پناهنده شدن نرگس کلهر پدیدهی چندان بیسابقهای نیست. آقای تهرانی از نزدیکان آقای خامنهای در زمان جنگ به عراق رفت و علیه جمهوری اسلامی تبلیغات گستردهای کرد و بعد برگشت به ایران و به دلیل این که بیمار روانی شناخته شد توانست از محاکمه جان سالم به در ببرد. احمد رضایی فرزند محسن رضایی هم چندین سال پیش به امریکا رفت و کمی علیه جمهوری اسلامی صحبت کرد اما در نهایت حرف مهمی نزد و سکوت کرد و اتفاقی هم نیفتاد. بنابراین چندان عجیب نیست که بستگان نزدیک مقامات جمهوری اسلامی دیدگاهی کاملاً مخالف والدین داشته باشند و از ایران فرار کنند. اما از جهاتی دیگر این اتفاق شایستهی تأمل است.
دو نوع فرهنگ زندگی در ایران وجود دارد یکی فرهنگ رسمی است که تابع قوانین جمهوری اسلامی است و علیالقاعده تمام مسئولان و کارکنان وانمود میکنند که به آن اعتقاد دارند و عمل میکنند. اما فرهنگ دیگری هم وجود دارد؛ فرهنگ غیررسمی که به تدریج پس از جنگ در جامعه ریشه دوانیده و رشد کرده است. در این فرهنگ غیررسمی موازین جمهوری اسلامی تا جایی که جا داشته باشد نادیده گرفته میشود، در نتیجه تا حد زیادی در مقابل فرهنگ رسمی است. نرگس کلهر در خانوادهای بزرگ شده است که هم پدر (عضو مهمی از دولت) و هم مادر (کارمند صدا وسیما) به فرهنگ رسمی تعلق دارند، اما خودش نمادی از فرهنگ غیررسمی شده است. هر دو از برملا شدن این فرهنگ غیررسمی هراسان شدهاند، موقعیت هردوی آنها در جمهوری اسلامی به خطر افتاده است. پدر گناه را به گردن مادر میاندازد و مادر هم در جواب میگوید اتفاقاً دخترشان دائماً بنا به میل پدر رفتار میکرده است. حق با هر کدام از آنها که باشد فرقی نمیکند، واقعیت این است که هیچ کدام نتوانستهاند - یا نخواستهاند- که فرهنگ رسمی را به فرزندشان بقبولانند. این را میتوان نشانهای از گسترش و چیرگی فرهنگ غیررسمی بر فرهنگ رسمی دانست.
آقای کلهر در توضیح مسئلهی دخترش از آزادی هم صحبت میکند و میخواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد. او مدعی است که آزاد گذاشته است که فرزندش هر طور دلش میخواهد فکر کند و این نشانه آزادی در جمهوری اسلامی است! اتفاقاً فقط در یک مورد جمهوری اسلامی نمیتواند جلو آزادی را بگیرد چون اصلاً قابل جلوگیری نیست و آن هم آزادی اندیشه است. قابل تصور نیست که کسی بتواند جلو نوع فکر کردن دیگری را بگیرد، البته حکومت میتواند کاری بکند که مردم وانمود کنند طور دیگری فکر میکنند، اما مسیر اندیشیدن نه تحمیلی است و نه ارادی. هر کسی بنا به یافتههای خودش به باورهای خاصی میرسد. از آزادی در جمهوری اسلامی همان بخشی نصیب نرگس کلهر شده است که ذاتاً سلبشدنی و مهارشدنی نیست. فیلمهایش اجازهی نمایش ندارند و احساس میکند زندگیاش را از او گرفتهاند و به کشوری دیگر پناهنده شده است. پناهنده شدن و فرار شهروندانی که جرمی مرتکب نشدهاند، محک خوبی برای وجود آزادی است.
دروغ گفتن یکی از اتهامات اصلی دولت مهرورزی است و گویا اساساً یکی از اجزای تفکیک ناشدنی آن است. در حقیقت این دولت دروغ گفتن را حق خود میداند حتا زمانی که روشن است کسی آن را باور نمیکند. زمانی که کلهر مدعی میشود زنش را طلاق داده است بیگمان اطلاع داشته است که زنش هنوز زنده است و ادعاهای او را میشنود و قطعاً تکذیب خواهد کرد. اما این نوع دروغ گفتن در عین حالی که همه آن را خواهند فهمید و به زودی برملا میشود، در حقیقت نوعی قدرتنمایی بلامنازع دولت است. اسناد و مدارک ملاک تعیین حقیقت نیستند، حقیقت را کسی تعیین میکند که قدرت را در دست دارد. دولت جدید قدرتمندترین دولت در جمهوری اسلامی است، چون قدرت دروغ گفتن دارد حتا دروغی که هیچ کس باورش نمیکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر