌شوند. آن صحنه همان طور توی ذهنم مانده بود و هی مرورش می‌کردم. مانده بودم که چه کار باید بکنم. من هم باید سناریوی فیلم‌های عشقی را ادامه می‌دادم؟ یعنی هی هر روز به آن‌جا سر بزنم و به بهانه‌ای با آن خانم صحبت کنم و کم‌کم قرار و مدار بگذارم. نه از این کار خوشم می‌آمد و نه عرضه‌اش را داشتم. یک فرضیه‌ی جدید به ذهنم رسید و آن هم این که باید یک طوری ثابت کنم که این اتفاق یک اتفاق معمولی نبوده و این وسط یک جریانی رخ داده است. آن وقت اگر واقعاً چیز خاصی بود، یک فکر اساسی بکنم. در واقع از کجا باید بدانم که این همان موقعیتی است که به آن عشق می‌گویند. شاید من حالم خوش نبوده است، شاید دل‌تنگ بودم، شاید سردرد بودم و هزاران شاید دیگر ممکن است باعث شده باشد که با صحبت او احساس کنم رابطه‌ی خاصی اتفاق افتاده است. تنها راهی که برای آزمودن این قضیه پیدا کردم، این بود که چند وقتی بی‌خیال قضیه بشوم و بعد دوباره بروم سراغش، ببینم باز هم احساس خاصی دارم یا نه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;هفت روز یا ده روز، درست نمی‌دانم چند روز طول کشید. یک روز که نسبتاً سرحال بودم دوباره به بهانه‌ای رفتم همان دفتر. رفتم جلو و سلام کردم و آن هم درست مثل دفعه‌ی پیش برخورد کرد. هنوز اسمم را فراموش نکرده بود. یکی دو دقیقه بیشتر صحبت‌مان طول نکشید که آمدم بیرون. حالا دیگر اصلاً آن احساس قبلی را نداشتم. او هم یک نفر بود مثل دیگران و تنها تفاوتش این بود که اسم من را می‌دانست و کارمند خوش‌برخوردی بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;    &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;" lang="FA"&gt;کم‌کم این قضیه را فراموش کردم، اما هنوز هم نمی‌دانم عشق یعنی چی؟ شاید اگر من کمی باعرضه‌تر بودم و برخورد اول را جدی می‌گرفتم، امروز می‌گفتم که من در آن لحظه عاشق شدم. در هر صورت، در این مورد شاید کسانی که عاشق شدند یا به عبارت بهتر، فکر می‌کنند که زمانی عاشق شده‌اند، صحبت کنند، بهتر باشد. گرچه آن‌ها هم احتمالاً برای انتقال این مفهوم مشکل خواهند داشت، چون این جور مسائل کاملاً درونی است و بیان احساسات درونی ساده نیست. خصوصاً اگر طرف مقابل این احساس را اصلاً درک نکرده باشد. فرض کنید یک نفر می‌خواهد حس شنوایی را برای یک کر توضیح دهد. توصیف عشق برای کسانی که عاشق نشدند هم احتمالا همین جور است و من و پیرزن به گمانم هیچ وقت معنی آن را نمی‌فهمیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5587753528372335168?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5587753528372335168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5587753528372335168' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5587753528372335168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5587753528372335168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_18.html' title='درباره‌ی عشق'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-3273608187086280293</id><published>2009-04-11T12:13:00.001+04:30</published><updated>2009-04-11T12:13:15.287+04:30</updated><title type='text'>آینه‌ی قدی</title><content type='html'>  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;چند سال پیش بود با یکی از دوستانم در مشهد قرار داشتم. در واقع تازه مشهد آمده بودم و می‌خواستم ببینمش. با او تماس گرفتم و گفت برنامه‌ای در نگارخانه میرک در مورد داستان است برنامه‌ی بدی نیست و خوب است که آن‌جا قرار بگذاریم. به نظرم برنامه یک جور مسابقه داستان کوتاه بود. آن‌جا که رسیدم، من را به دوستانش که گویا آدم‌های مهمی بودند معرفی کرد و القابی را به کار می‌برد که اگرچه نادرست نبود، اما هیچ‌گاه من خودم را این‌طور معرفی نمی‌کردم. ته دلم می‌خواستم که حرف‌هایش را تصحیح کنم، اما هم از دوستم خجالت می‌کشیدم که این کار را بکنم و هم احساس می‌کردم که این کار نوعی برهم زدن قاعده‌ی بازی مرسوم این جور محافل است. در کنار آدم‌های مهم آن‌جا من هم در ردیف اول نشستم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;اتفاق بامزه‌ای همان ابتدا افتاد. گویا میهمان اصلی نیامده بود و یک آدم تنومند ریشوی دیگری اعلام کرد که قرار است از طرف ایشان داستان‌ها را نقد کند. من در طول مدتی که او صحبت می‌کرد به این موضوع فکر می‌کردم که چطور یک نفر می‌تواند از طرف کس دیگری نقد کند. عجیب بود اما داشت اتفاق می‌افتاد. بعضی از نویسندگان جوان هم یکی یکی آمدند و داستان‌شان را که گویا برگزیده شده بود، بعد از معرفی و مقدمه‌ای خواندند. یک نفر از آن‌ها قبل از خواندن داستانش شروع کرد به انتقادهای خیلی شدید از نحوه‌ی برگزاری مسابقه. صراحتش برایم خیلی جالب بود و منتظر بودم ببینم که داستانش چطور است. متأسفانه داستانش اصلاً چیز دل‌چسبی نبود یک داستان تخیلی ساده بود که گمان کنم در شهر خر گران شده بود و همه دنبال خر بودند و خرها فرار می‌کردند یا چیزی در همین مایه‌ها. در همین اثنا من هر از گاهی که کسی از جمع صحبتی می‌کرد برمی‌گشتم و به عقب نگاهی می‌کردم. در واقع از مزایای ردیف اول نشستن همین است که یا اصلاً نباید به پشت سرت اهمیت بدهی یا این که دائم برگردی به عقب نگاه کنی. یک بار که برگشتم چشمم به خانم خیلی زیبارویی خورد که البته مشخص بود که آرایش زیادی کرده بود اما در میان آن جمع شاخص بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;یک بخش جانبی هم این مسابقه داشت و در یک سالن بزرگ تابلوهایی را نصب کرده بودند و اعلام کرده بودند که هر کس کوچک‌ترین داستان را بنویسد برنده خواهد شد. به گمانم این داستان محدودیتی هم داشت دو یا سه جمله یا چیزی در همین حدود بود. خیلی جالب بود که همه مشغول هنرنمایی بودند. من نفهمیدم که حالا این داستان‌ها به چه دردی می‌خورد. اما نکته‌ی جالب این بود که اهالی هنر در آن سالن داشتند خودشان را تخلیه می‌کردند. یک جور تخلیه روحی بود و از این کار لذت زیادی می‌بردند. درست مثل قسمت بار یک میهمانی فرنگی هر کسی مشغول بود. در مجموع از این فضای ادبی چندان خوشم نیامد اما احساس کردم اینجا هم یکی از مکان‌هایی است که هر جامعه‌ای به آن نیاز دارد جایی برای تخلیه‌ی احساسات ادبی هنرمندان. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;در مورد آن خانمی که در سالن دیدم یعنی وقتی که به عقب برگشتم و او روی صندلی‌های عقبی نشسته بود،چهره‌اش را دیدم، کمی کنجکاو شده بودم دوباره ببینمش. وقتی که زمان تنفس اعلام شد و قرار بود پذیرایی انجام شود دنبالش گشتم. هر چه بیشتر می‌گشتم، کم‌تر اثری از آن پیدا کردم. در این فکر بودم که حتما رفته است، که خانم تنومدی را از دور دیدم که داشت نزدیک می‌شد. تقریباً ‌دو برابر من هیکل داشت. شکمش از خانم‌های باردار بزرگ‌تر بود، اما از هماهنگی کاملی که با بقیه‌ی تنش داشت می‌شد فهمید که از بچه خبری نیست. در حالی که مبهوت هیکل غول‌آسایش شده بودم از کنارم رد شد و من یک نظر بالا را نگاه کردم و دیدم ای دل غافل، ایشان همان خانمی هستند که وقتی داخل آن صندلی‌ها نشسته بودند خیلی هم خوشگل به نظر می‌رسیدند. مشکل خیلی اساسی بود. اگر قرار بود کسی با عکس شش در چهار این خانم با ایشان آشنا شود و احتمالاً پسند کند، چه فاجعه‌ای رخ می‌داد. درست است که خوش‌چهره بود، اما چگالی زیبایی صورتش هر چقدر هم که زیاد باشد، در کنار این حجم بی‌نهایت هیچی نیست. شاید این مشکل به مرسوم شدن آینه‌های کوچکی برگردد که در تمام خانه‌ها دیده می‌شود. این آینه‌ها مخصوص سر و صورت هستند و خیلی که بزرگ باشد کمی پایین‌تر را هم نشان می‌دهد. اگر ساعات طولانی را که این خانم به آینه‌ی کوچکش نگاه می‌کرد یک نیم‌نگاه به یک آینه‌ی قدی می‌انداخت یک فکری به حال این قامت ترسناک می‌کرد. وجود این جور آینه‌ها چندان مرسوم نیست و اگر کسی در خانه‌اش داشته باشد حتماً‌ باید توجیهی قانع‌کننده برای آن داشته باشد. در باشگاه‌های پرورش اندام و در سالن‌های رقص احتمالاً این جور آینه‌ها مرسوم است. در زندگی معمولی انگار همین آینه‌های کوچک بس است. عادت نداریم به کل سوژه نگاه کنیم و وراندازش کنیم، بیشتر به جایی که توی دید است می‌رسیم.&lt;span style=""&gt;    &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-3273608187086280293?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/3273608187086280293/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=3273608187086280293' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3273608187086280293'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/3273608187086280293'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_11.html' title='آینه‌ی قدی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8418560711727389505</id><published>2009-04-10T14:10:00.000+04:30</published><updated>2009-04-10T14:11:01.708+04:30</updated><title type='text'>فاعل یا مفعول؟</title><content type='html'>&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;آقای مهندس پس از هشت سال زندگی زناشویی با همسر اولش، سرانجام طی مراحل قانونی از او جدا می‌شود. اگرچه آن‌ها از سومین سال زندگی مشترک سروکارشان به دادگاه کشیده شده بود، اما به نظر می‌رسید که پس از طلاق از هم‌دیگر راضی هستند و با حالتی اندوه‌ناک به تعریف و ستایش از هم‌دیگر می‌پرداختند و این که از هم‌دیگر گلایه‌ای ندارند. آخرین دیدار کمی طولانی شد و دست آخر با آرزوی خوشبختی برای بقیه‌ی عمر از هم جدا شدند.&lt;/span&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;چند ماه بعد گویی آن‌ها دل‌شان برای هم‌دیگر و برای آن دعواهای هرروزه تنگ می‌شود و قرار می‌گذارند که هم‌دیگر را ببینند و صحبتی بکنند. آقای مهندس کلید آپارتمان خالی دوست قدیمی‌اش را می‌گیرد که آن‌جا خلوت کنند تا کسی از قضیه بویی نبرد، گویا ماجرا از صحبت فراتر می‌رود. دوست قدیمی‌اش گمان می‌کند که آن‌ها می‌خواهند دوباره با هم زندگی کنند و مقدمات آشتی را دارند می‌بینند. به هر حال آقای مهندس و زن سابقش چند ساعتی با هم خلوت می‌کنند و کار از خوش و بش هم آن‌طرف‌تر می‌رود و بعد با حالتی خوش‌حال و شادمان بیرون می‌آیند تا کلید آپارتمان دوست قدیمی را تحویل بدهند. او هم وقتی دو مرغ عاشق را می‌بیند شکش به یقین تبدیل می‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;مدتی می‌گذرد و دیگر خبری از خانم قدیم آقای مهندس نمی‌شود، ارتباط‌ش دیگر کاملاً با شوهر سابق قطع می‌شود. آقای مهندس از او قطع امید می‌کند و کم‌کم به فکر یک زندگی جدید می‌افتد. اما چشم‌تان روز بد نبیند که یک روز مأمور کلانتری با حکم جلب او در مقابلش ظاهر می‌شود و او را به کلانتری می‌برد، کمی بعد دوست قدیمی‌اش نیز احضار می‌شود. اتهام او آدم‌ربایی، تهدید به قتل و تجاوز جنسی است به همسر سابقش. دوست قدیمی‌اش نیز متهم به هم‌کاری است. خوش‌بختانه دوست قدیمی‌اش خیلی زود تبرئه می‌شود، اما آقای مهندس چند روزی در کلانتری در بازداشت به سر می‌برد. سرانجام با قرار وثیقه آزاد می‌شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;آقای مهندس برای دفاع از خودش به هر دری می‌زند حتا دست به مطالعات فقهی می‌زند از برخی علما فتاوایی می‌گیرد که زن وشوهر طلاق گرفته می‌توانند به هم «رجوع» کنند و تلاش می‌کند اتهامات را رد کند. دادگاه بدوی و تجدید نظر او را از اتهام آدم‌ربایی و تهدید به قتل تبرئه می‌کنند، اما تجاوز جنسی سر جای خودش باقی می‌ماند. او هم‌چنان سعی می‌کند از خودش دفاع کند، کار به دیوان عالی کشور رسیده است. او ابتدا سعی کرد با استناد به این که در گزارش هیچ گونه زد و خوردی ذکر نشده است مسأله‌ی تجاوز را رد کند. به هر حال وقتی قرار است تجاوزی رخ بدهد هم متجاوز باید به زور متوسل شود و هم قربانی باید برای دفاع از خودش کاری بکند و مثلاً یک سیلی به متجاوز بی‌حیا بزند. تجاوز جنسی با گفتن تنها یک جمله‌ی تهدیدآمیز حتا قتل چندان طبیعی به نظر نمی‌رسد. از سوی دیگر دوست قدیمی او شهادت داده است که آن‌ها قبل و بعد از رفتن به آپارتمان کاملاً راضی و خوش‌حال بودند، وضعیتی که با تجاوز جنسی سازگار نیست. اما آقای مهندس باز هم موفق به قانع کردن قضات عالی کشور نمی‌شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;سرانجام آقای مهندس مجبور می‌شود که رازهای زندگی زناشویی‌اش را برای قضات باتجربه و متشخص دیوان عالی کشور تشریح کند تا شاید متقاعد شوند. او نحوه‌ی آمیزش جنسی‌اش را بازگو می‌کند. او ادعا می‌کند که در طول هشت سال زندگی زناشویی و در این مورد آخر هیچ گاه فاعل ماجرا نبوده است، بلکه همواره مفعول بوده است. به عبارت دیگر او می‌خوابیده است و سررشته‌ی امور را به دست همسر سابقش می‌سپرده است تا هر طور که مایل است عمل کند. به هر حال هر زن و شوهری شیوه‌ی خاصی دارند. با این وصف نمی‌توان وی را فاعل و به طریق اولی متجاوز تلقی کرد. شخصی که در حالت مفعولی است قاعدتاً نمی‌تواند متجاوز ماجرا باشد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;قضیه تقریباً شبیه ماجرای فیلم سفید کیشلوفسکی است که بعد از طلاق در مغازه‌ی سابق شوهر و فعلی زن هم‌دیگر را می‌بینند و زن سوار بر ماجرا می‌شود و البته بلافاصله بعد از ماجرا شوهر سابق را از مغاره بیرون می‌کند. در آن فیلم دعوای خانوادگی بر سر همه چیز بود به جز رابطه‌ی جنسی، اما در این‌جا تمام مسائل حل شده است به جز همان رابطه‌ی جنسی. مسأله‌ی فاعل یا مفعول بودن در این‌جا اهمیتی حیاتی پیدا کرده است. برخی از علما معتقدند که اصولاً همواره مرد فاعل است. آقای مهندس از قضیه فیلم‌برداری نکرده است، اگر این کار را کرده بود شاید قضیه روشن می‌شد گرچه ممکن بود اتهامات دیگری چون ساختن فیلم‌های مستهجن مطرح شود و اصلاً معلوم نیست که قضات محترم به خودشان اجازه می‌دهند که فیلم را ببینند یا نه. چند سال پیش هم دربلژیک مردی از زنش شکایت کرده بود که وقتی که خواب بوده است به او تجاوز کرده است. در کشورهای غربی گویا هم مرد می‌تواند تجاوز کند و هم زن. اما در ایران حالت دوم تعریف نشده است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;این ماجرا چند سالی است که جریان دارد. اگر اتهام تجاوز به تأیید دیوان عالی کشور برسد آقای مهندس محکوم به شلاق و حبس خواهد شد. او حالا ازدواج کرده است و زندگی جدیدی را شروع کرده و فرزند جدیدش دارد بزرگ می‌شود و منتظر است تا ببیند دادگاه سرانجام او را به عنوان فاعل محکوم خواهد کرد یا به عنوان مفعول تبرئه می‌شود. اگر او موفق شود که خودش را تبرئه کند فصل جدیدی در دستور زبان نظام حقوقی ایران گشوده خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;" lang="FA"&gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8418560711727389505?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8418560711727389505/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8418560711727389505' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8418560711727389505'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8418560711727389505'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_10.html' title='فاعل یا مفعول؟'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5966278025219155467</id><published>2009-04-06T20:48:00.003+04:30</published><updated>2009-04-06T21:11:42.065+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان'/><title type='text'>ریپ ون وینکل</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;strong&gt;واشنگتن ایروینگ&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;داستان زیر از میان کاغذهای مرحوم دیدریچ نیکربوکر پیدا شده است، پیرمرد باشخصیتی&lt;br /&gt;از نیویورک که بسیار علاقه‌مند به سرگذشت هلندی‌های این‌جا و آداب و رسوم ساکنان&lt;br /&gt;اولیه‌ی این منطقه بود. البته تحقیقات تاریخی او به آن اندازه‌ای که در حافظه‌ی&lt;br /&gt;افراد باقی مانده است، در کتاب‌ها نیامده است، چون پیشینیان چندان علاقه‌ای به&lt;br /&gt;موضوعات مورد تحقیق وی نداشتند. از این رو، او دریافت که ساکنان آن منطقه، به&lt;br /&gt;ویژه زنان‌شان مخزن پرارزشی از افسانه‌هایی قدیمی هستند که به اندازه‌ی تاریخ واقعی&lt;br /&gt;بی‌نهایت باارزشند. بنابراین او هر زمان که با یک خانواده‌ی اصیل هلندی برمی‌خورد&lt;br /&gt;با خیال آسوده آنان را در خانه‌ی سرِ مزرعه‌اش‌ که چندان مسقف نبود، حبس می‌کرد، در&lt;br /&gt;زیر سایه‌ی گسترده‌ی چنار به آن مثل یک جلد کتاب کوچک عتیقه‌ی مهر و موم شده خیره&lt;br /&gt;می‌شد و با شور و شوق یک خوره‌ی کتاب‌ آن را مطالعه می‌کرد.&lt;br /&gt;نتیجه‌ی تمام این&lt;br /&gt;تحقیقات، تاریخ این منطقه در طول حاکمیت هلندی‌ها بوده که چندین سال پیش آن را&lt;br /&gt;منتشر کرده است. دیدگاه‌های گوناگونی در مورد شخصیت‌های ادبی آثار او وجود داشته و&lt;br /&gt;اگر راستش را بخواهید، هیچ جزئی از آن دیگر بهتر از آن نمی‌توانست باشد. حُسن اساسی&lt;br /&gt;او دقت وسواسی‌اش است که در نگاه اول شاید به چشم نیاید اما در سرتاسر آثارش وجود&lt;br /&gt;دارد. حالا هم در تمام مجموعه‌های تاریخی، آثار او به عنوان کتابی که هیچ شک و&lt;br /&gt;شبهه‌ای بر آن وارد نیست، به تأیید رسیده است.&lt;br /&gt;این پیرمرد باشخصیت اندکی پس از&lt;br /&gt;چاپ کتابش درگذشت و حالا دیگر او مرده و در میان ما نیست، و دیگر نمی‌تواند به&lt;br /&gt;حافظه‌ی خودش فشار بیاورد تا به ما بگوید که در زمان او برای کارهای سخت&lt;br /&gt;می‌شد که مردم را به روش‌های بهتری به کار بگیرند؛ او در هر حال هرطور که خواست&lt;br /&gt;زندگی‌اش را گذراند، و گر چه گاه و بی‌گاه به همسایگانش گیرهایی می‌داد و خاطر برخی&lt;br /&gt;از دوستانش را آزرده می‌کرد، اما او احساس می‌کرد که درست‌ترین نوع احترام و&lt;br /&gt;مهربانی نسبت به آن‌هاست؛ البته خطاها و نابخردی‌هایش که به یادها مانده است «بیشتر&lt;br /&gt;از روی تأسف بوده است تا خشم» و این طور به نظر می‌رسد که او هرگز قصد آزار و اذیّت&lt;br /&gt;کسی را نداشته است. اما به هر حال، یاد او را منتقدان باید گرامی بدارند، هنوز مورد&lt;br /&gt;ستایش بسیاری از آنان است، نظرات خوب آنان ارزش زیادی دارد. به ویژه شیرینی‌پز&lt;br /&gt;ویژه‌ای که عکس او را در کیک‌های سال نو کشید و با این کار این امکان را به او داد&lt;br /&gt;که نامش جاودانه شود، تقریباً این کارش برابر با منقوش شدن عکسش در مدال واترلو یا&lt;br /&gt;سکه‌ی فارثینگ ملکه آنای انگلیس است.&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;***&lt;/p&gt;&lt;p align="justify"&gt;&lt;br /&gt;آنانی که به فراز رودخانه‌ی هودسون سفر کرده‌اند، بی‌گمان کوه‌های کاستکیل را از یاد نخواهند برد. این کوه‌ها از رشته‌کوه بزرگ آپالاچی جدا شده‌اند و چشم‌اندازشان در دوردست به غرب رودخانه می‌رسد، این برآمدگی‌ها به قله‌ای باشکوه می‌رسند و بر روستای اطراف اشراف کامل دارند. هر گونه تغییرِ فصل، هر گونه تغییرِ دمای هوا و در حقیقت هر ساعتی از روز تغییری را در رنگ‌ها و اشکال جادویی این کوه‌ها به وجود می‌آورد و تمام زنان نجیبِ دور و نزدیک، این کوه‌ها را هواسنج دقیقی به حساب می‌آورند. زمانی که هوا خوب و آرام است، رنگ آبی و ارغوانی به تن می‌کنند و آسمانِ صافِ غروب را با خطوط تیره‌ی خود رنگین می‌کنند، اما هنگامی که چشم‌انداز اطراف خالی از ابر است، کلاهی از مه رقیق خاکستری بر سر می‌گذارند و در واپسین پرتوافشانی غروب خورشید، هم‌چون تاج باشکوهی درخشان و تابناک می‌شوند.&lt;br /&gt;مسافر شاید در این کوه‌پایه‌های زیبا حلقه‌هایی از دود رقیقی را که از دهکده‌ای بلند می‌شود، مشاهده کرده باشد، دهکده‌ای که سقف‌های توفالی‌اش در میان درختان سوسو می‌زند و درست در جایی قرار دارد که زمینه‌ی آبی‌رنگ ارتفاعات در رنگ سبزِ روشن محیط پیرامونش محو می‌شود. دهکده‌ی کوچکی است با قدمتی کهن که آن را برخی از مهاجران هلندی در دوره‌ی آغاز تشکیل این منطقه بنا کردند، درست حول و حوش زمانی که حکومت پیتر استایوسنت نیکوکار آغاز شد (روحش شاد) و در آن‌جا ساکنان بومی چندین خانه داشتند که چند سالی در آن‌جا ساکن بودند، این خانه‌ها را با آجرهای کوچک زردرنگی که از هلند آورده بودند، بنا کرده بودند با پنجره‌هایی مشبک و نمایی سه‌گوش که بر بالای آن‌ها بادنمایی خروسی خودنمایی می‌کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://eskafi.com/2009/04/rip_van_winkle_by_washington_irving.html"&gt;ادامه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5966278025219155467?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5966278025219155467/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5966278025219155467' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5966278025219155467'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5966278025219155467'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post_06.html' title='ریپ ون وینکل'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-1472663405929139560</id><published>2009-04-03T11:19:00.001+04:30</published><updated>2009-04-03T11:19:09.730+04:30</updated><title type='text'>دوسوسور و انتخابات ما</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;«آن قانون اساسی مال پنجاه سال پیش است آن را پدران ما نوشته‌اند، برای خودشان، ما باید قانون خودمان را داشته باشیم»، «ملاک وضع حال افراد است» جملاتی قریب به مضمون از آیت‌الله خمینی است. اگر بخواهیم از مفاهیمی که دوسوسور در زبان‌شناسی بر آن‌ها تأکید زیادی داشت در سیاست استفاده کنیم، باید بگوییم که این عبارت‌ها نمایانگر سیاست «هم‌زمانی» است که در تقابل با سیاست «درزمانی» قرار می‌گیرد. در واقع سیاست نباید کارش را به گذر زمان ارتباط دهد، سیاست باید مسائل روز و شرایط حال را در نظر بگیرد. بررسی وقایع گذشته را باید به مورّخان واگذاشت، سیاست‌مداران امروز باید به وضعیت امروز و مطالبات جدید مردم و شرایط سیاسی امروز بپردازند. دوسوسور این موضوع را در زبان‌شناسی مطرح کرد و به شدت زبان‌شناسی «درزمانی» را مورد نقد قرار دارد و معتقد بود اتفاقاتی که در طول زمان در زبان رخ می‌دهد به عواملی بیرون از زبان مربوط است و ربطی به زبان‌شناسی ندارد. او معتقد بود که زبان‌شناس باید به مطالعه‌ی زبان در یک زمان خاص بپردازد و نظام زبان و قواعد حاکم بر آن را بشناسد. انتقادات زیادی به این دیدگاه شده است و ما به آن فعلاً کاری نداریم. اگر قرار باشد این دیدگاه را به جای زبان‌شناسی به سیاست تعمیم بدهیم و در واقع سیاست‌مدار را به جای زبان‌شناس بنشانیم، چه پیش می‌آید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;برخی از گروه‌های سیاسی در ایران وقتی خودشان را قرار است معرفی کنند یا این که هویت حزبشان را بیان کنند معمولاً به نقاط عطف تاریخی (مثل انقلاب مشروطه، انقلاب اکتبر روسیه، کودتای 28 مرداد، ملی شدن صنعت نفت، 15 خرداد 42، انقلاب 57 و دوم خرداد 76) و گاهی هم به شخصیت‌های برجسته (مثل مصدق، کاشانی، بازرگان، ارانی، خمینی، شریعتی، خاتمی) اشاره می‌کنند و در مرام‌نامه‌ی آن‌ها معمولاً اشاراتی تاریخی وجود دارد، گویا تا تکلیف‌شان را با گذشته‌های دور روشن نکنند نمی‌توانند حرف‌شان را بزنند. از دیدگاه سیاست هم‌زمانی قاعدتاً این مسائل خارج از موضوع تلقی می‌شود و سیاست‌مدار و گروه سیاسی باید تکلیفش را با نظام موجود و نقش جدیدش روشن کند. نیروهای ملی – مذهبی و نهضت آزادی تأکید زیادی بر شخصیت مصدق دارند، از سوی دیگر احزاب روحانی و مذهبی بیشتر بر انقلاب 57 و شخصیت امام خمینی تأکید می‌کنند، شاید در این میان گروه‌هایی مطرح که کم‌تر به مسائل تاریخی و در واقع سیاست درزمانی اشاره می‌کنند، یکی جبهه مشارکت در داخل باشد و دیگری اتحاد جمهوری‌خواهان در خارج از کشور.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;نامزدهای انتخاباتی را می‌توانیم در مفهوم سوسوری به مثابه‌ی «نشانه» در نظر بگیریم که هر کدام نقش خاصی را در بازی انتخابات قرار است ایفا می‌کنند. نشانه بر مبنای دیدگاه سوسور ذاتاً معنایی ندارد و در واقع آن چیزی است که نیست. سوسور نشانه‌ها را قراردادی می‌دانند که هیچ کدام با انگیزه‌ی خاصی تعریف نمی‌شوند. از این نظر نماد با نشانه تفاوت دارد. نماد کاملاً آگاهانه طراحی می‌شود و شما با دیدن آن به راحتی به مفهوم آن پی می‌برید. اما نشانه کاملاً قراردادی است و به توافق جمع بستگی دارد. مثلاً به آن‌چه ما کتاب می‌گوییم در هر کشوری چیز خاصی می‌گویند و بین این واژه‌ها و مفهوم کتاب هیچ گونه رابطه‌ی منطقی وجود ندارد. اگر بخواهیم در انتخابات اخیر نمادها را پید کنیم. به نظر می‌رسد خاتمی بیش از یک نشانه بود و فارغ از این که دیگران باشند یا نباشند تا حدودی نقشش مشخص بود و البته احمدی‌نژاد هم همین‌طور. اما دیگر نامزدهای مطرح هنوز حالت نمادین که به خود نگرفته‌اند، هیچ، حالت نشانه هم ندارند و جامعه‌ی سیاسی هنوز سرگردان است که با آن‌ها چه باید بکند. مثلاً پورمحمدی روشن نیست چه نقشی می‌خواهد ایفا کند. سوسور معتقد است نشانه‌ها باید خودشان را در تقابل با دیگران نشان دهند. هر نامزدی باید روشن سازد که چه تفاوتی با احمدی‌نژاد، کروبی و دیگر نامزدها دارد. همین وضعیت ناروشنی نشانه‌ها در اردوگاه اصلاح‌طلبان هم دیده می‌شود، روشن نیست که با حذف خاتمی چه کسی می‌خواهد نقش او را بازی کند. از یک سو کروبی خود را نماینده اصلاح‌طلبان می‌داند و احساس می‌کند دین بزرگی هم بر گردن آنان دارد و از سوی دیگر عده‌ای قرار است موسوی را برگزیده‌ی اصلاح‌طلبان معرفی کنند. در این میان نقش «نماینده‌ی اصلاح‌طلبان» هم‌چنان در پرده‌ی ابهام باقی مانده&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;و «دالّ» خود را نیافته است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;نمونه‌ی جالبی که در مبارزه‌ی سیاسی، نشانه‌ها به خوبی نقش بازی کردند، انتخابات مجلس ششم بود. در آن مبارزه‌ی انتخاباتی افرادی در فهرست اصلاح‌طلبان بودند که به هیچ وجه خودشان شناخته شده نبودند و سابقه‌ی روشنی نداشتند، اما قرار گرفتن در فهرست اصلاح‌طلبان آنان را وارد مجلس کرد. در واقع جامعه‌ی سیاسی پذیرفته بود که کسانی که در این فهرست قرار می‌گیرند قرار است نقش خاصی را بازی کنند و با بقیه تفاوت‌های روشنی دارند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;از سوی دیگر سوسور در مورد برنامه‌ریزی زبانی و در واقع دست‌کاری نشانه‌ها دیدگاه بدبینانه‌ای دارد و مدعی است برنامه‌ریزی زبانی محتوم به شکست است. اما اتفاقات چند دهه پس از درگذشت وی نشان داده است که در مواردی برنامه‌ریزی زبانی موفقیت‌های بزرگی کسب کرده است. در سیاست ایران هم می‌توان به مورد انتخابات مجلس ششم اشاره کرد که نشانه‌ها به خوبی جا افتادند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;بازی شطرنج مثال خوبی است که سوسور با آن دیدگاه‌ خود را درباره‌ی زبان و نشانه‌ها به خوبی نشان می‌دهد. قراردادی بودن نشانه‌ها در واقع به این معناست که نقشی که مهره‌ها بازی کنند به شکل، جنس و اندازه‌شان بستگی ندارد، بلکه قرارداد بازی است که نوع بازی و حرکات را مشخص می‌کند. یعنی اگر فرضاً یک مهره‌ی خاص شطرنج مشکلی پیدا کند، طرفین بازی می‌توانند هر چیز دیگری را جای آن بگذارند، چیزی که به لحاظ شکلی هیچ شباهتی با آن مهره ندارد، مثلاً یک حبه‌ی قند یا تکه سنگ. این مهره‌ی جایگرین هم به خوبی همان مهره‌ی اصلی می‌تواند نقش قبلی را بازی کند. اتفاقی که در اردوگاه اصلاح‌طلبان رخ داده، تقریباً شبیه از کار افتادن یک مهره است و حالا قرار است جای‌گزینی برای آن پیدا کنیم. سیدمحمد خاتمی به دلایلی که دقیقاً روشن نیست کنار رفته است و نقشش را می‌خواهد به موسوی بدهد. اما مسأله‌ی اساسی این است که طرفین بازی تفاهمی روی آن ندارند و خود او هم هنوز معلوم نیست که بخواهد این نقش را بازی کند. تندورترین شخصیت‌های اصول‌گرا از وی تعریف و تمجدید می‌کنند و هواداران خاتمی او را اصلاح‌طلب به حساب نمی‌آورند. قبولاندن این نقش در فرصت باقی مانده کار دشواری به نظر می‌رسد. او اساساً تمایلی به بازی اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان ندارد و دل در گروِ مبازره‌ی مستضعفان و مستکبران (و البته اسلام ناب محمدی و اسلام امریکایی) دارد که هنوز گویا نه حریفان خود را پیدا کرده است و نه یارانش را، و از همه مهم‌تر دیگر کسی هم قاعده‌ی آن بازی را نمی‌داند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;از زاویه‌ی دیگری هم بازی شطرنج با دیدگاه سوسور در زبان‌شناسی مطابقت دارد و آن همان مسأله‌ی درزمانی و هم‌زمانی بودن است. بازی شطرنج کاملاً هم‌زمانی است یعنی این که در هر موقعیتی شرایط همان موقعیت تعیین‌کننده‌ی بازی است و این که در حرکات پیشین و صحنه‌های قبلی چه شده و توالی بازی چگونه بوده است، اصلاً مهم نیست؛ در هر حرکت باید به شرایط صحنه‌ی بازی در همان حرکت توجه کرد. در واقع در عالم سیاست هم باید چنین باشد. این که در گذشته چه رخ داده است و مردم چه می‌خواسته‌اند و فعالان سیاسی چه کرده‌اند، چندان مهم نیست، مهم امروز و شرایط فعلی است. از همین روست که نلسون ماندلا زمانی در اوج است اما زمانی دیگر کنار می‌رود و کسانی که سابقه‌ی‌شان اصلاً قابل مقایسه با او نیست روی کار می‌آیند، فقط به این خاطر که برای مشکلات روز طرح بهتری دارند. هر کسی که درک بهتری از شرایط دارد، فرصت‌ها و خطرها را بهتر می‌شناسد و طرح بهتری برای آینده دارد، دست بالاتر را دارد. به نظر می‌رسد که ما هنوز فاصله‌ی زیادی با سیاست هم‌زمانی داریم، اما تلاش در این راه بی‌فایده نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0.25in 10pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;برای آشنایی با دیدگاه‌های فردینان دوسوسور کتاب‌های زیر را ببینید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0.25in 10pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;فردینان دوسوسور، جاناتان کالر، ترجمه‌ی کورش صفوی، انتشارات هرمس، 1386.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0.25in 10pt 0in; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt;دوره‌ی زبان‌شناسی عمومی، فردینان دوسوسور، ترجمه‌ی کوروش صفوی، انتشارات هرمس، 1382.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0in 0in 10pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-FAMILY: Arial; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-1472663405929139560?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/1472663405929139560/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=1472663405929139560' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/1472663405929139560'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/1472663405929139560'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='دوسوسور و انتخابات ما'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8398316258574353296</id><published>2009-03-22T14:32:00.001+04:30</published><updated>2009-03-22T14:32:54.000+04:30</updated><title type='text'>پاسخی درباره دفاع از صادق هدایت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;این نوشته را مدتها پیش آقای مسلم صادقی برای من فرستادند که مربوط به یادداشت &lt;a href="http://eskafi.com/2008/12/on_sadegh_hedayat.html"&gt;دفاع از صادق هدایت&lt;/a&gt; &amp;lt;/a&amp;gt;می شود. بدختانه من در وضعیتی نبودم که بتوانم این پاسخ را در نشریات دانشگاه منتشر کنم و در آینده هم این کار برایم مقدور نیست. انتشار این یادداشت در هر یک از نشریات دانشگاه ایرادی ندارد البته اگر از خودشان اجازه بگیرند.&lt;br&gt; ***&lt;br&gt;&amp;lt;strong&amp;gt;به نام خدا&amp;lt;/strong&amp;gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&amp;lt;strong&amp;gt;پذیرش نقد آقای اسکافی:&amp;lt;/strong&amp;gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;اول به عنوان مطلب ایشان بر میخوریم&amp;quot; &lt;a href="http://eskafi.com/2008/12/on_sadegh_hedayat.html"&gt;دفاع از صادق هدای&lt;/a&gt;&amp;lt;/a&amp;gt;ت&amp;quot; سوالی که پیش می آید این است که چه حمله ای صورت گرفته که آقای اسکافی لباس رزم پوشیده و به دفاع پرداخته اند؟(هرچند بعد از چاپ مطلب اینجانب متاسفانه طیف وسیعی از مطالب بر علیه هدایت نوشته شد که ما فعلا کاری به این دوستان نداریم چرا که مخالفت ایشان بر ما روشن بود).&lt;br&gt; دوم وقتی یک اثر خوانده میشود شخص میتواند با ارائه یک نظر شخصی نظرش را راجع به اثر بگوید حال چه موافق مدافعان کمربسته و چه مخالف ایشان.&lt;br&gt;حال  در اینجا قصد اصلی یک نقد ادبی سیستماتیک نبوده بلکه نوشتن یک نظر شخصی بوده همین!البته با یک سری اهداف که بعد به آن هم خواهیم رسید.&lt;br&gt; متاسفانه در جای جای دفاعیه ی آقای اسکافی شاهد تعمیم جزء به کل هستیم مثلا ایشان از مرگ مولف صحبت میکنند اما فراموش میکنند که مرگ مولف فقط و فقط یکی از روشهای نقد است و نه تنها ترین روش نقد.&lt;br&gt;از طرفی هرکسی که متنی را مینویسد در واقع قصد دارد(و دوست دارد) شخص مخاطب را با خود همراه کند حال اینکه آقای اسکافی نامش را تحمیل میگذارند بر میگردد به آزادی بیان که ما هم به آن احترام میگذاریم.&lt;br&gt; جالب است که آقای اسکافی با عبارت مرگ مولف شروع میکنند و با اثبات ناسیونالیست نبودن هدایت  مطلب را ادامه میدهد!!&lt;br&gt;ناسیونالیست به کار رفته در متن کاملا صحیح است و ازایشان میخواهم یک سر به فرهنگ لغت بزنند!!!!&lt;br&gt;اتفاقا از این حس استفاده شده آنجا که مسئله را روی ایران برمیگردانیم و حتی خود هدایت اعتراف میکند که در آثارش توجه به جامعه ی ایران جزء لاینفک آثارش است مثلا میگوید در داستان &amp;quot;علویه خانم&amp;quot; من همان اسب درشکه هستم و مردم سوار آن جامعه ی ایران که من باید بارآنها را بکشم. &lt;br&gt; در ادامه به مطالب عجیب و غریبی از آقای اسکافی برمیخوریم که با سابقه ای که ایشان سراغ داریم اصلا قابل هضم نیست.&lt;br&gt;در اینکه هدایت به ایران قبل از اسلام علاقه داشته شکی نیست اما سوال این است به چه چیز ایران علاقه داشته ؟ بله آقای اسکافی به فرهنگ و تمدن آن. به نمایشنامه  ی &amp;quot;پروین دختر ساسان &amp;quot; رجوع فرمایید که هدایت به توصیف جام و بت و بربط میپردازد.وگرنه خاک که همان خاک است.&lt;br&gt; و اتفاقا همیشه هدایت به پربار بودن فرهنگ آن زمان اشاره دارد ولی جالب بود که شما برای اثبات حرفتان به کتاب&amp;quot;نیرنگستان &amp;quot; اشاره میکنیداما حرفتان را با آوردن اینکه این کتاب مجموعه ای از خرافات است نقض میکنید.&lt;br&gt;این رزمجوی گرامی فراموش میکند که فرهنگ ما ، خرافات ما نیست مثلا زبان ما جزء فرهنگ ماست کجا دیده اید که هدایت از زبان پارسی نفرت خود را نشان دهد؟در کتاب نیرنگستان اتفاقا به خرافاتی اشاره میرود که بیشترشان مربوط به حمله اعراب به این طرف است و مخصوصا از زمان صفویان به این طرف که در زمان صفویان اوج ترویج این خرافات به اسم اعتقادات بود.&lt;br&gt; پس این کتاب در راستای فرهنگ ستیزی نیست بلکه در راستای خرافه ستیزی است.و اتفاقا مهری بر تایید ناسیونالیست بودن هدایت.&lt;br&gt;شاید در هر زمانی اعتقادات ما هم جزء فرهنگمان باشد اما تمام فرهنگ ما نیست(در اینجا باز تعمیم آقای اسکافی را دیدیم).&lt;br&gt; نمیدانم ایشان چگونه ادعای هدایت دوستی میکنید اما درباره ی افکار او کلمه ی متاسفانه را به کار میبرد در حالیکه مهمترین مشخصه ی یک نویسنده افکار اوست.&lt;br&gt;ایشان میفرمایند:  &amp;quot;متاسفانه از برخی نوشته هایش بوی نفرت نژادی نسبت به اعراب را میتوان احساس کرد که البته پذیرفته نیست&amp;quot;&lt;br&gt; در اینجا به کلمه ابتدایی و سه کلمه پایانی عبارت بالا دقت کنید حالا ادعاهای ایشان را میشنویم:&lt;br&gt;دفاع از صادق هدایت(یعنی دفاع از افکارش)!!!!!!!؟؟؟؟؟؟&lt;br&gt;دفاع از آثارش!!!!؟؟؟؟؟&lt;br&gt;ناسیونالیست نبودن هدایت؟؟؟؟؟؟!!!!!!!&lt;br&gt;سینه چاک دادن برای هدایت؟؟؟؟!!!!!!!!&lt;br&gt; آقای اسکافی شما با این جمله تان حداقل جبهه ی خود را بر علیه هدایت مشخص کردید و برای همین بود که برای اولین بار در تاریخ انجمنهای اسلامی و بسیج این دو همراه به این بنده ی بی پناه حمله کردند وبنده خوشحالم که یک نوآوری درین سال کردم و آن اتحاد انجمن اسلامی و بسیج بود!!&lt;br&gt; درجمله پایانی بنده میخواستم &amp;quot;ارتباط بین سگ و خواننده &amp;quot; را نشان دهم که متاسفانه گاف میدهم و با یک غلط املایی اشتباه میکنم در اینجا نقد آقای اسکافی را میپذیریم و عذر خواهی میکنیم از تمام مخاطبان.&lt;br&gt;نتیجه ی پایانی آقای اسکافی راجع به بوی سگ ماده و بنده واقعا مضحک است و البته چندش آور.&lt;br&gt; وقتی بنده می آیم و چنین برداشتی میکنم باید تمام موضوعها را بر همان اساس برداشت کنم نه اینکه وسط بحث جامعه و برگشت به تمدن سابق بیایم و از عشق دو سگ بگویم. هرچند بنده اینجا عشقی نمی بینم در این داستان سگ ماده عامل است عامل جدا شدن سگ از صاحبش(عشق اصلی که تا پایان داستان به خاطرش تلاش میکند)است و در واقع عامل ذلت سگ داستان، حال این چگونه تکاملی است که آقای اسکافی میفرمایند باید از خود ایشان پرسید؟&lt;br&gt; برای تجلی عشق میتوان به داستانهای دیگر هدایت رجوع کرد و ببینیم که عشق یعنی چه؟(درپایان همین داستان هم عشق را میبینیم که سگ به دنبال ماشین میدود).&lt;br&gt;حتی بنده میخواستم از سگ ماده که ایران را به سوی خود جلب میکند با ظاهری بسیار زیباو... به عنوان نماد از چیز دیگری یاد کنم که از ترس جانم بیخیال شدم.&lt;br&gt; و جالبه که ایشان با به کار بردن کلماتی مثل&amp;quot;دور از ذهن&amp;quot; &amp;quot;برملا کردن افکار&amp;quot; در واقع نظر عاشقانه اش را تحمیل میکند کاری که ایشان حرام کرده بودند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;سخن پایانی:&lt;br&gt;&amp;quot; نقدی برسگ ولگرد هدایت&amp;quot; مطلبی کوتاه بود تا شاید حداقل یادی از این نویسنده ی توانا شده باشد و هم یادی از داستانهای ایشان والبته کسی که اینکار را میکند صد البته دوستدار هدایت بوده و نه دشمن کمربسته ی او. ما توانستیم به نتیجه برسیم و به هدف دلخواه نائل شویم. اما هدف نوشتن متن آقای اسکافی و یا توهین هایی که در بقیه ی نشریه ها به هدایت شد برما معلوم نگردید که با خراب جلوه دادن چهره ی هدایت(یکی از ماندگارترین چهره های ادبیات کشور) به چه میخواهند برسند؟ولی با این وجود نظر همه را محترم میشماریم.&lt;br&gt; تنها خواهش بنده از آقای اسکافی این است که اگر بار دیگر هدایت را در خواب دیدند(اینطور که به گوش ما رسید ایشان هر شب با آقای هدایت در خواب ارتباط دارندو بعد از چاپ مطلب ما تن آقای هدایت در گور لرزیده!!!!!چرا؟ نمیدانیم.)&lt;br&gt; و آقای هدایت فرمان جهاد دادند ایشان قبلش خبر دهند تا ما هم آماده ی رزم شویم و شبیخون نزنند.&lt;br&gt;با آرزوی خوابی خوش برای آقای صادق هدایت و مدافع کمربسته ی ایشان آقای ابراهیم اسکافی.&lt;br&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8398316258574353296?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8398316258574353296/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8398316258574353296' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8398316258574353296'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8398316258574353296'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='پاسخی درباره دفاع از صادق هدایت'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7859542595681835385</id><published>2009-01-26T11:38:00.002+03:30</published><updated>2009-01-28T19:35:12.678+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قانون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='usb امروز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نشریات دانشجویی'/><title type='text'>پاسخ به نشریه یواس‌بی امروز</title><content type='html'>مدیر مسؤول محترم USB امروز&lt;br /&gt;با سلام و احترام، ضمن تبریک آغاز انتشار نشریه USB امروز، با توجه به این که در شماره‌ی نخست آن نشریه مطالب نادرستی به من نسبت داده شده است، خواهشمندم مطابق با قانون مطبوعات این توضیحات را برای آگاهی خوانندگان محترم آن نشریه در نخستین شماره‌ی بعدی منتشر نمایید:&lt;br /&gt;متأسفانه لحن نوشته‌ی «فقط مردم ایران می‌فهمند» آکنده از تهمت و توهین است که در نخستین شماره، نویدبخش آینده‌ی روشنی برای این نشریه نیست. بخشی از آن به صحبت‌هایی مربوط می‌شود که من و آقای باقری پس از جلسه‌ی کمیته‌ی ناظر با نویسنده داشته‌ایم. بد نیست یادآوری کنم که اگر قرار است گفتگویی در نشریه درج شود بهتر است، با اطلاع قبلی باشد؛ زیرا لحن گفتار روزمره با لحن نوشتار روزنامه‌ای متفاوت است. در هر صورت، اگر این گفتار عیناً منتشر می‌شد ایرادی نداشت مسأله این است که بخشی از آن تحریف شده و بخشی اضافه شده است. در جلسه‌ی کمیته ناظر مورد اشاره، شکایت از نشریاتی خاصی مطرح اما بررسی نشد و به جلسات آینده موکول شد. به کار بردن عبارت «نشریات زنجیره‌ای» دور از شأن روزنامه‌نگاری حرفه‌ای است. در این دانشگاه نشریاتی وجود دارند که دیدگاه‌هایی نزدیک به هم دارند و حتا ممکن است هم‌کارانی مشترک هم داشته باشند، این موضوع نه مایه‌ی شرمندگی است و نه جرم محسوب می‌شود و اتفاقاً در نشریات طیف‌های مختلف فکری دانشگاه این ویژگی دیده می‌شود. از سوی دیگر، عباراتی چون «خیلی ادعاشون می‌شه» و «آتیش می‌گرفت» بیشتر در گفتار کوچه بازار به کار می‌رود نه در نشریه‌ی رسمی دارای مجوز. اما آن‌چه از یک نشریه دانشجویی که در محیطی علمی منتشر می‌شود انتظار می‌رود رعایت منطق و عقلانیت است. در توجیه شکایت از چند نشریه نویسنده آورده است: «اعضای این طیف ]تحکیم وحدت[ در فستیوال تابستانی خود در شهریور 84 در دانشگاه امیرکبیر علناً اعلام کردند که «مردم نمی فهمند، فقط ما می‌فهمیم»... به خاطر توهین‌های صورت گرفته به مردم ایران و نشر اکاذیب جمعی از دانشجویان شکایت‌نامه‌ای از نشریات زنجیره‌ای این طیف تنظیم کرده‌اند و به مسؤولان تحویل دادند.» اگر درست فهمیده باشم، به خاطر یک سخنرانی در سال 84 در امیرکبیر علیه نشریاتی در سال 87 در دانشگاه ما شکایتی تنظیم شده است! مسأله‌ی جالب‌تر این است که تعدادی از این نشریات مثل «پنجره» و «شورا» هیچ‌گونه ارتباطی با تحکیم وحدت ندارند.&lt;br /&gt;هر نشریه‌ای در مورد رویدادهایی مثل تجمع و تظاهرات عددی را تخمین می‌زند و بستگی به زمانی که این تخمین زده می‌شود و زاویه‌ی دید نویسنده این اعداد متفاوتند. تخمین نشریه پنجره همان چیزی بود که در نشریه منتشر شد اگر دیگران مدعی هستند آمار دقیق‌تری دارند منتشر کنند. صحبت من در آن‌جا این بود که کم یا زیاد نوشتن این آمار موضوع مهمی نیست که چند دانشجو در پی شکایت بربیایند و تا کنون سابقه نداشته است که نشریه‌ای بدین خاطر بازخواست شود. &lt;br /&gt;برای اهل منطق این مسأله کاملاً بدیهی است که اگر کسی از حقوق دیگران و حق فعالیت اجتماعی‌شان دفاع کند لزوماً به معنای وابستگی به آن گروه نیست. همان‌طور که اگر مردم ایران از مردم عراق، فلسطین یا بوسنی حمایت کنند، صرفاً از روی احساس وظیفه است. بنابراین اگر من بگویم تشکل‌های دانشجویی حق فعالیت دارند به معنای وابستگی من به تشکل خاصی نیست و اگر بگویم شکایت در مورد رعایت اساس‌نامه هر تشکلی به فعالان دانشجویی آن تشکل مربوط می‌شود، چه آن تشکل سیاسی باشد چه عقیدتی باشد و چه علمی این موضوع به اعضای آن مربوط می‌شود، بحثی کاملاً حقوقی است و نسبت دادن عضویت من به این تشکل کاملاً غیرمنطقی است.&lt;br /&gt;در ضمن در جایی آمده است که وی خطاب به من گفته است: «... چون اساس‌نامه‌تان را قبول ندارید، چون با بیگانگان ارتباط دارید.» گمان نمی‌کنم این صحبت در آن‌جا مطرح شده باشد. در هر صورت، من عضو هیچ تشکلی نیستم و قبول داشتن یا نداشتن اساس‌نامه حرفی بی‌ربط است. قاعدتاً نویسنده در مورد «ارتباط من با بیگانگان» توضیحات قانع‌کننده و محکمه‌پسندی دارد، چون لازم است برای تنویر افکار عمومی منتشر کند.&lt;br /&gt;امیدوارم نشریات دانشجویی این دانشگاه با رعایت منطق، قانون و اخلاق روزنامه‌نگاری هر چه بیشتر در جهت افزایش آگاهی دانشجویان و ایجاد فضای زنده، پرتحرک و بانشاط در دانشگاه تلاش نمایند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7859542595681835385?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7859542595681835385/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7859542595681835385' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7859542595681835385'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7859542595681835385'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_26.html' title='پاسخ به نشریه یواس‌بی امروز'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-5178894923933554569</id><published>2009-01-25T21:19:00.002+03:30</published><updated>2009-01-25T22:16:05.794+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قانون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کمیته انضباطی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فریاد'/><title type='text'>نامه سرگشاده به کمیته انضباطی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;ریاست محترم کمیته انضباطی دانشگاه سیستان و بلوچستان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;با سلام و احترام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;پیرو نامه‌ی احضاریه به تاریخ 29/10/87 برای تاریخ 1/11/87 به استحضار می‌رسانم که من تا تاریخ 3/11/87 مشغول امتحانات پایان ترم می‌باشم و متأسفانه فرصتی برای حضور در دفتر کمیته‌ی انضباطی ندارم. ضمناً با توجه به این که صرفاً برای «ادای پاره‌ای توضیحات» احضار شده‌ام و هیچ توضیحی در مورد موضوع جلسه داده نشده است، به طور کلی باید عرض کنم که من توضیح خاصی که برای کمیته‌ی انضباطی جالب توجه باشد، به نظرم نمی‌رسد. اما با کمال تعجب در پایین برگه نوشته شده است که «در صورت عدم حضور غیاباً تصمیم‌گیری خواهد شد.» خواهشمندم ابتدا توضیح دهید که در چه موردی می‌خواهید تصمیم بگیرید و اگر این مسأله به من ارتباطی دارد کتباً اطلاع بدهید. اگر خدای نکرده منظور شما از این احضاریه این است که از من شکایتی شده است، همان طور که خودتان حتماً اطلاع دارید من باید قبل از تصمیم‌گیریِ شما تفهیم اتهام شده، در مصاحبه حضوری شرکت کنم و اگر مایل بودم در جلسه تصمیم‌گیری کمیته حضور پیدا کنم. با برگه‌ی احضاریه‌ای که هیچ گونه توضیح و اطلاعی در مورد شکایت طرح نشده است، تصمیم‌گیری در مورد هر نوع شکایتی خلاف آیین‌نامه‌ی کمیته انضباطی است. در ضمن با توجه به این که در مورد قبلی مراجعه من به کمیته انضباطی که برای «ادای پاره‌ای توضیحات» بود در آن‌جا متوجه شدم که شکایاتی مطرح شده است و در موارد متعددی قوانین و آیین‌نامه نقض شده بود، موارد زیر را برای پی‌گیری و اصلاح روند ناصواب کمیته انضباطی اعلام می‌کنم تا شاید توجه به آن باعث ارتقای عملکرد این کمیته شود:&lt;br /&gt;- متأسفانه با وجود این که از زمان موضوع شکایات طرح شده مدت زیادی می‌گذرد، احضاریه‌های زیادی درست در زمان برگزاری امتحانات به دست من و دیگر دانشجویان رسیده است. برای من این دومین احضاریه‌ای است که در زمان امتحانات این ترم آمده است. چنین روندی تأثیر روانی زیادی بر دانشجویان می‌گذارد و در نتیجه‌‌ی امتحانات که حاصل یک ترم تلاش دانشجویان است، بی‌گمان تأثیرگذار خواهد بود. با توجه به این که به نظر می‌رسد این کار عامدانه است، نیاز به پی‌گیری دارد. &lt;br /&gt;- فردی که به عنوان مصاحبه‌گر و نماینده‌ی کمیته‌ی انضباطی با دانشجویان صحبت می‌کند بایستی آرامش داشته باشد و از حداقلی از حسن اخلاق برخودار باشد و از همه مهم‌تر، آشنایی کامل با آیین‌نامه‌ها و قوانین داشته باشد. ایشان در مقابل من از معرفی خودش خودداری می‌کرد و با اصرار زیاد سرانجام با اکراه خودش را معرفی کرد. در ضمن به عنوان وکیل مدافع شاکیان عمل می‌کرد در حالی که وی باید بی‌طرف باشد. &lt;br /&gt;- ابتدایی‌ترین حق هر متهمی اطلاع از متن شکایت و نام شاکیان است. متأسفانه ایشان از این کار به بهانه‌ی این که شکایت محرمانه است امتناع می‌کرد و از تحویل دادن شکایت‌نامه خودداری می‌کرد. شکایت طرح شده برای هر کس که محرمانه باشد برای متهم نمی‌تواند محرمانه باشد. از سوی دیگر عده‌ای دیگر از دانشجویان با اطلاع یافتن از محتوای پرونده‌ای که هنوز پایان نیافته است به تخریب شخصیت و دروغ‌پردازی در سطح دانشگاه پرداخته‌اند. در این مورد شکایتی ارسال شده است امیدوارم کمیته فرصتی برای رسیدگی به آن داشته باشد.&lt;br /&gt;- بدیهی است که هر کس که شاکی باشد باید با مستندات کافی اتهام خود را مطرح کند. صرف ادعا کردن شاکی نباید باعث پذیرش کمیته قرار گیرد. در مورد من در حالی که شاکی هیچ گونه مدرکی ارائه نداده بود، نماینده کمیته انضباطی از اظهارات وی به عنوان مدرک قطعی نام می‌برد و از من می‌خواست در مورد ادعای بی‌اساس وی از خودم دفاع کنم. و زمانی که گفتم این مدرک نمی‌شود از وی خواستند که قسم بخورد و گفتند چون قسم می‌خورد مدرک قابل استنادی است!&lt;br /&gt;- متأسفانه نماینده‌ي کمیته انضباطی وقتی با تذکر من برای رعایت قانون روبرو شد با کمال تعجب اعلام کرد کمیته تصمیم می‌گیرد که آیین‌نامه را اجرا کند یا نه و مثال جالبی زد مبنی بر این که کمیته هم مثل پلیس می‌تواند قوانین را زیر پا بگذارد! در حالی که موضوعی که وی اشاره کرد در اصل این بود که پلیس راهنمایی می‌تواند فراتر از چراغ راهنمایی عمل کند، نه قانون که این هم مطابق قانون است. بنابراین لازم است به دست‌اندرکاران کمیته انضباطی توضیح داده شود که کمیته باید مطابق آیین‌نامه و قوانین عمل کند. در غیر این صورت این همه صرف بودجه‌ی کشور در این وضعیت دشوار اقتصادی برای تصویب قوانین و آیین‌نامه‌های مختلف هدر می‌رود.&lt;br /&gt;- ماده‌ی 2 نحوه‌ی رسیدگی و صدور احکام تصریح کرده است: «شوراهای انضباطی پس از ابلاغ و تفهیم کتبی و شفاهی تخلفات مورد اتهام طبق ماده 6 آیین‌نامه و بخش 1 از این شیوه‌نامه به دانشجو و پیش از صدور حکم باید از وی مصاحبه حضوری به عمل آورده و دفاعیات کتبی دانشجو را اخذ و مورد توجه قرار دهند.» بنابراین رسیدگی به شکایات سه مرحله اساسی دارد: 1- ابلاغ و تفهیم اتهام 2- مصاحبه حضوری 3- تصمیم‌گیری در کمیته انضباطی. فرستادن احضاریه برای «ادای پاره‌ای توضیحات» در هیچ یک از مراحل فوق قرار ندارد و بنابراین نباید بدون تفهیم اتهام تصمیم‌گیری صورت بگیرد.&lt;br /&gt;- ماده‌ی 3 نحوه‌ی رسیدگی و صدور احکام تصریح کرده است: «در صورت درخواست دانشجو برای دفاع حضوری در جلسه شورا دبیر شورای بدوی انضباطی دانشگاه موظف است که از وی برای حضور در جلسه شورای انضباطی دعوت نماید و در غیر این صورت می‌تواند در غیاب دانشجو به پرونده رسیدگی نماید.» طبق این ماده اعلام می‌کنم که در مورد هر شکایتی که من ذی‌نفع هستم چه به عنوان شاکی و چه به عنوان متهم مایلم در جلسه شورای انضباطی شرکت نمایم. بنابراین بدون حضور من خواهشمندم تصمیم‌گیری ننمایید.&lt;br /&gt;در نهایت خواسته‌ی من این است که به حقوق دانشجویان احترام گذاشته و آیین‌نامه‌ها و قوانین کشور را رعایت نمایید. اصل برائت (ماده‌ی 37 قانون اساسی) را در مورد تمام دانشجویان رعایت کنید. فعالیت‌های مختلف دانشجویی به این معنا نیست که جرمی مرتکب شده‌اند. در صورتی که مسؤولان دانشگاه بخواهند به روند نقض قوانین و بی‌اعتنایی به حقوق دانشجویان ادامه بدهند، حق خود را برای رسیدگی موضوع در مراجع بالاتر محفوظ می‌دانم.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رونوشت:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;ریاست محترم دانشگاه&lt;br /&gt;نشریات دانشجویی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-5178894923933554569?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/5178894923933554569/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=5178894923933554569' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5178894923933554569'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/5178894923933554569'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_2530.html' title='نامه سرگشاده به کمیته انضباطی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-2484443412671721958</id><published>2009-01-25T21:18:00.003+03:30</published><updated>2009-01-25T22:16:41.478+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قانون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کمیته انضباطی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فریاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><title type='text'>دفاعیه‌ی شیطان رجیم</title><content type='html'>از آن‌جا که لطف عده‌ای که خود را نماینده‌ی خدا در دانشگاه می‌دانند شامل حال ما شده است و هر اتفاقی که در دانشگاه بیفتد سرنخش را در دستان آلوده‌ی من می‌بینند و گویی من نماینده‌ی شیطان رجیم در این دانشگاهم، لازم است توضیحاتی بدهم که شاید کمی از دردسرهای دوستان در موارد مشابه بکاهم. البته این توضیحات نه ضرورتی دارد و نه ارزشی، اما دوستی پیام آورد در ایام عزاداری عاشورا واعظانی در کنار مصائب کربلا و ستمی که شمر و یزید کرده‌اند، حالی هم به نشریه پنجره و کاغذ اخبار داده‌اند، پس گرچه خودمان خبر نداریم، اما برای عده‌ای مهم هستیم. &lt;br /&gt;در قانون اساسی آمده است که اصل بر برائت است، اما در مملکت گل و بلبل فال حافظ حالش از هرچیزی بیشتر است، چه کار داریم به قانون با آن نثر ناموزونش. تازه حافظ از خودمان است، اما قانون اساسی، اساسش فرنگی است. راستش خودم هم دیگر خجالت می‌کشم که جلو بزرگان دائم اسم از قانون اساسی بیاورم و خاطرشان را آزرده کنم. پس دفاعیات خود را پیشاپیش برای شکایات احتمالی در آینده‌ای که معلوم نیست باشم یا نباشم و اگر هم باشم کجا باشم، می‌نویسم:&lt;br /&gt;اگر احیاناً دختر و پسری در دانشگاه رویم به دیوار، کاری کردند که نباید بکنند و توسط برادران ارزشی مورد استنطاق قرار گرفتند و در کمیته انضباطی اسمی از حقیر بردند که احتمالاً آن‌ها را گول زدم، باور نکنید. البته قبول دارم که باورش سخت است. اما خودتان قضاوت کنید از رابطه‌ی آن دو چه سودی حاصل من می‌شود؟ اگر اهل لذت بردن از این صحنه‌ها باشم، با امکانات قرن بیست و یکمی، نوع اعلایش در سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌های بازار هست، پای‌تان را آن‌جا بگذارید برای قالب کردن یکی از آن‌ها به قیمت پانصد یا هزار تومن دودستی یقه‌تان را می‌چسبند. امیدوارم این دفاعیه باعث سوءاستفاده‌ی عشاق دانشگاه نشود که خدای نکرده کارهای بدی انجام دهند و بعد برای تبرئه یادگاری روی دیوار کوتاه من بنویسند.&lt;br /&gt;اگر احیاناً در این چند صباح حضور ما در دانشگاه کسی دزدی کرده است و در بازجویی‌ها محض رضای خدا اعلام کرده است که به توصیه‌ی من بوده، این را هم تمنا می‌کنم باور نکنید. درست است که کسی غیر از من منبع شرارت نیست. اما توجه کنید من از وقتی که آمدم این دانشگاه آس و پاس بودم، هستم و خواهم بود و اگر قرار بود نصیبی از دزدی‌ها ببرم، تغییری در من ایجاد می‌شد. دست کم یک روز یک کت و شلوار نو می‌پوشیدم. باز هم امیدوارم دزدها از این نوشته سوءاستفاده نکنند و راه آسان تبرئه از دزدی را یاد نگیرند. (راستی آن آقای محترمی که اعتبار کارت سلف یک دانشجو را اشتباهاً کم کرده بود، احیاناً اسمی از من نبرده است؟)&lt;br /&gt;اگر احیاناً کسانی مشغول مصرف مواد در خوابگاه یا گوشه و کنار دانشگاه بودند و کسی غفلتاً آن‌ها را گرفت و در زیر فشار بازجوها فیل‌شان یاد هندوستان کرد، ذکر خیری از جنس خوب ما کردند، جدی نگیرید. درست است که ظاهر ورزش‌کار و تنومندی ندارم، اما انصاف بدهید معتاد که دیگر نیستم یعنی پولش را ندارم که حتا دو نخ سیگار اشنو ویژه بخرم. از اعتیاد دیگران هم چیزی عایدم نمی‌شود. حداقل اگر جلو من بکشند شاید دودی به ما برسد، اما از دور چه فایده. خوابگاه باصفایی قبلاً در ادبیات بود ما هم هرازگاهی به بهانه‌ی دیدن دوستان سری به آن‌جا می‌زدیم و از راه رفتن در راهرو سرکیف می‌شدیم که نفهمیدم چی شد که یکهو همه کوچ کردند و رفتند و دیگر اصلاً صفایی ندارد. حضرات مافنگی هم امیدوارم با خواندن این نوشته  کار دست ما ندهند.&lt;br /&gt;اگر احیاناً سر جلسه امتحان دیدید کسی جای کس دیگری آمده است یا احیاناً دارد از روی دست بغل‌دستی‌اش می‌نویسد و عذر و بهانه می‌آورد که من گولش زدم، باور که نکنید، هیچ، خواهشمندم محکم توی گوشش بزنید تا عقده‌های دیرینه‌ی من هم خالی شود. اگر من عرضه‌ی تقلب و این جور کارها را داشتم که یک فکری به حال زار خودم می‌کردم و با این وضعیت اسف‌بار از دانشگاه اخراج نمی‌شدم تا سر پیری باز بیایم اینجا مدرک بگیرم. روی این موضوع دیگر زیاد تأکید نمی‌کنم چون موقع امتحانات هم هست ممکن است باعث بدآموزی شود. به دانشجویان هم توصیه می‌کنم درس‌تان را بخوانید و اصلاً به این موضوع فکر نکنید که تقلب ‌کنید و اگر گرفتن‌تان می‌توانید همه چیز را به گردن من بیندازید. &lt;br /&gt;اما مسأله‌ای که از همه مهم‌تر است این که اگر احیاناً برادری انقلابی دارید و می‌خواهد تجربیات انقلابی‌اش را در این دانشگاه تکرار کند و به شما می‌گوید چرا آن‌جا ساکت نشستی تو هم پاشو کاری کن فکر چاره باش، فکر این دل پاره پاره باش. حرفش را اصلاً جدی نگیرید. حتا اگر به شما گفت در اوین زیاد سخت نمی‌گذرد و تازه مشهور هم می‌شوید؛ بی‌خودی دل‌تان را برای شهرت و گرین کارت و امریکا صابون نزنید. درست است که مقاله‌‌نویسی وصله‌ای است که بیش از همه به تن من می‌چسبد، چون کله‌ام بوی قرمه‌سبزی می‌دهد؛ اما بالاخره چطور می‌توانید رد پای اخوی گرامی را پاک کنید؟ اخوی از یک طرف می‌خواهد حتماً اسمش در نشریه توقیف‌شده باشد تا مشهورتر شود و از طرف دیگر وقتی شما قرار است همه چیز را به گردن من بیندازید، معنی ندارد که برادر انقلابی‌تان و تمام دار و دسته‌ی هم‌دانشگاهی‌اش در لیست هیأت تحریریه باشند. باورش کمی سخت است که من به شما بگویم: »این آقاهادی و دوستانش قلم خوبی دارند، مطالب خوبی در وبلاگ‌شان نوشته‌اند، از آن‌ها استفاده کنید و تا یادم نرفته بگویم، اتفاقاً آقاهادی برادرتان هم هست با هم آشنا شوید!« لااقل هماهنگ کنید که وبلاگ‌های‌شان را تا تمام شدن پروژه تعطیل کنند. تازه یک چیزهایی بنویسید که به گروه خون من هم بخورد. من چه کار دارم به «کوروش» و «فریدون» و «رستم»؟ اصلاً نمی‌دانم این‌ها چه کاره هستند، نه از شاهنامه خوشم می‌آید نه ایران باستان. در کلِ وراجی‌هایم تو این دانشگاه و حتا قبل از آن، یک بار نشده از این اسم‌های عجیب و غریب استفاده کنم. اگر مثلاً از شریعتی انتقاد کنید یا از خاتمی دفاع کنید، یک حرفی. &lt;br /&gt;دفاعیه‌ی آخر این که درست است که با بعضی از دانشجویان و مسؤولان این دانشگاه که رابطه‌ی خوبی با خداوند دارند، سعادت دوستی و آشنایی ندارم و بدون هماهنگی گاهی چیزهایی می‌نویسم و می‌گویم که خوش‌شان نمی‌آید. اما باور کنید شیطان رجیم هم نیستم که منبع تمام شرارت‌های دانشگاه و حتا عالم باشم تا اگر ساری از درخت پرید لازم باشد مدرک بیاورم که کار من نبوده است. صادقانه بگویم، گرچه عقاید و افکار شما را  نمی‌پسندم، شما را دوست دارم چون انسانید، با تمام دسیسه‌ها و نیرنگ‌های‌تان. حتا اگر همان انسانی باشید که در زیر بار فشارهای دیگران مجبور شوید، انسان‌های بی‌گناه دیگری را قربانی کنید. چه بخواهید، چه نخواهید، شما انسانید و انسان‌ها همه شایسته‌ی دوستی و محبتند، البته اگر زمانه مجال بدهد·&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-2484443412671721958?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/2484443412671721958/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=2484443412671721958' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2484443412671721958'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2484443412671721958'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_7208.html' title='دفاعیه‌ی شیطان رجیم'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-2043171355279240546</id><published>2009-01-25T21:17:00.002+03:30</published><updated>2009-01-25T22:16:22.157+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='قانون'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='کمیته انضباطی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='پنجره'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فریاد'/><title type='text'>بیانیه هیئت تحریریه پنجره در خصوص نشر اکاذیب و افترا به مدیر مسؤول نشریه پنجره</title><content type='html'>متأسفانه چندی است که عده‌ای از دانشجویان ناآگاه با سوءاستفاده از ماجرای مشکوک انتشار نشریه فریاد در تلاشند تا علیه فعالان دانشجویی این دانشگاه که هیچ گونه ارتباطی با دست‌اندرکاران این نشریه نداشته‌اند پرونده‌سازی کنند. مدیر مسؤول نشریه فریاد در اقدامی شرم‌آور در تغییر موضعی شدید پس از احضار به کمیته انضباطی در عوض دفاع از خود و نشریه‌اش به ایراد اتهاماتی بی‌اساس علیه دیگران و از جمله مدیر مسؤول نشریه پنجره پرداخته است، حال آن که حتا در ندامت‌نامه‌ای که چند روز پس از انتشار فریاد منتشر کردند اذعان کردند که صرفاً عقاید خودشان را بیان کرده‌اند و سوءبرداشت شده است. گفتنی است تمام مطالب آن نشریه از برادر وی، هادی سالاری، نویسنده و وبلاگ‌نویس و دوستان وی بود که نام‌شان در شناسنامه فریاد ذکر شده بود (هادی سالاری در رویدادی مشابه در سال گذشته در دانشگاه رجایی نشریه‌اش توقیف و برای مدتی بازداشت شده بود) و مطلبی که مورد اعتراض شدید برخی دانشجویان قرار گرفت با عنوان «سخن مدیر مسؤول» نوشته شده بود که قاعدتاً نویسنده‌ و پاسخ‌گوی آن باید خود مدیر مسؤول باشد. در هر صورت چه آن نوشته از خود وی باشد، چه از برادرش باشد، مدیر مسؤول باید پاسخ‌گوی آن باشد. مطابق با قانون اساسی اصل بر برائت افراد است و کسانی که به دیگران اتهام وارد می‌کنند باید مدارک و مستندات خود را ارائه دهند. در این مورد خاص به جز ادعاهای کذب دانشجویی که متهم به توهین به مقدسات شده است و در تلاش برای تبرئه و تخفیف مجازات خودش هست، مدرکی ارائه نشده است که بدیهی است چنین ادعای بی‌اساسی در هیچ محکمه‌ی منصفی پذیرفتنی نیست. &lt;br /&gt;ضمن این که مدیر مسؤول نشریه پنجره چه در نشریه خود و چه در دیگر نشریات دانشجویی همواره با ذکر نام خودش می‌نویسد و هیچ گونه واهمه‌ای از بیان عقاید خود ندارد. وی تا پیش از انتشار نشریه فریاد هیچ گونه آشنایی و مراوده‌ای با دست‌اندکاران این نشریه نداشته است. در خصوص اظهارات کذب مدیرمسؤول فریاد در کمیته‌ی انضباطی و ایراد اتهامات بی‌اساس به مدیر مسؤول پنجره، شکایتی تنظیم شده و به مسؤولان دانشگاه تحویل داده شده است. علیه کسانی که با سوءاستفاده از احساسات مذهبی دانشجویان و با نشر اکاذیب در طوماری افترا و تهمت به مدیر مسؤول پنجره زده‌اند، نیز شکایتی تنظیم شده و به مسؤولان دانشگاه تحویل داده شده است تا اقدام مقتضی را انجام دهند. پس از ایام امتحانات در این خصوص اطلاع‌رسانی بیشتری صورت خواهد گرفت. &lt;br /&gt;امیدواریم مسؤولان با رسیدگی دقیق و هر چه سریع‌تر به این شکایات مانع از ضایع شدن حقوق فعالان دانشجویی شده و عدالت را در دانشگاه رعایت کنند و چنان نشود که هر کسی که در معرض اتهام قرار گرفت به جای دفاع از خود به ایراد اتهامات بی‌اساس علیه فعالان دانشجویی مشغول شود و هر کسی هم به خودش اجازه دهد که با نشر اکاذیب و طومارنویسی با حیثیت و آبروی دیگران در این دانشگاه بازی کند. نحوه‌ی رسیدگی به شکایات طرح شده از طرف مدیر مسؤول نشریه پنجره آزمونی است برای صداقت مسؤولان و نشان‌دهنده میزان پای‌بندی ایشان به برقراری عدالت. در صورت عدم رسیدگی عادلانه به این شکایات ما حق خود را برای رسیدگی در مراجع بالاتر محفوظ می‌دانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابراهیم اسکافی - کامران ثابتی - وحید قزلسفلی - علی نمازی - عبدالرحمن بستان - کامران جلیل - علی باقری - احسان رامز - نوید سیدآقایزدی - حامد کریم‌قاسمی - حسام‌الدین رضایی - عبدالرضا کلمرزی - ابوالفضل گوهری - مسعود هدایتی‌پور&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-2043171355279240546?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/2043171355279240546/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=2043171355279240546' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2043171355279240546'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/2043171355279240546'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_2062.html' title='بیانیه هیئت تحریریه پنجره در خصوص نشر اکاذیب و افترا به مدیر مسؤول نشریه پنجره'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8325736138488547302</id><published>2009-01-25T21:16:00.001+03:30</published><updated>2009-01-25T22:10:54.525+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خاتمی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='گروه 88'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>اعلام موجودیت گروه 88 دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان حامیان محمد خاتمی</title><content type='html'>ما دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان، با توجه به روند نگران‌کننده‌ی وقایع چند سال اخیر در کشور، چه در زمینه‌ی تهدیدهای روزافزون خارجی و چه در زمینه‌ی مسائل داخلی، به ویژه سیاست‌هایی محدودکننده در دانشگاه‌ها، چه از حیث برخورد با دانشجویان و اخراج استادان فرهیخته‌ی دانشگاه‌ها، و چه از حیث تصویب آیین‌نامه‌های محدودکننده‌ی فعالیت‌های دانشجویی، بیش از هر زمان دیگری لزوم تغییر در سیاست‌های موجود را احساس می‌کنیم و با توجه به این که سوابق سیاسی و فرهنگی جناب آقای خاتمی در دوران بی‌نظیر اصلاحات نشان داده است که وی بیش از هر شخصیت دیگری، می‌تواند تحول‌ساز باشد و در میان رجال سیاسی کشور ثابت کرده است که بیش از دیگران پای‌بند و معتقد به اصول دموکراسی و بیانیه حقوق بشر است، خواسته‌ی ما که برگرفته از نگرانی‌های عمیق نسبت به منافع ملی و سرنوشت میهن عزیز است، این است که ایشان هرچه سریع‌تر حضور خود را در عرصه‌ی انتخابات سرنوشت‌ساز ریاست‌جمهوری اعلام کنند. تأخیر و انصراف از چنین امر خطیری بی‌گمان خسارات جبران‌ناپذیری را در پی خواهد داشت. باشد که ایران بار دیگر بتواند جایگاه محترم و شایسته‌ی خود را بازیابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایمان آذرکیش - &lt;a href="http://eskafi.com"&gt;ابراهیم اسکافی&lt;/a&gt; - حامد افراسی - حسین افشاریان - محسن اکبریان - مهدی اللهیاری - &lt;a href="http://vajeha.blogfa.com/"&gt;رضا امیرزاده&lt;/a&gt; - مجتبی ایزک شیریان - &lt;a href="http://faraya.blogfa.com"&gt;علی باقری&lt;/a&gt; - بهنام براهویی - عبدالرحمن بستان - امیر بنی‌اسدی - رضا بوستانی - حمزه بهره‌ای - مریم بهفروز - سیامک پژمان‌فر - مرتضی پوریامنش - علی تقدسی - محمد ثابت - کامران ثابتی - فرزاد جعفری - کامران جلیل - حاتم جمشیدی - خیرالله حسین‌بر - &lt;a href="http://siahosepeed.blogspot.com"&gt;شهریار حسین‌بر &lt;/a&gt;- قادر حسینی - قاسم حسینیا - حبیب خدری - زینب داوری - محمد درخشان - اسماعیل دودمان - احسان رامز - عابد رجحانی - قنبر رشیدی - &lt;a href="http://rezayat64.blogfa.com/"&gt;جواد رضایت &lt;/a&gt;- &lt;a href="http://hesamphoto.com"&gt;حسام‌الدین رضایی&lt;/a&gt; - محمد زمانی - صادق ستوده - اکبر سعیدی - نوید سیدآقایزدی - &lt;a href="http://azyadrafteha.blogfa.com/"&gt;فرهاد شاه‌مرادلو&lt;/a&gt; - میثم شمسی - صمد صادقی - جعفر صالحی - حمید صفرزاده - حسین طاهری - علمدار عبداللهی - جهانگیر عرب - احسان عزیزی - حامد عشایروند - محمدرضا عظیمی - حمزه علی‌زاده - مرتضی علی‌زاده - احد علی‌نجاتی - محمد غم‌گشا - بهنام غیادی - سکینه فرسنگی - محمدرضا کرمی - حسین گریوانی - حسین فدایی - سینا قاسمی - وحید قزلسفلی - فرید کرمی - حامد کریم‌قاسمی - محسن کریمی - عبدالرضا کلمرزی - داود کیشکوری - حمید گلی‌پور - محمدرضا لطفی - آرزو لهراسبی - سلمان محمودزهی - سعید مرزبان - سامان مهران - عبدالعظیم معصومی - محمود موحدی‌تبار - کمال‌الدین میرزاعلی - مجتبی میری - حوا نارویی - سمیه نجفی - محمد نداف - علی نظری خیرآبادی - علی نمازی - حسین نوروزی - نرجس نوری - یاسر وحیدی‌نیا - مسعود هدایتی‌پور - میلاد همتی‌پور - صابر یوسفی&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8325736138488547302?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8325736138488547302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8325736138488547302' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8325736138488547302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8325736138488547302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/88.html' title='اعلام موجودیت گروه 88 دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان حامیان محمد خاتمی'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-8814237873262525514</id><published>2009-01-25T21:15:00.001+03:30</published><updated>2009-01-25T22:10:00.717+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='داستان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='احمدی‌نژاد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='طنز'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>خداحافظ تا فردا</title><content type='html'>هفتم مهر 1388 است. دانشجوی فارغ‌التحصیل سیستان و بلوچستان است و دوران خدمت سربازی را در پایتخت می‌گذارند. 6 ماه خدمت است. اسم و فاميلش را كه مي‌پرسند؛ به اتيكت روي سينه‌اش نگاه مي‌كند. از قضا چند روزی مرخصی دارد. تصمیم می‌گیرد سری به کاخ سعد آباد بزند.&lt;br /&gt;اتوبوسی را به مقصد تجریش سوار می‌شود و وارد خیابان دربند می‌شود.6 متر مانده به كاخ سعدآباد راننده ترمز مي‌كند. سرش به ميله‌ي عمودي اتوبوس مي‌خورد اما به روي خودش نمي‌آورد.  به در کاخ سعدآباد که می‌رسد یک پاسدار نوراني آن‌جا ایستاده و نگهبانی می‌دهد. با احترام نزدیک می‌شود و از نگهبان خواهش می‌کند: «ببخشید سرکار می‌خواستم آقای دکتر احمدی‌نژاد را ببینم. یک مشکل اساسی دارم. باید حتماً از ایشان کمک بگیرم.» نگهبان با تعجب نگاهی به دانشجوی سابق سیستان و بلوچستان می‌کند و می‌گوید: «برادر! آقای احمدی‌نژاد رییس جمهور نیستند و این‌جا هم زندگی نمی‌کنند.» دانشجو تشکر می‌کند و می‌رود.&lt;br /&gt;روز بعد دوباره دانشجوی سابق دانشگاه سیستان و بلوچستان شال و کلاه می‌کند به طرف کاخ سعدآباد. باز همان نگهبان آن‌جاست. دوباره نزدیک می‌شود و می‌گوید: «ببخشید سرکار اگر ممکن است اجازه بدهید من دکتر احمدی‌نژاد را ببینم. مشکلی هست که ایشان باید دستور رسیدگی بدهند. خواهش می‌کنم بگذارید بیام تو.» نگهبان که تعجبش از روز قبل هم بیشتر شده است جواب می‌دهد:«برادر! دیروز هم گفتم که آقای احمدی‌نژاد دیگر رییس جمهور نیستند و این‌جا هم زندگی نمی‌کنند. چه حافظه‌ی ضعیفی دارید. لطفاً یادتان بماند.» دانشجو باز هم خيلي تشکر می‌کند و دور می‌شود.&lt;br /&gt;فردای آن روز هم باز دانشجوی سابق سیستان و بلوچستان لباس‌هایش را می‌پوشد و باز هم راهی کاخ سعدآباد می‌شود. از قضا باز هم همان نگهبان آن‌جاست. دوباره با همان حالت روز اول به نگهبان نزدیک می‌شود و می‌پرسد: «ببخشید سرکار اجازه می‌دهید که من چند دقیقه‌ای آقای احمدی‌نژاد را ببینم. مشکل بزرگی دارم، احتمالاً ایشان می‌توانند حلش کنند. خواهش می‌کنم قربان.» نگهبان که دیگر حالت تعجبش کمی هم، رنگ عصبانیت به خودش گرفته است با صدای بلند جواب می‌دهد: «برادر! باور کن دکتر احمدی‌نژاد دیگر رییس جمهور نیست. این روز سومی است که از من می‌پرسی و من هم توضیح می‌دهم که دیگر ایشان رییس جمهور نیست و این‌جا هم نیستند. چرا متوجه نمی‌شوید.» دانشجوی سیستان و بلوچستان که ناراحتی نگهبان را می‌بیند این بار جواب می‌دهد: «من متوجه حرف شما می‌شوم سرکار. حقیقتش را بخواهید من با این جمله‌ی شما خیلی حال می‌کنم و به خاطر همین، هر  روز می‌آیم این‌جا تا از زبان شما بشنوم و مطمئن بشوم. از شنیدنش هم سیر نمی‌شوم» نگهبان با تعجب سری تکان می‌دهد و جواب می‌دهد: «پس خداحافظ تا فردا!»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-8814237873262525514?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/8814237873262525514/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=8814237873262525514' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8814237873262525514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/8814237873262525514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_7744.html' title='خداحافظ تا فردا'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-368633737920757410</id><published>2009-01-25T21:14:00.001+03:30</published><updated>2009-01-25T22:08:59.463+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خیمه'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تجمع'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='هم‌‍پیمانان'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دروغ'/><title type='text'>پاسخ هم‌پیمانان به دروغ‌پردازی‌های خیمه</title><content type='html'>در شماره‌ی 7 نشریه خیمه وابسته به کانون کفای نهاد نمایندگی مقام رهبری، در مطالب متعددی نسبت‌های ناروایی به گروه هم‌‍پیمانان و اعضای آن داده شد. &lt;a href="http://hmp.eskafi.com"&gt;گروه هم‌پیمانان&lt;/a&gt; در چهارمین نشست خود تصویب نمود که برای آگاهی دانشجویان توضیحاتی داده شود. در دو جلسه با مدیر مسؤول محترم خیمه گفتگوهایی انجام شد و این پاسخ به آنان داده شد تا مطابق قانون مطبوعات در آن نشریه منتشر شود. از آن‌جايی که طبق آخرین اظهارات‌ مدیر مسؤول خیمه بخشی از این پاسخ را در خیمه منتشر نخواهند کرد، متن کامل پاسخ هم‌پیمانان در &lt;a href="http://hmp.eskafi.com/2008/12/shora_02.html"&gt;شورا شماره دوم&lt;/a&gt; آمده است.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;غرور و تعصب آن‌چنان فضای خیمه را پر کرده است که از هراسِ هوای تازه، چماقِ تکفیر و الحاد بر سر دیگران می‌کوبند. تجمع علاوه برخواست‌های اعلام شده‌ی دانشجویان، دستاورد دیگری هم داشته است که کسی از آن باخبر نبوده است و آن این که گویا بر سیاهه‌ی طویل مقدسات خیمه‌داران یک قلم افزوده است و آن «شورای تجمع‌کنندگان». معلوم نیست بر مبنای کدام اصول ارزشی و کدام مقدسات است که اگر کسی لب به انتقاد از «شورای تجمع‌کنندگان» بگشاید ملحد خوانده می‌شود - البته خدا خیرشان دهد که با صراحت نگفته‌اند خون ملحد مباح است. آیا ارزش آدمی در نزد ارزش‌مداران همین است؟ چه می‌شود اگر مقدس‌مآبی به فتوای خیمه عمل کند؟ از کجا جواز صدور فتوای الحاد دیگران را گرفته‌اند؟ دو عضو هم‌پیمانان در نشریات خود به نقد عملکرد شورای تجمع‌کنندگان پرداخته‌اند و همه هم آنان را می‌شناسند. شاید این نقدها به حق باشد، شاید هم کاستی داشته باشد؛ اگر مدعیان ارزش‌ها نظر دیگری دارند به دفاع از آن شورا بپردازند، چه لزومی دارد که دادگاه تفتیش عقاید برپا کنند که آیا منتقدانِ شورا شهادتین خود را گفته‌اند یا نه؟ &lt;br /&gt;مخاطب این نوشته نویسندگانی نیست که سال‌هاست با خیال آسوده به دروغ و جعل و تحریف و اخیراً تکفیر می‌پردازند و کسی را یارای پرسش‌گری از آنان نیست. بلکه مخاطبان ما کسانی هستند که بی‌خبر از اوضاع دانشگاه و بی‌اطلاع از پیشینه‌ی دروغ‌پردازان با این تحریف‌ها ممکن است بر گمان باطل بیفتند. ما سال‌هاست شاهد پدیده‌ای نادر و عجیب در این دانشگاهیم، افراد خاصی در این دانشگاه بدون حداقلی از اطلاعات لازم دست به قلم شده و با خیال‌بافی برای خود داستان‌سرایی کرده و هر چه از دروغ و تهمت می‌خواهند به مخالفان خود نسبت می‌دهند و با امکانات انبوه در شب‌نامه‌ها و روزنامه‌های خود منتشر می‌کنند. اگر اهالی خیمه قصد دارند درباره‌ی هم‌پیمانان بنویسند چرا هیچ نیازی احساس نکردند که با اعضای فعال این گروه هم گفتگو کنند؟ پاسخ روشن است، برای دروغ گفتن و تخریبِ دیگران نیازی به اطلاعات دقیق نیست، کسی هم که جرأت رویارویی با آنان را ندارد، پس دلیلی ندارد خودشان را زحمت بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://hmp.eskafi.com/2008/12/reply_to_kheyme.html"&gt;ادامه این پاسخ را در وبلاگ گروهی هم‌پیمانان بخوانید.&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-368633737920757410?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/368633737920757410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=368633737920757410' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/368633737920757410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/368633737920757410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post_25.html' title='پاسخ هم‌پیمانان به دروغ‌پردازی‌های خیمه'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5647710322864947522.post-7079303265782075178</id><published>2009-01-25T21:09:00.001+03:30</published><updated>2009-01-25T22:07:42.782+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقد'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نشریات دانشجویی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='صادق هدایت'/><title type='text'>دفاع از صادق هدایت</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;(این یادداشت در نشریه &lt;a href="http://hmp.eskafi.com/2008/12/shora_02.html"&gt;شورا&lt;/a&gt; شماره  دوم منتشر شده است)&lt;br /&gt;نشریات دانشجویی اخیراً مطالبی را درباره‌ی صادق هدایت نوشته‌اند. پس از گذشت چند دهه از فوت وی، حضور مداوم این نویسنده بزرگ معاصر نشان‌دهنده‌ی اهمیت آثار وی است. اما متأسفانه اغلب این نوشته‌ها حاکی از آن است که یا نویسنده شناختی از ادبیات و نقد ادبی نداشته یا صرفاً خواسته است بر «سبیل عقاید رایجِ» حکومتی نویسنده را به قصدِ قربت بکوبد.نشریه مردم وابسته به انجمن علمی مردم‌شناسی صرفاً به معرفی کارهایی که وی در زمینه مطالعات فرهنگی انجام داده است بسنده کرده است و روی سخن این نوشته نیست. قصد من بررسی دو نوشته‌ای است که در نشریات دو تشکل اسلامی دانشگاه نوشته شده است که یکی با عدم شناخت هدایت همراه است و دیگری خودکشی چند دانشجو را به طرز احمقانه‌ای به افکار وی نسبت داده است. نویسنده قلم انجمن که عنوان «نقدی بر سگ ولگرد هدایت» را برگزیده است، برداشت‌های کاملاً فانتزی خود را ابتدا به صادق هدایت و سپس به این داستان نسبت می‌دهد. زمانی که قرار است متنی نقد شود به ویژه در نقد مدرن، متن باید مورد استناد باشد نه آن چه منتقد به گمان خود به نویسنده نسبت می‌دهد. مرگِ مؤلف یعنی این که وقتی نویسنده اثری را کامل کرده و عرضه می‌کند دیگر رابطه‌اش با اثر قطع شده و این اثر است که باید مورد نقد قرار گیرد نه این که باز هم با استناد به افکار نویسنده بخواهیم اثر را نقد کنیم، در این صورت اصالت اثر از میان می‌رود. در حقیقت در نقد مدرن از طریق نقدِ اثر به افکار نویسنده پی می‌برند نه این که مسیر وارونه باشد. مشکل اصلی دیگر نقدِ با استناد به نویسنده این است که اگر زمانی در تعلق اثر به نویسنده شک و شبهه‌ای ایجاد شود، تمام ماحصل منتقد بر باد می‌رود و معلوم نیست آثاری که نویسنده‌ای مشخص ندارند چگونه باید نقد شود. مسلم صادقی، نویسنده قلم انجمن نوشته است «با توجه به حس ناسیونالیستی هدایت که بر کسی پوشیده نیست»، در واقع دیدگاه خود را می‌خواهد با «بر کسی پوشیده نیست» بر خواننده تحمیل کند. گرچه هدایت چه ناسیونالیست باشد، چه نباشد، در نقد داستانش تأثیری ندارد، او به هیچ معنایی ناسیونالیست نبوده است. البته او بارها ناراحتی خود را از هجوم اعراب به ایران نشان داده است و تعلق خاطری نسبت به ایران پیش از اسلام داشته و گاهی حتا در این راه به افراط رفته است به گونه‌ای که متأسفانه از برخی نوشته‌هایش بوی نفرت نژادی نسبت به اعراب را می‌توان احساس کرد که البته پذیرفته نیست. (داستان آخرین لبخند از مجموعه سایه روشن را ببینید.) هدایت بر خلاف ناسیونالیست‌هایی که دائم دم از فرهنگ پربار و غنی ایران می‌زنند به نقد و حتا تحقیر رفتارهای خرافی ایرانیان دست می‌زند و در کتاب نیرنگستان مجموعه‌ای از باورهای پوچ و خرافی رایج در میان ایرانیان را جمع‌آوری کرده است.اما در داستان سگ ولگرد او تلاشش تصویر کردن وضعیت اسف‌بار سگ در جامعه‌ی سنتی و مذهبی ایران است. این شرایط در داستان سگ ولگرد این گونه توصیف می‌شود: «همه محض رضای خدا او را می‌زدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتاد جان دارد برای ثواب بچزانند.» اگر خواننده ناخودآگاه با سگ ولگرد هم‌ذات‌پنداری (و نه همزادپنداری!) می‌کند بدین خاطر است که در آن داستان، نویسنده چشمان سگ را به چشمان انسان شبیه می‌کند: «در ته چشمان او یک روح انسانی دیده می‌شد... نه تنها یک تشابه بین چشم‌های او و انسان وجود داشت بلکه یک نوع تساوی دیده می‌شد.» بقیه‌ی برداشت‌های انتزاعی منتقد و ارتباط داستان با «انحطاط تمدن ایرانی» هیچ سندیتی در متن داستان ندارد. اما نکته‌ی عجیب و دور از ذهن این است که نویسنده‌ی قلم انجمن «استشمام بوی سگ ماده» را نماد «اهداف پوچ و هوس‌رانی» و دلیل «فنا»ی جامعه می‌داند، به نظر نمی‌رسد هیچ منتقدی تا کنون دست به چنین ابتکاری زده باشد. عشق و حتا رابطه‌ی جنسی چه ربطی به پوچی و انحطاط دارد؟ داستان اگر نمادین هم باشد، عشق بیشتر نشانه‌ی تکامل است تا انحطاط. گرچه تشبیهات نویسنده هیچ کدام اساسی ندارد، اما این یکی ناخودآگاه افکار «ضد سکس» افراطی منتقد را برملا کرده است. نوشته‌ی نشریه سراج وابسته به بسیج دانشجویی صرفاً بازتاب دیدگاه قشر عقب‌مانده‌ی جامعه است که هیچ‌گاه به خود زحمت خواندن آثار صادق هدایت را نداده‌اند. نویسنده سراج به طرز احمقانه‌ا‌ی صادق هدایت را نظریه‌پرداز خودکشی می‌داند. شناخت او از هدایت آن‌قدر ناچیز است که نمی‌داند او داستان‌نویس است و نه نظریه‌پرداز و هیچ‌گاه در هیچ نوشته‌ای کسی را مستقیم یا غیرمستقیم به خودکشی تشویق یا ترغیب نکرده است. ریشه‌ی واکنش‌های این‌گونه اقشار سنتی و عقب‌مانده‌ی جامعه‌ی ایران را می‌توان در داستان‌های واقع‌گرایانه‌ی هدایت دانست که آینه‌ای است تمام‌نما از زندگی‌ اقشار متمول و متدین جامعه. آینه‌ای که چون پلشتی‌ها و دورنگی‌های آنان را بازتاب می‌دهد و خشم آنان را برمی‌انگیزد، به هر قیمتی، حتا رواج شایعات بی‌اساس، باید شکسته شود. اوج آن را می‌توان در داستان «حاجی آقا» دید. اگر نویسندگان محترم نشریات دانشجویی نیتی غیر از لجن‌پراکنی به سرمایه‌های فرهنگی کشور را دارند، بدیهی است که پیش از نوشتن درباره‌ی نویسندگان و آثارشان لازم است سری هم به آثار نویسنده بزنند تا ناچار نشوند توهمات خود را به وی نسبت دهند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5647710322864947522-7079303265782075178?l=eskafi.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://eskafi.blogspot.com/feeds/7079303265782075178/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5647710322864947522&amp;postID=7079303265782075178' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7079303265782075178'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5647710322864947522/posts/default/7079303265782075178'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://eskafi.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='دفاع از صادق هدایت'/><author><name>ابراهیم</name><uri>http://www.blogger.com/profile/05866995432521573377</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
